کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

تیپاکس

با خودم فکر کردم: "چه کاریه تو این وضعیت قرمز پا شم برم خیابون فلان، برای خرید یه بسته. می‌شینم خونه سفارش می‌دم برام بفرستن در مرکز." و بعد از یک سرچ کوچک، سفارشم را ثبت نموده و نشستم به در نگاه کردم!


چند روز بعد، خانمی تماس گرفت و گفت صرفه‌نظر از این که مشتری گزینه‌ی پست را برای ارسال انتخاب کرده باشد یا تیپاکس، آن‌ها هر جا که در محدوده‌ی خدمات تیپاکس باشد، از آن استفاده می‌کنند.


تمام اطلاعات من در مورد تیپاکس، همان‌هایی بود که موقع ثبت سفارشم سرچ کرده و خوانده بودم و چنگی هم به دلم نزده بود. ترجیح داده بودم از پست استفاده کنم که آشناتر و مطمئن‌تر است. ولی خانم تماس‌گیرنده گفت که حق انتخابی وجود ندارد!


چهارشنبه‌ی پیش، پیامکی دریافت کردم که نوشته بود برای دریافت بسته‌ام به فلان دفتر تیپاکس مراجعه کنم. گفتم لابد برده‌اند مرکز و من نبوده‌ام. ولی بعد سرچ کردم و دیدم در سایتشان نوشته در صورت عدم حضور، دو بار دیگر هم مراجعه می‌کنند.


بعد از تعطیلات عید غدیر، با همان شماره‌ای که پیامک زده بود تماس گرفتم. مردی جواب داد و هر چه گفتم سلام فقط گفت بله؟ (با لحنی که بیش‌تر مناسب گفتن کلمه‌ی "بنال" بود.) گفتم: "من یه بسته داشتم. برام پیامک زدید خودم بیام بگیرم. علتش چیه که ارسال نشده؟!" طرف زرتی! گوشی را قطع کرد! 😳


دوباره تماس گرفتم و سوالم را پرسیدم. گفت: "آدرس شما در محدوده‌ی ما نیست!" جلل الخالق! ما درست در همان منطقه بودیم. ولی او منطقه‌ی دیگری را اسم برد و با بی‌حوصلگی مثال‌زدنی گفت: "شما تو محدوده‌ی اونا هستید و اگه خواستید بسته‌تون رو بفرستم اون‌جا." فکر کردم: "خب چه کاریه؟! بفرستید برای خودم." و همین که خواستم جواب بدهم قطع کرد!


رفتم در سایتشان و برای برخورد نامناسب تیپاکس‌یار و عدم خدمت‌رسانی درست ثبت شکایت کردم! بعد زنگ زدم به شماره‌ی ثابت دفترشان. خانمی گوشی رو برداشت و با صدای شل و ول جوابم را داد؛ آن هم چه جواب دادنی! هر چه من می‌پرسیدم داد می‌زد و از یک نفر دیگر می‌پرسید: "میگِد فلان‌جا خدمت‌رسانی ندارید؟!" و... در نهایت آن‌ها هم همان حرف آقاهه را زدند.


زنگ زدم به سایتی که از آن‌ها خرید کرده بودم و گفتم که شرایط این طور است و من اگر می‌خواستم خودم اقدام کنم که سفارش اینترنتی نمی‌دادم. خانمه کمی گیج شد و در نهایت گفت تماس می‌گیرد صحبت می‌کند و آخرین راه این است که به آن‌ها بگوید بسته را با پیک برایم بفرستند و هزینه بگیرند. بعد هم با احتیاط اضافه کرد که حالا اگه دیدید هزینه‌ش زیاده و از پسش برنمی‌یاید بگید ما پرداخت کنیم. 


یک جوری گفت که انگار می‌خواهد مرا در رودربایستی بگذارد. ولی من به محض دریافت بسته و پرداخت هزینه، فیش مربوط به پیک را برایش فرستادم و نوشتم: 


"سلام. روز به خیر. با توجه به این که انتخاب من ارسال از طریق پست بوده و شرایطی که پیش اومد وقت زیادی از من گرفت برای پیگیری، به نظرم درستش اینه که این هزینه توسط .... (اسم سایت) پرداخت بشه. تشکر"


در نهایت هزینه برایم واریز شد. البته که هزینه‌ی زیادی نبود (۲۵ تومان). ولی همین که منی که قبلاً در چنین شرایطی تسلیم محض بودم، الان بدون هیچ خجالت و عذاب وجدانی، از حق خودم دفاع کردم و تاوان اشتباه بقیه را پرداخت نکردم حس خوبی بهم داد. یعنی در تمام طول این ماجرا، خود مظلوم چند سال پیشم را می‌دیدم و از خود فعلی‌ام تشکر می‌کردم که رشد کرده و مسوول و جرات‌ورز شده است.


ای دور نزدیک...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

همه‌ی منشی‌های من! (1)

در کمال تاسف و تاثر، دوباره شرایطی پیش آمده است که مجبورم منشی‌ام را عوض کنم. راستش را بخواهید یک زمانی وقتی یکی از دوستان در وبلاگش از دست منشی‌ها نالید و کامنترها همراهی‌اش کردند، با خودم گفتم: «بلد نیستید چه طور منشی‌داری کنید!» ولی حالا به این نتیجه رسیدم که یا منشی‌داری واقعاً معضل بزرگی است یا خودم هم منشی‌داری بلد نیستم!


چند روز پیش شروع کردم پستی در مورد «همه‌ی منشی‌های من، از آغاز تا اکنون» بنویسم ولی شک داشتم برای شما به قدر کافی جذابیت داشته باشد و بین ادامه دادن و ندادن مردد بودم. اما دیروز اتفاقی در مورد منشی جدید افتاد که گلبرگ‌هایم ریخت و تصمیم گرفتم حداقل این یکی را برایتان تعریف کنم.


دختری که دیروز به عنوان منشی آزمایشی، در کلینیکم شروع به کار کرد، دهه هفتادی و متاهل بود و گفت که سابقه‌ی صندوق‌داری در رستوران و کار در کافه دارد. روابط اجتماعی‌اش بد نبود و همین سوابق شغلی نشان می‌داد که احتمالاً با دشواری کم‌تری از پس کار برخواهد آمد. 


اما در کمال تعجب، موقع تلفن زدن و تلفن جواب دادن، یک عالم استرس داشت و وقتی این را بهش گفتم با دستپاچگی گفت: «خانم دکتر من اصلاً آدم حرف‌بزنی نیستم!» :/  به نظرتان آدم حرف‌نزن، باید برای شغل منشی‌گری درخواست بدهد؟! حالا این‌ها به کنار، اتفاق خنده‌دارتری هم افتاد:


حدود یک ساعت بعد از حضورش در کلینیک، ازم خواست خصوصی حرف بزنیم و گفت که همین الان باید برود. چون «خارسو»ش نمی‌داند که او کار پیدا کرده و با کار کردنش مخالف است؛ اگرچه همسرش مشکلی ندارد. کمی در مورد مشکلاتش با جناب خارسو (=مادرشوهر) حرف زد و گفت نمی‌داند از کجا فهمیده او سر کار است و بلند شده آمده در خانه‌شان و حالا او باید خودش را برساند و ثابت کند که سر کار نبوده است! بنده خدا کلی هم وحشت‌زده بود و در برابر این اعتراض من که: «آخه این جوری که نمی‌شه. روزهای بعد هم شاید همچین مشکلی پیش بیاد. این که درستش نیست.» گفت که باید برود حرف‌هایشان را بزنند و ببیند می‌تواند روزهای بعدی را بیاید یا نه! :/


البته که من همان جا پرونده‌ی ادامه‌ی همکاری را بستم و به سراغ گزینه‌های بعدی رفتم. ولی واقعا نکنید این کارها را! مخاطبم مادرشوهرها و شوهرها است البته! مادرشوهرهایی که سرشان توی زندگی پسر و عروسشان است و پسرهایی که مادرهایشان را جمع نمی‌کنند! 


خلاصه که حالا شارمین مانده است و حوضش! البته این بار متقاضی‌های جالبی برای منشی‌گری دارم که قرار است با یکی دو نفر هماهنگ کنم چند روزی آزمایشی بیایند و بعد انتخاب کنم. حتماً یک پست هم در مورد آن‌ها می‌ذارم.

رمز فقط برای کسانی که در جایی غیر از وبلاگ هم در ارتباطیم!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

خداحافظ ای داغ بر دل‌نشسته...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

منظورش چی بود به نظرتون؟! 🙄

خانمی که با نوبت قبلی برای مشاوره تلفنی تماس گرفته بود، همان بِ بسم ا... گفت: "خانم دکتر! من تو این یه سال با بیش‌تر از ده تا مشاور حرف زده‌م و فایده نداشته. ولی بازم وقتی خواهرم شما رو بهم معرفی کرد، گفتم جهنم! حالا به این یکی هم زنگ می‌زنم!" 🤪😱


موقع خداحافظی، گفتم من حتما باید با همسرتون هم حرف بزنم. گفت: "فایده نداره." بعد تعریف کرد که تنها باری که همسرش حاضر شده با او به مشاوره برود،چه‌قدر بی‌فایده بوده است و اضافه کرد: "اون هم حج‌آآآقا بود هم دکترا مشاوره داشت هم دکترا روان‌شناسی... خیلی‌ام باسواد بود... تو حوزه هم درس می‌داد... دیگه بالاتر از اون که نیست! حرفا اونم فایده نداشت"! 🙄 هزار بار هم تاکید کرد که "بالاتر از اون که نیست!" 😂


حالا من که به خود برنداشتم؛ ولی فقط مانده بود بگوید: "حالا شما یه راهکاری چیزی بدید تا بعدا ببرمش پیش یه مشاور حسابی!" 


یک دل، حواس جمع مرا تار ومار کرد...

کل موبایلی‌های این خیابان و آن یکی خیابان را زیر پا گذاشتم و از تک تک فروشنده‌ها پرسیدم: 

"گارد فلان مدل گوشی را دارید؟" 

و تک تکشان طوری نگاهم کردند که انگار من از عصر پارینه‌سنگی آمده‌ام.😕

همسایه‌ها یاری کنید...

سلام.

نرم‌افزاری برای تایپ صوتی فارسی می‌شناسید که صدای یه سری کلیپ آموزشی رو (که طبیعتا خیلی بالا و پایین و مکث و... داره) خوب تایپ کنه؟


تایپ صوتی گوگل رو تست کردم، اکثر کلمات رو تشخیص نمی‌داد.

همیشه عطر تو بی‌تاب کرده جانم را چنان که باد بپیچد به خوشه‌ی گندم...

همین الان رفتم تو اتاقم مودم رو خاموش کنم و بخوابم که بوی دل‌انگیزی از درون اتاق، به مشامم خورد و حسابی کیفور شدم.


همون لحظه‌ی اول که نه... ولی یه جایی بین لحظه‌ی دوم و سوم یادم افتاد منشا بو، ادکلن قرمز رنگ جلوی آینه‌س، که آبجی نوشینم به عنوان کادوی تولد برام خرید 

خواستگار در روز تولد؛ اونم دووووو تااااا😐😐😐 (پست زرد!)

خب بیاید ادامه‌ی بازی کثیف پست‌های تولدانه‌ی امسال! 🤦‍♀️🙄🤭
همین اولش بگم عنوان پست، صرفاً تیتر جنجالی برای جذب مخاطب بود! 😐😐😐

رفتنت ده ماهه شد امروز...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بازم در مورد تولدم 🤭

یک مراجع کوچولوی پنج ساله دارم به اسم سپنتا که از آن مراجع‌های به شدت سخت است. بعد از ۵_۶ جلسه بازی‌درمانی، هنوز حاضر نیست بدون پدر و مادرش به اتاق بیاید و 

گل رو بو کن؛ شمع رو فوت کن!!!

از آن‌جایی که ۹۹ در صد محتوای پست‌های اخیرم غرغر شده است، امروز تصمیم گرفتم یک پست فقط با محتوای مثبت بنویسم!

یک پست طولانی

۱. همیشه سورپرایز کردن در نظرم کاری "سُبُک و تُنُک و خُنُک!" بود. فاطیما با ذوق در مورد پیج محمد و پریا و سورپرایزهای لوس و خاصشان می‌گفت و من فرت و فرت توی ذوقش می‌زدم. 

جمعه دوباره حرفش پیش آمد. فاطیما به شیرین گفت: "بیا یه بار شارمین رو سورپرایز کنیم ببینیم چی کار میکنه." شیرین در اوج صداقت جواب داد: "ولش کن عامو! می‌زنه تو ذوقمون." گفتم: "راس می‌گه؛ من قیافه‌م رو این‌جوری 😕 می‌کنم و به نشانه‌ی تاسف سر تکون می‌دم." گفتند: "عی بی‌ذوق!" 

فردای همان روز، در کلینیک، همکارهایم کیک و کادو و گل خریده بودند و برایم یک جشن تولد به شدت سورپرایزانه گرفتند؛ 

«سنگ پای قزوین»هایم تمامی ندارد! (البته شایدم این یکی راست می‌گفت!)

از آن دانشجوهایی است که سر کلاس حتی یک بار هم درس جواب نداده است (در حالی که بخشی از نمره کل، از فعالیتهای کلاسی است.) نمره میان‌ترم و پایان‌ترمش را کم‌تر از نصف گرفته است. تکلیف داوطلبانه‌ای را که برای کسانی گذاشته‌ام که نمره امتحانشان کم شده را انجام نداده است. بعد از اعلام نمرات، در گروه اعلام کرده‌ام که فقط در سامانه به اعتراض‌ها پاسخ می‌دهم. همان وقت در واتساپ پیام داده است!!! 

خدا را ای شکرپاره! مگر طوطی قنادی؟!

_ بابا پول بده برم برا تولد آجی شیرینی بخرم.

+ باشه بابا! بذار خودم شب که اومدم خونه می‌خرم.

_ نه بده من برم همین حالا بخرم و بیام. باید تو روز تولدش باشه. نباید دیر بشه.

# حالا اشکالی نداره آجی! من ناراحت نمی‌شم. بذار خود بابا شب می‌خره دیگه.

_ نه، من می‌دونم تو چه‌قد تولدت برات مهمه. باید تو خود روز تولدت بخرم. بابا پول بده می‌رم سریع می‌خرم میام.

سنگِ‌پای‌ِ‌قزوین‌فروشیِ شارمین و دانشجویان!+مورد7

1. حتی یک جلسه حضور در کلاس هم نداشته است. بارها و بارها از طریق نماینده کلاس و دوستان خودش پیغام و پسغام فرستاده‌ام که تشریف بیاورید سر کلاس در خدمت باشیم! و اگر نیامدید عواقبش با خود شما است. بعدها شاکی نشوید.

😭

خونه بدون تو شده، مثل یه زندون سوت و کور
من موندم و هق هق واسه، خاطره های جور واجور

برید تو اتاقتون به رفتار زشتتون فکر کنید!🤷‍♀️

پست قبلی رو رمزی کردم چون دیدم هر کی کامنت گذاشته یا راهکار واسه بچه‌دار شدن داده یا در مزایای این که بچه بابا داشته باشه حرف زده!!! 😳😳😳 خب من خودم همه‌ی این چیزا رو می‌دونم و اصلا دغدغه‌م اینا نیست! صرفا از یه خواب حرف زدم که یه فانتزی قدیمیه! 

حالا اسمش رو چی بذارم؟!🤭

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱ ۲ ۳ . . . ۲۵ ۲۶ ۲۷
۱. در این وبلاگ امکان ارسال نظر خصوصی وجود ندارد؛ اما مطمئناً هم من می‌دانم کدام کامنت‌ها را نباید منتشر کنم و هم شما با آداب کامنت گذاشتن بدون درد و خون‌ریزی آشنا هستید! 😊

۲. به سوال تربیتی و روان‌شناختی، تا حد امکان، در همین وبلاگ جواب می‌دهم. اما از دادن شماره و آدرس کلینیک به کسانی که نام و نشان مرا در دنیای واقعی نمی‌دانند، معذورم.

۳. پست‌های خصوصی، دو حالت دارد: یا در مورد آرمین است که رمزش را تا به حال هر کس خواسته، در ملا عام! اعلام کرده‌ام. یا با موضوع دیگری است ودر عنوان، مطرح می‌کنم که به چه کسانی رمز تعلق می‌گیرد.

۴. قسمت فهرست موضوعی فعال است. :)
Designed By Erfan Powered by Bayan