- شنبه ۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۱:۵۶
- ادامه مطلب



۲۸ ارديبهشت ۰۰ , ۰۱:۴۶
سلام
خیلییی جالب بودچقدر خوب یادتون مونده ... منم خیلی تنها بودم ولی از خوندن اینا خیلی خوشم اومد

۲۸ ارديبهشت ۰۰ , ۰۰:۰۲
سلام «من اون ناشناس نیستم»
بنده از لیست وبلاگهایی که میخواندین خیلی استفاده میکردم ولی الان در وبلاگتون پیداشون نمیکنم حالا به دربسته خوردم
خودتون حذفشون کردین ؟؟ چون من از اینجا میرفتم وبشان دحالا دسترسیم قطع شده


۲۷ ارديبهشت ۰۰ , ۲۳:۰۳
به اندازه ی تمام کودکی نکردن هام از این پست لذت بردم
تازه رندوم خوندم
خیلی باحال بودید خداییش :)))
رقص اردکی رو با رسم شکل / آپلود ویدیو توضیح بدید لطفا :)) ممنون ❤️

۲۷ ارديبهشت ۰۰ , ۱۶:۵۷
شاید منظورتون کلمه لامذهبه که میفرمایید خوب نیست.
لامصب یه لفظ عامیانه است که اغلب درمواقع شوخ طبعی به کار برده میشه.
برخی معتقدند که لامصب، همان لامذهب است اما بنده کاملا مخالفم.... D:
خلاصه که اینطوریا/.


۲۷ ارديبهشت ۰۰ , ۱۲:۳۷
سلام
تقریباً هفت، هشت سالم بود، اوج پخش، جومونگ و یانگوم و این سبک فیلم ها بود،
چادر های مامان ها مون رو دور کمر مون می بستیم مثل دامن های بازیگر های جواهری در قصر بشه، خیلی هم تأکید داشتیم و قتی میشینیم باد بیوفته زیر چادر، پف کنه😂
بعد هویج و خیار خورد میکردیم، مثلا داریم مثل یانگوم آشپزی می کنیم. 😂😂😂
اصلا یه بخشی از بچگی مون توی کوچه پس کوچه های چوسان گذشت🤦♀️😅

۲۷ ارديبهشت ۰۰ , ۰۹:۱۹
وای چقدر حسودیم شد! :)))
خب من نوه اول بودم تو هر دو تا خانواده. بعد از منبه فاصله دو سال داداشم بود. که خب کلا مدل بازی هامون با هم خیلی فرق داشت و معمولا آبمون تو یه جو نمیرفت!
بعد هفت سال اولین دختر عموم و بعد نه سال اولین دختر داییم به دنیا اومد! :(
در واقع میشه گفت کل زندگی من به تنهایی گذشته.... مث الان! :)

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۲۱:۲۹
سلااام
واای یا ابلفضل!
توی این پست های جدید من همش باید بگم خوش به حالتون، اسفند دود کنید چشم نخورید!
من بازی جمعی یا خلاقانه یا حرکتی خیلی کم کردم همش از نوع همون مداد ها و عروسک ها و اینا بود یا این که خودم میرفتم توی یه نقشی اگر دو نفر میشدیم هم همین طور، البته همین نقش ها بعضی وقت ها خیلی حرکتی میشد مثلا یه جام حذفی ذهنی طراحی میکردم و خودمبه جای همه بازی میکردم، هم گل میزدم هم گل میخوردم، هم خودم خطا میکردم!


۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۱۸:۱۵
خیلی خیلی باحال بود. اصل باحالیش هم برای جمعیت زیاد بچه هست که از هر چیز بیخودی هم بازی درمیاد دیگه چه برسه به این که اسم و رسم و قانون داشته باشند



۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۱۶:۴۵
سلام
بیشترشو به طور کامل خوندم بقیه شو به سبک تندخوانی!
این که آدم یه چیزیو سالها نگه داره و بعد یکی دیگه نابودش کنه تجربه کردم. واقعا دردناکه! البته اسباب بازیهای من گم نشدند شکسته شدند!
اونی هم که اسمش سانسور شد حرفی درباره اش نزنم بهتره :دی
یکی از مهیج ترین بازیهای ما قرقره بازی بود. انبوه قرقره هایی که نخهاشون با خیاطی های مامان تموم شده بود بین من و اخوی مرحوم به دو گروه تقسیم شده بود و هرکدوممون پلاستیک قرقره های خودشو داشت. بعد میرفتیم توی اتاق مهمون خونه! و هر کسی قرقره هاشو یک طرف اتاق می چید و بعد به ترتیب یه توپو به طرفشون قل میدادیم. هر کسی که زودتر همه قرقره های حریفو می انداخت برنده بود.
یک ضرب یه بازی دیگه بود که عینا مشابه فوتبال بود فقط هرکسی حق داشت یک بار به توپ ضربه بزنه و بعد نوبت نفر بعدی بود. خیلی اوقات توپو به بدن حریف میزدیم تا یک ضربه اش مصرف شده باشه.
یه بازی دیگه هم یک سه پنج بود که اختراع خودمون بود و تقریبا شبیه بسکتبال. یه سطلو میگذاشتیم گوشه اتاق و از یه نقطه ای که تعیین میکردیم سعی میکردیم توپو داخل سطل بندازیم. اگه موفق بودیم از نقطه عقب تر پرتاب سه امتیازی داشتیم و اگه باز هم موفق بودیم از نقطه سوم پرتاب پنج امتیازی. هرکسی که زودتر به امتیاز صد میرسید هم برنده بود.

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۱۴:۳۹
من همیشه تو حسرت جمع و شلوغی بودم 😁
چه نعمتی داشتید و دارید
خدا حفظتون کنه برای هم ❤
دخترا هم خوبن ممنون
خیلی دلم میخواد بنویسم و چند تا پیش نویس هم دارم 😂 ولی همش نمیشه 😢 دیشب داشتم فکر میکردم پستهای کوتاه کوتاه بنویسم که از فضا دور نشم
آخه من میخوام بنویسم کلی حس میگیرم 😂😂😂
تازگی این قابلیت رو پیدا کردم با گوشی پست میزارم وگرنه قبلا که باید می نشستم با یه ژست خاصی تو لپتاپ تایپ میکردم 😂😂😂

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۱۳:۵۲
سلام
یس متاسفم که اینقدر زود لو رفتم
ولی همبازیم پسرا بودن بیشتر
۱- اقا گوژیل و پتل چیه دیگه؟شفاف سازی کن
- خیلی این پست خوب بود و ظاهرا پرطرفدار بیا تبدیلش کن به چالش بقیه هم بنویسند لینک بدن بخونیم جایزه خلاقانه ترین پست هم پای من (فکر نکنم کسی ازت بزنه جلو تو هم که از خودمونی آبروداری کن بگو جایزه رو گرفتی :دی)

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۱۱:۲۹
سلام خیلی خوب بود که... اصلا به این فکر افتادم راجع به بازی های دوران کودکی خودمون یه مستند کار کنم.... چقدر خوب بود و چه خوب توضیح دادی دکتر
(حالا که خصوصی نداری مجبورم ناشناس پیام بذارم)

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۰۴:۳۷
امیدواری تا آخر خونده باشیم؟
من اصلا نفهمیدم کی به آخر رسیدیم 😁😁😁 کلا رفته بودم تو اون فضا و تصورت میکردم
بابا عجب کودکی پرباری داشتی
اه اه چقدر بچگی من لوس و بیمزه بوده 😂😂😂😂😂
چقدر خوبه بچه، بین یه عالمه بچه دیگه بزرگ بشه
خیلی هم خلاق بودید خدایی
یه جاهایی مردم از خنده😂😂😂😂😂😂

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۰۱:۵۵
😂😂😂😂😂😂
وای خیلی باحال بود
والا ته خلاقیت ما تشتک بازی و چوب کردن تو سوراخ زنبور بود 😂😂
سوبا و تارو ونامه نگاریتون عالی بود و اون شوهر دادن عروسکا و ...😂😂
همش عالی بود خدایی نمیشه انتخاب کرد
لگوها هم خیلی خوب بود
دمت گررررم

۲۶ ارديبهشت ۰۰ , ۰۰:۱۵
کلی شاد شدم با این پست!
سگ بازی در همه دوره ها بوده اما از هرکس یه مدل هست. من به شدت حرص ویخورم از این بازی که بچه ها می کنند.
قیافه خاله رو موقع گفتن میمون ها برقصید،تصور کردم و کلی خندیدم.

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۳:۳۹
چقدر خوب توصیفشون کردی. من تا چهارسالگیم همبازی نداشتم. بعدها که برادرم به دنیا اومد گاهی باهاش بازیهای معمولی مثل قایمباشک و خونهبازی و گرگمبههوا بازی میکردیم. تو تنهاییم، بیشتر با اسباببازیا و وسایلم وقت میگذروندم من. بازیایی شبیه همون بازی مدادرنگی.

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۳:۰۵
سلام (:
چه پست خوبی! لبخند اومد رو لبم.عالی بود👍
میراث ناملموس که میگن همیناست دیگه 🙂
ما هم داشتیم ولی الان خیلی خسته ام.مغزم کشش نداره و یادم نمیاد😴
وگرنه جا داره هرکدوم از مواردی که نوشتی رو جداگانه تجزیه تحلیل کنیم😃

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۲:۴۸
باحال بودن نامه های تارو و سوباسا که شهیدم کرد 😂..
آقا ولی من با این بازی گمشده نتونستم ارتباط برقرار کنم:)) ... من یه بازی داشتم یه کامیون و بهش نخ وصل می کردم و دور تا دور هال می چرخوندم و تو ذهنم یه راننده بیابون قهار بودم ...

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۲:۴۸
باحال بودن نامه های تارو و سوباسا که شهیدم کرد 😂..
آقا ولی من با این بازی گمشده نتونستم ارتباط برقرار کنم:)) ... من یه بازی داشتم یه کامیون و بهش نخ وصل می کردم و دور تا دور هال می چرخوندم و تو ذهنم یه راننده بیابون قهار بودم ...

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۲:۱۴
خیلیییی باحال و بامزه بود.همین که این همه نوشتید یعنی حالتون خوبه الحمدلله و من شاد شدم.
ایده خوبی بود که ما هم فکر کنیم چه بازیهایی میکردیم...من فکر کردنم طول میکشه.
اون بازی سگ بازی و مرده بازی خیلییی هیجان داشت

۲۵ ارديبهشت ۰۰ , ۲۲:۰۹
ماشالا تنوع محصول:))
من بیشترین بازی ای که تو ذهنمه ین بود که ادای دانشمندا رو درمیاوردم بعد واقعا سعی میکردم با ات و اشغال وسیله اختراع کنم ولی متاسفانه فکری پشت کارم نبود در نتیجه به جایی نمیرسید:))
-
فروردين ۱۴۰۴ ( ۱ )
-
اسفند ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
دی ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
آذر ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
آبان ۱۴۰۱ ( ۲۳ )
-
مهر ۱۴۰۱ ( ۱۳ )
-
شهریور ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
تیر ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
فروردين ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۳۴ )
-
دی ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
آذر ۱۴۰۰ ( ۱۸ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۱۵ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۱۴ )
-
شهریور ۱۴۰۰ ( ۱۶ )
-
مرداد ۱۴۰۰ ( ۱۸ )
-
تیر ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
خرداد ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۲۱ )
-
فروردين ۱۴۰۰ ( ۲۶ )
-
اسفند ۱۳۹۹ ( ۱۵ )
-
بهمن ۱۳۹۹ ( ۲۰ )
-
دی ۱۳۹۹ ( ۲۳ )
-
آذر ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۴۴ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۳۲ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۷ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۸ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱۷ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۲۵ )
-
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱۳ )
-
دی ۱۳۹۸ ( ۱۵ )
-
آذر ۱۳۹۸ ( ۱۷ )
-
آبان ۱۳۹۸ ( ۷ )
-
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
-
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱۲ )
-
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
تیر ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
-
خرداد ۱۳۹۸ ( ۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۲۳ )
-
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
اسفند ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
بهمن ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
دی ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
-
آذر ۱۳۹۷ ( ۵ )
-
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
-
مهر ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
-
شهریور ۱۳۹۷ ( ۸ )