- شنبه ۱۸ ارديبهشت ۰۰ , ۱۹:۴۴
- ادامه مطلب
۱. ان زمانی که وضعیت همه جا قرمز شد، نوشین به خانم همسایه گفته بود لطفاً اجازه ندهید پسرتان بیاید دنبال مهدی. میخواهم در این شرایط در خانه بماند. ولی پسر همسایه، یواشکیِ مامانش آمده بود و با مهدی در کوچه بازی کرده بودند. پشت تلفن به مهدی میگویم: "خاله تو مثلاً تو خونه موندی؟" بلافاصله جواب میدهد: "آره خاله. شهر ما خانهی ما!" 🤦♀️😂
۲. آخرین جمعه قبل از ماه رمضان، اولین دلمه ۱۴۰۰ را پختیم (جایتان خالی). ما در دلمه کشمش هم میگذاریم ولی من و نوشین و مهدی و سارا دوست نداریم و برای خودمان یک قابلمه جدا، بدون کشمش بار میگذاریم. آن روز هم همین کار را کردیم. سر سفره، من هی سر به سر مهدی میگذاشتم که: "خاله!سعی کن زودتر سیر بشی!" و در برابر، به زینب میگفتم: "خاله بازم بخور. نوش جونت." عصر مهدی آمد پیشم و با لحن کنجکاو و کمی ناراحت پرسید: "خاله تو چرا دلت نمیخواد من دلمه بخورم؟" طفلک فکر میکردم جدی میگویم! این نیموجبی که همیشه ما را میشوید و روی بند پهن میکند، گاهی هم همین قدر معصوم و زودباور میشود! 🤦♀️😁
۳. مهدی از سر و کولم بالا میرود. میگویم: خاله کُشتیم! میگوید: بذار ببینم. بعد در برابر چشمهای گردشدهی من، ضربان قلب و نبضم را چک میکند و درنهایت میپرسد: "خاله مردهها که درد رو حس نمیکنن. نه؟ و همین که میگویم نه، با بدجنسترین قیافهی ممکن دستش را بالا میبرد که مثلاً میخواهد با سیلی زدن به من مطمئن شود که زندهام! 😳
۴. مهدی را بغل میکنم و میگویم: عشق منی خاله. فوری میگوید: برا عشقت یه بازی دانلود کن! 😧
۵. کلیپی را که با عکسهای ارمین ساختهام و اهنگ "با درد عمیق دل من..." را روی آن گذاشتهام را به زینب نشان میدهم. سارا میگوید: "مامانم به من نشون داده." و بلند میشود میرود. زینب تا آخر میبیند و در حالی که به شدت متاثر شده است میپرسد که میتواند یک بار دیگر هم ببیند؟ دوباره پلی میکنم و همین که صدای آهنگ بلند میشود، سارا از داخل اتاق میزند زیر گریه و میگوید: "خاله میشه انقد اینو تکرار نکنی؟" این را نوشتم تا بگویم سوگواری کودکان ممکن است همین قدر غافلگیرانه باشد! یعنی اصلا به نظر نمیرسد سوگوار باشند ولی ناگهان رفتاری نشان میدهند که گویای عمق دردشان است.
هوپ ...
۲۰ ارديبهشت ۰۰ , ۲۱:۵۷

۲۰ ارديبهشت ۰۰ , ۲۱:۵۷
آخ که چقدر بامزه است این مهدی. حاضرجواب دوست داشتنی.
چشم های ما هم اشکی شد با خوندن بند اخر میخوای اون بچه واسه داییش سوگوار نباشه؟

ربولی حسن کور
۱۹ ارديبهشت ۰۰ , ۰۸:۴۵

۱۹ ارديبهشت ۰۰ , ۰۸:۴۵
سلام
1. اولین باره میبینم کسی از اون وری از این جمله استفاده میکنه! منظورم نتیه گیری بود که از این جمله کرد!
2. پس درواقع شما دلمه را بدون کشمش درست میکنین. فقط برای اونهائی که کشمش دوست دارند جدا میپزین!
حامد سپهر
۱۹ ارديبهشت ۰۰ , ۰۸:۳۸

۱۹ ارديبهشت ۰۰ , ۰۸:۳۸
رابطهی خاله و خواهر زاده اگه سنشون هم نزدیک باشه خیلی جالب میشه :)
۴. عاشقی اینروزا خرج داره:))
۵. ما فکر بچه ها متوجه نیستن در حالیکه اونا معمولا چیزایی که اطرافشون اتفاق میوفته رو خیلی خوب درک میکنن

x
۱۸ ارديبهشت ۰۰ , ۲۳:۲۷

۱۸ ارديبهشت ۰۰ , ۲۳:۲۷
خاله شارمین .... مهدی چند سالشه؟
احساس می کنم لپ های دلبری داره :دی میشه بیام لپ های رو گاز بگیرم ؟! : دیبیا و ثواب کن تو این ماه مبارک ...اشنامون کن با هم 🤗
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
-
فروردين ۱۴۰۴ ( ۱ )
-
اسفند ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
دی ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
آذر ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
آبان ۱۴۰۱ ( ۲۳ )
-
مهر ۱۴۰۱ ( ۱۳ )
-
شهریور ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
تیر ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
فروردين ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۳۴ )
-
دی ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
آذر ۱۴۰۰ ( ۱۸ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۱۵ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۱۴ )
-
شهریور ۱۴۰۰ ( ۱۶ )
-
مرداد ۱۴۰۰ ( ۱۸ )
-
تیر ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
خرداد ۱۴۰۰ ( ۲۳ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۲۱ )
-
فروردين ۱۴۰۰ ( ۲۶ )
-
اسفند ۱۳۹۹ ( ۱۵ )
-
بهمن ۱۳۹۹ ( ۲۰ )
-
دی ۱۳۹۹ ( ۲۳ )
-
آذر ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۴۴ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۳۲ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۷ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۸ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱۷ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۲۵ )
-
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱۳ )
-
دی ۱۳۹۸ ( ۱۵ )
-
آذر ۱۳۹۸ ( ۱۷ )
-
آبان ۱۳۹۸ ( ۷ )
-
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
-
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱۲ )
-
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
تیر ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
-
خرداد ۱۳۹۸ ( ۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۲۳ )
-
فروردين ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
-
اسفند ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
بهمن ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
دی ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
-
آذر ۱۳۹۷ ( ۵ )
-
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
-
مهر ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
-
شهریور ۱۳۹۷ ( ۸ )