کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood
چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۸، ۰۲:۳۱ ب.ظ

تابلوی دوم جیغ، اثر شارمین😉

دقیقا یک هفته بعد از نوشتن پست جیغ، یک شب با مامان و بابا، در ساحل زیبای زاینده رود، نزدیک آب نشسته و جایتان خالی بساط شام را پهن کرده بودیم تا به قدر غایت! از مواهب الهی لذت ببریم!

تازه اولین لقمه را گرفته بودم و هنوز حتی دستم را به طرف دهانم نبرده بودم که بابا در حالی که نگاهش از کنار من رد می شد، با آرامشی مثال زدنی گفت: «گربه رو.»

همه اتفاقهای بعدی در کمتر از ده ثانیه اتفاق افتاد: 
رد نگاه بابا را گرفتم و به گربه ی سیاه چاق زشتی رسیدم که در فاصله کمتر از نیم متر از من ایستاده و با آن چشمهای زرد براق چندشناک به سفره زل زده است. 
دو متر از جایم بالا پریدم و همزمان چنان جیغ بنفشی کشیدم که گربه بخت برگشته هم چهار متر بالا پرید. بعد هر دو، در دو جهت مخالف شروع به دویدن کردیم: من پشت بابا پناه گرفتم و گربه زیر ماشین بابا. 

و همه اینها، با صدای خنده خانواده هایی که دور و برمان نشسته و شاهده ماجرا بودند همراه بود! خودمان هم کلی خندیدیم و مامان گفت: «چند سالی بود دیگه به این بلندی جیغ نمی زدیا»!... 

حالا خودمانیم! بیایید اعتراف کنید کار کدامتان بود که چشمم زدید؟ قول می دهم کاریتان نداشته باشم. فقط یک سیب زمینی رنده می کنم می دهم بگذارید روی چشمهای قشنگتان😂
موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۰۶
شارمین امیریان

نظرات  (۱۹)

خب منم نمیترسم.

آیکون پز دادن😁

پاسخ:
😁
بااااشه. اصلا تو ابجی ترنجِ پسر شجاعی 🤭😘

دختر برو از خدااا بترررس .. یه نگاهی به آخرین پستم مجدد بنداز ببین اون خوشگل مامانی چطوری خزیده زیر گردن مهردخت .. بعد عکس پایینی رو نگاهی مجدد بینداز ببین چطوری رفته رو کمر مهردخت که خواب تشریف داره نشسته داره از  مامان مهربانو  قبل از رفتن سر کار ، دلبری میکنه بعد بیا همچین پست های آبرو بری بنویس 

همین که کلی ترسیدی بستته ننه :)

پاسخ:
بذار اعتراف کنم من اون عکس اولی رو که دیدم جیغ خفیفی کشیدم! =/ البته خب حقیقتا دارسی شما قیافه خیلی بانمکی داره. ولی این کارها چیه می کنه آخه! =))))


من برم از خدا بترسم =))))

اره نمیترسم اما دست بهش نمیزنم، از یه حدی هم نزدیکتر نباید بهم بشه اما اگه هم برحسب اتفاق شد جیغ بنفش نمیشم شاید یه جیغ زرد یا نارنجی!

پاسخ:
=) خوش به حالت ترنج. حداقل آبروریزی راه نمیندازی.

عوضش منم از سوسک نمی ترسم &)

آخه گربه هم ترس داره؟

پاسخ:
فکر کنم تو کامنترای این پست اولین کسی هستی که از گربه نمی ترسی😁 

من ی خاطره مشابه با عنکبوت دارم

دقیقا همین شکلی جیغ زدم و پریدم بالا

ولی اون بدبخت فکر کنم سکته ناقص کرد

در حد 30 ثانیه همونطور منگ میخکوب شد سر جاش :دی

 

پاسخ:
ادم تازه عذاب وجدان میگیره برا اون حیوون بدبختی که از جیغ ما می ترسه. 😂
بابت کامنت خصوصیت هم ممنون عزیزم.

سلام

منظورتون از آن اتفاق چی هست؟ خدای نکرده کسی رو از دست دادین؟

پاسخ:
سلام مینا جان.
نه. ترجیح میدم در موردش صحبتی نکنم.

خداوکیلی اون سیب زمینی رو ازکجا اوردی به این بامزگی به کار بردی :))))))))))))) تازه می‌خواستم بپرسم‌ مگه سیب زمینی خاصیت داره برا چشم :-"" :)))))))))

پاسخ:
خودمم موندم =)))) 

نصفه شبی کلی خندیدم😅

گربه ی چایی خور آخه؟؟؟😂😂😂

پاسخ:
😂😂😂😂
خیلی خواب اینجوری میدیدم و چقدرم تو خواب می ترسیدم

به به میبینم که گربه ندوست ها (نه دوست😁) جمعشون جمعه اینجا.منم هستم .حالا ترس که نمیشه گفت.احساس خوبی ندارم.ولی از این سگ های خیابونی بزرگ به شدت میترسم ها.نمیدونم ریشه اش کجاست.تو بچگی یادم نمیاد اتفاق  بدی افتاده باشه ولی منم مثل تو تا چند سال پیش یکی از کابوس های پر تکرارم حمله سگ و گربه بهم بوده.😐 اول خط و نشون میکشیدند و بعد حمله میکردن تو خواب😁

+به سختی تایپ کردم اینا رو.چرا ویرایشگر بیان بعضی وقتا این شکلی میشه؟

پاسخ:
من فقط چشمم به دره مهربانو که بیاد در برم😂

پس تو هم کابوسهای طنز میدیدی. یه بار گربه خواب من، چاییش رو خورد ته استکانش رو پاشید به من که می گفتم چرا برا این چایی آوردین😂

+ خیلی بد شده بیان☹

گربه ها خیلی بدن خیلی...

پاسخ:
برای ما که دوسشون نداریم آره. اونام متقابلا ما رو دوس ندارن. ^_^ 

سلام

گربه دیگه تا عمر داره اون ورا پیداش نمیشه  ! :))

پاسخ:
کاش این جور بود. تا آخر شام ولمون نکرد! منم همه ش رو ویبره بودم! 🤦‍♀️😁

دختر گنده :-))))))

منم میترسم ولی جیغ به این بلندی نمی زنم :-))))

بشین فکر کن ببین کجا سر به سر من گذاشتی؟!

پاسخ:
منو که دیدی بیشتر دبیرستانی به نظد میرسم 😁

اونجا که گفتم دلم برا اون خواستگارهات تنگ شده؟! یا اون که از حاضرجوابیت گفتم؟!🙄 پس میگفتن خدا بخشنده س که! ولی انگار بنده هاش... 😂😂😂

یکی از بزرگ ترین ترس های زندگی منم گربه است ..اگه از یک طرفه خیابان بخواهد رد شه ..من میرم اون طرف خیابان ..

واقعا نمی تونم نترسم ...

این یه مورد حق داری ..هرچقدر خواستی جیع بزن ؛)

پاسخ:
دقیقا منم همین کار رو می کنم! 😁
حالا تو حق میدی بهم. مهربانو بیاد حسابم رو میرسه ^_^
۰۶ شهریور ۹۸ ، ۱۶:۰۵ مشتاقٌ الیه

این دیگه از سیب زمینی گذشته. دریاچه نمکه خانم، دریاچه نمک!

+البته معتقدم ایرادی نداره این واکنش ها. شاید تو فطرت خانم هاست. ولی آخه بعضیا گربه رو بغل میکنن، گربه ناز میکنه. گربه دیگه چرا؟ :)

پاسخ:
یه کدبانو، شوری دریاچه نمک رو هم تعدیل می کنه! 😂
+ تو فطرت که فکر نکنم باشه. بیشتر به محیط ربط داره به نظرم.
آره بعضیا عاشق گربه ن. به هر حال هر کسی سلیقه ای داره. مطمئنم اونا هم منو درک نمی کنند!^_^

بله...

قصه ترس  از زمانی شروع شد که ۶سالم بود.

خوش ووخرم خواستم برم داخل حیاط بازی کنم، همین حین یه گربه خاکستری سیاه(کاملا رنگ گربه یادمه) خیلی بزرگ که  انتهای حیاط واسه خودش خواب بوده ،با صدای در که من وارد حیاط میشم بیدار  میشه و درست از روی پای من با سرعت ماورای نور  رد شد.

اونقدر جیغ زدم و مامانم صدا زدم که مامان اومد  اون روز روز تلخی بود واسه من ،ترسیده بودم و فقط اشک می ریختم ،ازاون به بعد من ترس از گربه دارم.

پاسخ:
وای چه وحشتناک. حق داری واقعا.

حالا مال من از دورانی شد که دانشجوی لیسانس بودم (به قول هوپ دختر گنده!!! ^_^) و یه جایی (که هیچ وقت یادم نیومد کجا بود) خوندم که مغز گربه شباهت زیادی به مغز انسان داره! از اون به بعد انگار حس میکنم گربه ها آدمند در کالبد گربه و این برام ترسناکشون می کنه. مخصوصا با یه سری کارهاشون که انگار از سر فهم و شعور و عمدا انجام میدن =/

بله...

قصه ترس  از زمانی شروع شد که ۶سالم بود.

خوش ووخرم خواستم برم داخل حیاط بازی کنم، همین حین یه گربه خاکستری سیاه(کاملا رنگ گربه یادمه) خیلی بزرگ که  انتهای حیاط واسه خودش خواب بوده ،با صدای در که من وارد حیاط میشم بیدار  میشه و درست از روی پای من با سرعت ماورای نور  رد شد.

اونقدر جیغ زدم و مامانم صدا زدم که مامان اومد  اون روز روز تلخی بود واسه من ،ترسیده بودم و فقط اشک می ریختم ،ازاون به بعد من ترس از گربه دارم.

پاسخ:
🌹🌹🌹

منم فوبیای گربه دارم و وحشتناک از گربه می ترسم.

من بودم شاید گریه هم می کردم از ترس  همراه جیغ بنفش😉

پاسخ:
من الان مثلا خوب شدم. قبلا حتی به عکس گربه هم نمیتونستم نگا کنم. از وقتی ام یادم میاد کابوسهام در مورد حمله گربه ها، چشم غره رفتنشون به من، اومدنشون تو اتاقم به عنوان مهمون، چایی خوردنشون، حرف زدنشون، توطئه کردنشون و.... بوده =/

بهامین جان تو یادت میاد چی شد که این فوبیا تو وجودت شروع شد؟

وبلاگ جالبی دارید از مطلب شما خیلی خوشم آمد به وبلاگ من سر بزنید
 

چندشناک.. چه واژه ی جالبی..

خداییش من نمیدونم این جیغ های بنفشمون یهویی در کسری از ثانیه چطور حاصل میشه.. بی تصمیم و به سرعت

پاسخ:
^_^

والا برای منم سواله! اونم زمانی که کلی رو خودت کار کردی دیگه این جوری جیغ نکشی!