کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

۲۹
آبان

یه حرفایی هست که نمیشه گفت، نمیشه نگفت.
یه دردهایی هست که نمیشه نکشید. نمیشه کشید.

تصویر مرتبط

  • شارمین امیریان
۲۴
آبان
1. از این پروفایلهایی که مدام چشم حسود را می ترکانند و از این که خیلی خوشبختند و آقایشان فلان عشقولانگی را از خودش در کرده است (آقامون گفته....) و عشقشان  آخر همه چیز است و هیچ کس نمی تواند بین آنها و عشقشان فاصله بیندازد و... می نویسند، حس بدی می گیرم. نمی دانم واقعا چه فکری می کنند که چنین پروفایلهایی می گذارند. انگار همه زن و شوهرهای دنیا بدبخت یا چشم شورند یا همه دخترها/ پسرهای مجرد، چشمشان دنبال شوهر/ زن آنها است یا آنها خیلی خفن و خاص و منحصر به فردند! جان من بنشینید زندگیتان را بکنید و دست از این بچه بازیهایی که بیشتر به گروه سنی 17 تا 22 ساله می خورد بردارید. نه خوشبختیهای شما بیشتر از متوسط مردم است نه بدبختیها و مشکلات متوسط مردم بیشتر از شما! هیچ کدام هم جار زدن ندارد. حالا به فرض هم که داشته باشد. یک بیت شعر موزون و زیبا یا یک جمله عاشقانه دلچسب و دوست داشتنی یا یک تصویر گویا و عمقدار بگذارید که نشان بدهد علاوه بر این که عاشقید، بالغ هم هستید. 

  • شارمین امیریان
۲۳
آبان

راه های کمک به زلزله زدگان:

1. شماره حساب 99999 به نام هلال احمر نزد بانک‌های ملی، ملت، صادرات، رفاه،‌ مسکن،‌ دی، تجارت،‌ سپه،پارسیان، شهر،‌ آینده و رسالت

2. شماره حساب 702070(ارزی دلار) 800300 (ارزی یورو) بانک ملی و 1404440(ارزی دلار) بانک ملت 

3. شماره کارت 6104337770064606 

4. شماره گیری کدهای #112*3*741* و #724* و *#780* برای پرداخت آسان موبایلی 

5. کمک های غیرنقدی: مراجعه به تهران میدان انقلاب خیابان کارگر جنوبی کوچه شهید مهدیزاده جمعیت هلال احمر شهرتهران  و یا تماس با شماره تلفن: 66923040 

+ بعدانوشت: و لیست کمکهای غیرنقدی مورد نیاز را هم در وبلاگ آرامش عزیز بخونید.


  • شارمین امیریان
۲۰
آبان

1. برای من «تنهایی» یک انتخاب دوست داشتنی و یک دوست قدیمی است! در اولین سالهای نوجوانی ام انتخابش کردم؛ زمانی که خودم را از جمعهای شلوغ فامیلی بیرون کشیدم، از مهمانی های دم و دقیقه ای گذشتم، دور بیرون رفتنهای مداوم خط کشیدم و ساعتهای طولانی را به تنهایی در منزل گذراندم. ساعتهایی که به درس خواندن، خاطره نویسی، نوشتن احساسات مختلف و نامه نگاری با همکلاسی های صمیمی ام گذشت! بعدها تنهایی هایم کوتاهتر اما باکیفیت تر شد. و حالا رسیده ام به آنجا که وقت نسبتا زیادی را با دیگرانی که دوستشان دارم (و تعدادشان هم کم نیست) می گذرانم؛ اما همیشه باید زمانی را هم برای تنها بودنم کنار بگذارم؛ طوری که اگر چند روز بگذرد و من هیچ خلوتی با خودم نداشته باشم، حالم گرفته می شود. 


  • شارمین امیریان
۱۸
آبان

1. پیاده روی اربعین را نمی فهمم! اما ترجیح می دهم با احترام تمام، در موردش سکوت کنم. چون هیچ وقت برایم آن قدر دغدغه نبوده است که در موردش تحقیق یا حتی فکر کنم. تنها چیزی که می دانم این است که اصلا دلم نمی خواهد پای پیاده بروم کربلا! دوست دارم زمانی که در راه می گذرد، کمترین مقدار ممکن باشد و دوست ندارم با چنین ازدحام جمعیتی به زیارت بروم! 


2. شنیده اید می گویند: «امان از رفیق بد، البته زغال خوب هم بی تاثیر نیست؟» مدتی است که به لطف اطلاعاتی که شما رفقای «خوب» داده اید و فیلمهایی که معرفی کرده اید، معتاد دانلود شبانه انیمیشنهای سینمایی شده ام! البته اینترنت رایگان هم بی تاثیر نیست!

  • شارمین امیریان
۰۹
آبان

  غم سنگینی بود وقتی به این فکر می کردم که با این حادثه، کدام جزیره های ذهنت فرو ریخت و من همان دخترک مو آبی شادی بودم که به هر دری زدم تا جزیره هایت را نگه دارم! نشد.... نتوانستم.... و با فرو ریختن هر جزیره ات، بخشی از هستی من فروریخت............


  • شارمین امیریان
۰۶
آبان
  • شارمین امیریان
۰۳
آبان

1. از سه چیز به معنی واقعی کلمه بیزارم: توقع داشتن بدون قدردان بودن، غیرمستقیم و با گوشه و کنایه منظور را رساندن، نتوانستن!


2. پسر گفت: تو اصلا می فهمی  کسی را یک جور خیلی خاص دوست داشتن یعنی چه؟ دختر اولش مثل بز نگاه کرد؛ بعدش مثل جاندار دیگری که کمی هم خطرناک است! پسر فهمید باید راهش را بکشد و برود. =)


3. به نظرم مشکل از آن جایی شروع شد که شروع کردیم با معیارهایی که خدا به ما داد تا خودمان را با آن بسنجیم، دیگران را بسنجیم!


4. یک مثال از این که با گذر از مرز 30، هم پخته ای و هم سرخوش (و هم هیچکدام) این که آن شب وقتی روی صندلی کامی نشسته بودم و خرس عروسکی بزرگی را که کنارم بود نوازش می کردم، هم احساس خوبی داشتم، هم این کار و این احساس خوب و حتی حضور این خرس در اتاقم، به نظرم مسخره می آمد و تازه برخلاف سالهای قبل از 30، اصلا حس نکردم خرسی هم نوازشهای مرا دوست دارد!!! =)))


5. اگر واقعا به نظرتان مطالب یک وبلاگ ارزش خواندن ندارد یا برایتان جذاب نیست، مجبور نیستید دنبالش کنید! چند وقت پیش، دنبال کردن وبلاگی را که اتفاقا جز وبلاگهای برتر ۹۶ بود قطع کردم و او هم در کمتر از یک ساعت، دیگر مرا دنبال نکرد! یعنی تنها هدفش از دنبال کردن من، افزایش آمار دنبال کنندگان وب خودش بود! 


+ همین روزها است که یک حضور و غیاب درست و حسابی در وبلاگم راه بیندازم و از نمره آنهایی که کم سر می زنند یا سر نمی زنند کم کنم! صحبت از کامنت گذاشتن و آمار وبلاگ که نیست! صحبت از بی تفاوت نبودن به دوستی ها است؛ حتی اگر مجازی باشند. 


+ بعدا نوشت:

 کسی انیمیشن سینمایی خوب می شناسد که به من معرفی کند؟ امشب هتل ترانسیلوانیا ۱ را که مدتها بود دنبالش بودم دیدم و خیلی دوستش داشتم. انیمیشنهای این طوری معرفی کنید لطفا! جالب، غیر حال به هم زن، بدون بی ادبی! با ته مایه طنز و بدون محوریت عشق!!!! سپاس =)

  • شارمین امیریان
۲۹
مهر

چه کسی گفته است دختر «باید» لاک بزند و از خودش کلی طلا یا جینگولیجات آویزان کند و خودش هم آویزان این و آن باشد و هی شکست عشقی بخورد و وقتی افسرده شد موهایش را از بیخ و بن کوتاه کند؟؟؟!!!


من هم دخترم... بدون ناخنهای رنگی، بی علاقه به طلا و جینگولیجات، غیرآویزان و در نتیجه بدون سابقه حتی یک عدد شکست عشقی! موقع افسردگی هم، مثل همه مواقع دیگر، صبح به صبح موهایم را برس می کشم، مقنعه ام را سر می کنم و میروم سر کار. چیزی هم از دخترانه هایم، از لطافتها و ظرافتهایم، از احساسات رقیق و عمیقم کم نمی شود!


  • شارمین امیریان
۲۶
مهر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • شارمین امیریان
۲۳
مهر

تصویر مرتبطتصویر مرتبط

  • شارمین امیریان
۲۱
مهر

1. دقت کرده اید بیشتر مردم برای خوشحال کردن آدمهایی که خوشحال کردنشان وقت کمتری می گیرد و با چیزهای ساده تری خوشحال می شوند، هیچ وقتی نمی گذارند؟ دقت کرده اید تقریبا هیچ کس برای خوب شدن حال کسی که همیشه محکم و قوی بوده است هیچ کاری نمی کند و تازه مدام به چنین آدمهایی تذکر می دهند که حق ندارند حالشان بد باشد، چون خوب بودن حال عده ای، وابسته به حال خوب آنها است؟ دقت کرده اید این دو واقعیت چه قدر تلخ هستند؟ خیلی تلخ... خیلی خیلی تلخ...


  • شارمین امیریان
۱۹
مهر

هر بار که اتفاق می افتاد، کلی حرص می خوردم. ولی چیزی نمی گفتم. یکی دو بار تصمیم گرفتم به او بگویم، کلی حرف آماده کردم. اما در آخرین لحظه ها از خیرش گذشتم و گفتم مهم نیست یا با خودم فکر کردم اگر تکرار شد می گویم!


بالاخره دیروز، با خودم گفتم آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان، باید... باید بگویم... همین امروز. 


  • شارمین امیریان
۱۷
مهر

+ ببین! این اتفاق خوب را دارم؛ این را هم دارم؛ این یکی را هم! همگی همان چیزی هستند که تو دلت می خواهد. ببین که دارمشان. چند تا هم دارم. اما هیچ کدام را برای تو نگذاشته ام. شاید هر کدام را بدهم به یک نفر که کمتر از تو شایسته اش باشد. اما به تو نه!


_ باشد خدا! هر چه تو بگویی.


+ خوب است!


  • شارمین امیریان
۱۶
مهر

نتیجه تصویری برای جنبه رو حال کردی؟

  • شارمین امیریان
۱۵
مهر
1. وبلاگ نویسی شبیه رقصیدن است! می دانی پیچ و تاب دادن به تنت وسط جمعی که همه چشم به تو دوخته اند قدری مضحک است ولی این کار را دوست داری و نیرویی در درونت نمی گذارد که بنشینی. دست کم حالا نه!
  • شارمین امیریان
۱۴
مهر

یکی باید باشه حتما!

یکی که همین که ته رنگ نگاهت ابری شد، بدون این که ازت توضیحی بخواد یا بهت گیر بده، دو تا شربت بهار نارنج درست کنه و بده دست خستیگیات.


یکی که حواسش به تاریخ گرفتن دلت باشه! وقتی وقتش رسید، بی هیچ حرفی کنارت بشینه و بذاره هر چه قدر که دلت می خواد بهش غر بزنی و اصلا هم مسخره بازی در نیاره!


یکی که هر وقت بدون دلیل هوای گریه داری، شونه ش در دسترس ترین جای ممکن باشه و دست مهربونش، نوازشگرترین دست دنیا؛ و هی تند و تند سرت رو ببوسه و بگه آروم باش. آروم باش. ولی هر چه قدر هم آروم نشی، حوصله ش سر نره و آغوشش رو ازت نگیره.

  • شارمین امیریان
۱۳
مهر
. روزهای اول آشناییمان یک دختر بچه تخس بود 
که در همین فضای مجازی از دیوار صاف بالا می رفت 
و آتش می سوزاند!
من هم هی برایش مادری می کردم! :) 
حالا دیگر از آب و گل در آمده
و وقتش است که... 
بگذریم! =)


تولدت مبارک خانوم مهندسم، حمیده جانم
  • شارمین امیریان
۰۸
مهر
  • شارمین امیریان
۰۶
مهر
7-8 ساعتی را در بخش مامایی یکی از بیمارستانهای شهرمان بودم (به علتی جز همه آن چیزهایی که دارید به آنها فکر می کنید!!!) و این چند ساعت جزء بهترین های عمرم بود!

فکرش را بکن! تو باشی و یک راهروی طولانی که در هر اتاقش 3 نوزاد حداکثر 2 روزه با مادرهای رنگ پریده شان روی تخت خوابیده اند و تا صبح صدای گریه هایشان روی لبت لبخند بنشاند و دلت برایشان قیلی ویلی برود و صد بار تمام طول راهرو را بروی و بیایی و یواشکی داخل اتاقها چشم بیندازی تا نی نی ها را ببینی و دلت بخواهد به تک تکشان سر بزنی، اسمشان را از مادرهایشان بپرسی، آنها را بدون پتو بغل کنی، ببوسی، بو کنی و یواشکی کمی بچلانی! اصلا حاضر باشی گهواره همه شان را به یک اتاق ببری و دور خودت بچینی و تا صبح بیدار بمانی و به آنها رسیدگی کنی تا مادرها و مادربزرگهایشان یک شب بخوابند و تازه اصلا هم برایت مهم نباشد که پتوی بیشتر از دو سوم این نی نی های ناز، آبی است!

و با همه اینها رویت نشود وارد هیچ اتاقی بشوی و به خودت بگویی معلوم است که اینها در این وضعیت، حوصله ی غریبه ی ندید بدیدی را ندارند که از راه برسد و بخواهد بچه یکی دو روزه شان را، که هنوز خودشان هم نمی دانند با آن چه کار کنند، بغل کند و غش و ضعف برود! و با این فکرها، هی تقوای الهی پیشه کنی و فقط دم و دقیقه با لبخندی به پهنای تمام صورتت از جلوی اتاقها رد بشوی و دید بزنی!

  • شارمین امیریان