کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

چرا زن باید/ نباید شاغل باشد؟ (2)

  • شارمین امیریان
  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶
  • ۱۷:۰۷

یک روز یکی از دانشجوهایم حکم کارگزینی اش را آورد و چون کارمند بود از من خواست ملاحظه اش را بکنم. به او گفتم: «شما در حالی کنکور دادید و وارد دانشگاه شدید که شاغل بودید. پس لابد این توانمندی را در خودتان دیده بودید که همزمان هم درس بخوانید هم سر کار بروید و نیازی به ملاحظه استاد نداشته باشید!»

  • ادامه مطلب
  • اما زندگی فیلم ایرانی نیست!

    • شارمین امیریان
    • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶
    • ۱۹:۰۶

    در فیلمهای ایرانی، آدمها در نگاه اول عاشق می شوند، تا آخر پای عشقشان می مانند، به هم می رسند، خوشبخت می شوند و به قول قصه های قدیمی، سالیان دراز به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می کنند.


    در فیلمهای ایرانی، محال است عشق یک طرفه ای وجود داشته باشد و حتی اگر هم باشد قطعا دو طرفه خواهد شد و اگر هم نشود، بلافاصله فرد عاشق با مورد بهتری آشنا می شود که به شدت او را دوست دارد و همین باعث می شود فورا معشوق قبلی را به طور کامل از ذهنش پاک کند و با فرد جدید سالیان دراز به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنند.

  • ادامه مطلب
  • توصیه های ایمنی را جدی بگیرید!

    • شارمین امیریان
    • يكشنبه ۲۲ بهمن ۹۶
    • ۱۱:۵۳

    1. در همه لحظاتی که دارید کسی را که دیگران را قضاوت کرده است محکوم می کنید، یادتان باشد همین «محکوم کردنِ قضاوت» هم یک نوع قضاوت کردن است. به بیان غیرساده تر (!)، اگر این حکم کلی را بپذیریم که «قضاوت کردن کار اشتباهی است»، خودمان به نوعی داریم قضاوت می کنیم (خود این حکم کلی یک قضاوت است). حالا اگر این حکم کلی درست باشد، خودش را نقض می کند. چون می گوید قضاوت اشتباه است و در همین حال خودش دارد در مورد قضاوت، قضاوت می کند و حکم به اشتباه بودن آن می دهد. نتیجه اخلاقی این که به جای آن که سینه سپر کنید و صدایتان را توی سرتان بیندازید و در غیراخلاقی و غیرانسانی و بی شرمانه بودن قضاوت دیگران داد سخن بدهید، اصول درست قضاوت کردن را یاد بگیرید و شک نکنید «قضاوت» ویژگی جدانشدنی انسان به عنوان حیوان ناطق (یعنی موجود اهل تفکر و زبان) است و اگر بخواهیم این ناطق (متفکر  و در نتیجه قضاوت کننده) بودن را از او بگیریم تنها چیزی که باقی می ماند یک کلمه است: حیوان!

  • ادامه مطلب
  • چرا زن باید/ نباید شاغل باشد؟!

    • شارمین امیریان
    • يكشنبه ۸ بهمن ۹۶
    • ۱۰:۳۱

    با این موضوع که اکثر ما خانم ها، سر کار رفتن را حق مسلم خودمان می دانیم و هزار و یک دلیل منطقی و غیرمنطقی هم برایش داریم کاری ندارم! هر چند این موضوع هم جای بحث و بررسی بسیار دارد. اما قصد من از نوشتن این پست چیز دیگری است.


    حتما شما هم دیده اید مردهای خوش اشتهایی را که از همان ب بسم ا... به دنبال دختری می گردند که شاغل باشد و اصلا شغل و درآمد دختر جزء معیارهای اصلی ازدواجشان است! از آن طرف، مردهایی هم هستند که همین که دختری بگوید می خواهد سر کار برود می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند. هر کدام از این دو دسته هم دلایل خودشان را دارند و حالا من دوست دارم این دلایل را بدون شعار دادن و طبق چیزی که واقعا ته دلشان می گذرد، بدانم!


    البته تعداد خوانندگان آقا در این وبلاگ انگشت شمار است، اما شاید اگر خوانندگان خاموش و خوانندگان رهگذری هم به آنها اضافه شوند بد نباشد!


    دوست دارم بدانم صرفه نظر از این که همسرتان شاغل هست یا نیست، میل قلبی تان در این مورد چیست؟ دوست دارید شاغل باشد یا نباشد؟ اگر مجرد هستید قلبا دوست دارید با دختر شاغل ازدواج کنید یا غیرشاغل؟ چرا؟ برای من پاسخهایتان به این «چرا» مهم و جالب است، نه این که غالب مردها همسر شاغل دوست دارند یا غیرشاغل! =)


    خانمها هم شاید بتوانند به این سوال از دید همسر، پدر، برادر و خواستگارها و بقیه مردهای دور و برشان جواب بدهند. البته منظور من دیدگاه آقایان در مورد اشتغال یا عدم اشتغال همسر خودشان (یا همسر آینده شان) است نه به طور کلی در مورد اشتغال زنان!


    + بعدا نوشت: حتی اگر به این سوال به صورت خصوصی یا ناشناس هم جواب بدهید قبول است!

    از سری یاداشتهای یهویی (12)

    • شارمین امیریان
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶
    • ۱۰:۴۹

    (1) دلم می خواهد از آنهایی که هی مطالبی می نویسند یا حرفهایی می زنند که با عبارت «ایران تنها کشوری است که...» یا «فقط یک ایرانی می تواند...» شروع می شود و قطعا ادامه امیدوارکننده ای هم ندارد، بپرسم تا به حال به چند کشور سفر کرده اند و در هر کشور چه قدر مانده اند و چند استان و شهرش را دیده اند و چه قدر با مردمش حشر و نشر کرده اند و اصلا زبانشان در حدی قوی هست که بتوانند ارتباط دوجانبه موثری با مردمی که به زبان دیگری حرف می زنند، برقرار کنند؟! به نظرم بد نیست اگر هر کسی، حتی اگر بی سواد باشد، دو واحد «روش تحقیق» اساسی پاس کند تا بفهمد حتی با علمی ترین پژوهشها هم نمی شود این قدر قطعی قضاوت کرد!

  • ادامه مطلب
  • از سری یاداشتهای یهویی (11)

    • شارمین امیریان
    • چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶
    • ۰۹:۲۸

    (1) شده تا به حال به کسی که بدون رویه قرص مصرف می کند تذکر بدهید که این کار ممکن است به او آسیب بزند و او جواب بدهد که: «تو ذهنت مریض است (یا «تو مریض قرصی هستی» مثلا) و وقتی قرص می بینی فقط به ضررهایش فکر می کنی. ولی من مثل تو نیستم و نگاهم به قرصها مثل خوراکی های دیگر است.»؟! نشده است؟! یاد هیچ گفتگوی دیگری هم نیفتادید که این روزها در جامعه مان خیلی می شنویم؟! 

  • ادامه مطلب
  • از سری یاداشتهای یهویی (10)

    • شارمین امیریان
    • جمعه ۲۲ دی ۹۶
    • ۱۸:۱۷

    (1) یک زمانی هم بود که بهار از هر مردی که می شناخت یک ویژگی خوب پررنگش را انتخاب می کرد و همه را کنار هم می گذاشت تا مرد ایده آل خودش را بسازد و می گفت کاش مردی بود با مجموع این ویژگیها! حالا از آن زمان خیلی گذشته است و من به این فکر می کنم که آیا می شود از این همه مردی که می شناسیم یک مرد همه چیز تمام در آورد؟! البته این سوال را در مورد زنها هم می شود پرسید! به نظرم این روزها، یک جوری شده ایم که هر چه قدر هم از هر مردی/ زنی که می شناسیم یک ویژگی خوب در بیاوریم باز برای ساختن یک مرد / زن ایده آل چیزهای زیادی کم داریم. به نظرم یک جوری شده ایم!
    + به قول حضرت حافظ: «آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بیاید ساخت و از نو آدمی»

  • ادامه مطلب
  • از سری یادداشتهای یهویی (9)

    • شارمین امیریان
    • پنجشنبه ۲۱ دی ۹۶
    • ۱۰:۱۱

    (1) راستش تا همین یکی دو روز پیش فکر می کردم برای زندگی در این جامعه و موفق بودن باید خیلی اعتماد به نفس داشته باشی. ولی الان نظرم این است که از اعتماد به نفس گذشته! در واقع باید خیلی پررو باشی... خیلی... خیلی زیاد... اصلا یک وضعی!!!

  • ادامه مطلب
  • خیال

    • شارمین امیریان
    • دوشنبه ۱۸ دی ۹۶
    • ۲۲:۰۲

    دخترک یک عالمه رنگ پاشید روی آفتاب. 

    یک عالمه آه کشید روی بوم نقاشی. 

    با شط موهایش رنگها را روی همه دنیا پخش کرد. 

    همه دنیا مثل رنگین کمانهایی شد که وقتی خیلی کوچک بود، 

    پدر برایش می خرید. 

    رنگ... رنگ... رنگ... 

    صدای قهقهه دخترک، آبی... 

    صدای چرخیدن کلید توی در، نارنجی... 

    پرده های رقصان پشت پنجره های باز، بنفش... 

    هیاهوی کفشهای دخترانه در آغوش سبز چمنها، زرد... 

    چرخ چرخ عباسی های تمام نشدنی، صورتی جیغ...

  • ادامه مطلب
  • از سری یادداشتهایی یهویی (8)

    • شارمین امیریان
    • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶
    • ۲۱:۴۷

    (1) مهدی و سارا، در حالی که روی سرشان دو تا علامت سوال هست، آمده اند از من (که در بستر بیماری ام!) می پرسند: «خاله! شما مگر دکتر نیستی؟! پس چرا خودت را خوب نمی کنی؟!» می خندم و می گویم: «من دکتر بچه ها هستم. دکتر کارهای بچه ها! به مامانها کمک می کنم که کارهای بچه هایشان خوب شود!» هر دو سر تکان می دهند و دوباره می پرسند: «چه طوری؟» لبخند شیطانی تحویلشان می دهم و با لحن طنز بچگانه می گویم: «اوممم... خب مثلاً به مامانها یاد می دهم وقتی بچه شان شیطنت کرد با جارو او را بزنند یا لنگه کفش یا کمربند؛ فقط مامان بزند یا فقط بابا یا هر دو؛ بعدش یک هفته در اتاق زندانی اش کنند یا دو هفته یا یک ماه؛ با غذا یا بدون غذا و چیزهای این طوری.» هر دو می خندند و می گویند: «خاله می دانیم شوخی می کنی.» و می روند پی بازیشان و دیگر نمی شنوند که دارم می گویم: «آخر منِ دکتر، با شما دو تا فینقیلیِ نیم وجبی شوخی دارم؟!» حالا به نظر شما با جارو بزنمشان یا لنگه کفش یا کمربند؟! =)

  • ادامه مطلب
  • خط ممتد عشق

    • شارمین امیریان
    • شنبه ۱۶ دی ۹۶
    • ۱۶:۳۷

    یکی از مهمترین و حیاتی ترین سوالهای بشری، که متاسفانه این روزها به شدت مورد غفلت قرار گرفته است این است که: «خب! آخرش که چه؟!» و این سوال یعنی این که چیزی که دارم خودم را برایش تکه تکه می کنم، در نهایت چه گلی به سرم می زند؟! اصلا ارزشش را دارد؟ مشکلی را از من حل می کند؟ به درد یک جای زندگی ام می خورد؟ یک مساله اساسی را حل می کند؟ ده سال دیگر، اصلا یادم هست که یک زمانی چنین چیزی هم بوده است؟ یعنی در ده سال آینده من اثری دارد؟

  • ادامه مطلب
  • سیزده دلیل برای زنده ماندن

    • شارمین امیریان
    • چهارشنبه ۱۳ دی ۹۶
    • ۱۶:۰۹

    اولین بار است که دارم در یک چالش وبلاگی شرکت می کنم. اولین بار است که یک چالش وبلاگی را به درد بخور تشخیص دادم! اولین بار است که مردی به نام اوه را خوانده ام. تنها پستی که از او خوانده ام همین پست چالشی اش است. شما هم اگر دوست داشتید بخوانید و دست کم برای خودتان به سوالش جواب دهید!

  • ادامه مطلب