کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood
شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۲۶ ب.ظ

از این کارهای چیپ 😐😂 + ادامه مطلب

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۲۸ دی ۹۸ ، ۲۳:۲۶
شارمین امیریان
پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۱۹ ب.ظ

خرس ترکید 😂

ایستاده بودم توی صف عابر بانک، کنار فروشگاه. نفر جلویی، سرش تا گردن توی گوشی اش بود و یک جوان لاغر بلند هم جلوی او، سرش تا گردن داخل عابر بانک بود که ناگهان....

"هااااچچچچچهههههه" 😱

جوان لاغر چنان عطسه ی بلند و ترسناکی کرد که نفر جلویی من، دو متر به هوا پرید و از آنجایی که جوان اصلا به روی خودش نیاورد که چه شده، برگشت به سمت من که به زور جلوی خنده ام را گرفته بودم و در حالی که چشمهایش از حیرت این که چه طور یک همچین صدای بلندی می تواند از این موجود دو پا استخراج شود گرد شده بود به من لبخند زد و من هم پقی زدم زیر خنده!

همزمان، راننده تاکسی که با حداقل سه چهار متر از ما، در ایستگاه تاکسی، منتظر مسافر بود با خنده رو به جوان لاغر داد زد: "فردا رو تعطیل میکنن!" بلافاصله جوان رهگذری که از کنار راننده تاکسی می گذشت با لحن طنزآلودی داد زد: "خرس ترکید."

جوان لاغر هم برگشت طرف او و بدون هیچ خشونتی فریاد زد: "آره خرس تویی که ترکیدی." 

از آن فاصله واکنش رهگذر را نمی دیدم ولی خودم و دو دختر ۱۷_۱۸ ساله ای که آن طرفتر، منتظر مادرشان بودند که از فروشگاه بیرون بیاید، فقط می خندیدیم.

در نهایت، جوان لاغر، بدون توجه به ما راهش را کشید و به سرعت رفت به سمت رهگذر. خنده روی لبهای ما سه تا خشکید. فکر کردیم الان است که یک جنگ تن به تن خونین دربگیرد.

ولی اتفاقی که افتاد این بود که جوان لاغر زد روی شانه رهگذر و چیزی گفت و رهگذر هر دو دستش را به نشانه تسلیم بالا برد و با صدایی که ته خنده ای در آن بود بلند بلند گفت: "ببخشید... ببخشید..."

بعد هم هر کدام مسیر خودشان را رفتند! همین!


+ اصلاحیه بی اهمیت: عطف به مورد ۲ این پست، باید بگویم دستفروشهای بی.آر.تی مسواک زغالی بامبو می فروشند نه مسواک نانو😐 و از آنجایی که مسواکشان نیازی به خمیردندان ندارد، برای من که از خمیردندان بدم می آید و دلم را یک جوری می کند عالی است.


۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۸ ، ۲۳:۱۹
شارمین امیریان
چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۸، ۰۹:۵۱ ب.ظ

برخیزیم به نام عشق

یک آن به خودم آمدم دیدم از وبلاگم متنفرم! دلم نمی خواست پنل مدیریت را باز کنم و بیشتر از آن، از دیدن صفحه ی سیاه و غمگین وبلاگم انرژی منفی می گرفتم. رسیدم به جایی که فکر به وبلاگ هم آزارم می داد.

من خواسته بودم به خودم کمی فرصت سوگواری بدهم! 

۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۸ ، ۲۱:۵۱
شارمین امیریان
جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۰۴ ب.ظ

۱. از دفتر مجله ای زنگ زدند و سفارش مقاله دادند؛ آن هم با موضوع راهکارهای فلان معضل که دقیقا معضل بغرنج زندگی خودمان است و چند سالی است روند طبیعی زندگیمان را به هم ریخته و آرامشمان را گرفته است. قبول کردم. سه شنبه و چهارشنبه را با خواندن مقالات و پیشینه پژوهشی گذراندم و تمام این دو روز حالم به شدت بد بود. احساس غم، بی حوصلگی و اضطراب. هر چه بیشتر میخواندم بیشتر در چاه احساسات منفی و کلافگی فرو میرفتم. چهارشنبه شب تصمیم گرفتم مطالعه را تا شنبه متوقف کنم. 

۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۸ ، ۲۲:۰۴
شارمین امیریان
پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۰۳ ب.ظ

😁

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۸ ، ۲۲:۰۳
شارمین امیریان
چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۸، ۰۹:۰۵ ب.ظ

هنوز هم جای تو در همه ی تاریخ خالی است...

هیچ وقت یادم نمی رود اولین باری را که در کتاب تاریخمان در مورد کشورهای پیشرفته و کشورهای عقب مانده خواندیم و ما بچه ها، مشتاقانه می خواستیم بدانیم ایران جزء کدام یک از این دو گروه است. الان که فکر می کنم به نظرم می رسد احتمالاً برای خانم معلممان خیلی سخت بوده است که زل بزند در چشم بیش از چهل جفت چشم مشتاق و کنجکاو و جواب واقعی را بکوبد توی صورتشان.
۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۸ ، ۲۱:۰۵
شارمین امیریان
معمولا اونی که بیشتر و بهتر حرف میزنه بیشتر حق بهش داده میشه. اونی که سکوت می کنه مقصر به نظر میاد. استادم همیشه بهم می گفت تو دنبال دفاع از حق خودت نیستی. و من بیشتر از حق به حرمتها فکر می کردم و مهم نبود دیگران فکر کنند نمی فهمم یا نمی تونم؛یا تو ذهنشون یا حتی به زبون، منو مقصر بدونن و بگن اگه حق باهاش بود باید از خودش دفاع می کرد. حتی مهم نبود سکوتم مهر تایید حق به جانبیشون باشه. 
موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۸ ، ۲۳:۲۷
شارمین امیریان
سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۸، ۰۷:۴۳ ب.ظ

حرف

1. وقتی خدا داشت ما دهه شصتیها و دهه پنجاهیهای ایرانی را می آفرید، به احتمال زیاد مقدار قابل توجهی قناعت و به خود سختگیری و آینده نگری افراطی داخل خاکمان کرد که چون مقدارش زیاد بود، در کل زندگیمان اثر گذاشت. نمونه بارزش شیوه ی قدیمی ما دخترهای دهه شصتی فامیل بعد از خرید لباس جدید! 

یک زمانی، مثلا شاید حدود پانزده سال پیش، طبق یک قانون نانوشته، وقتی بی مناسبت لباس جدیدی می خریدیم، آن را نمی پوشیدیم تا مناسبتی برایش پیدا کنیم! در واقع هر لباسی باید در یک مراسم یا دورهمی یا مناسبت رونمایی می شد و بعد از آن دیگر مجاز به پوشیدنش در جاهای دیگر بودیم. 

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۸ ، ۱۹:۴۳
شارمین امیریان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ دی ۹۸ ، ۱۹:۵۹
شارمین امیریان
يكشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۸، ۰۴:۴۹ ب.ظ

... که این سکوت منطقی تره؟! شاید!

حرفهای زیادی را نگفتم 
۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۸ ، ۱۶:۴۹
شارمین امیریان
شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۱۵ ب.ظ

چیزی بگو که من بنویسم به جای تو!

دلم می خواهد بنویسم اما نوشتن سخت شده است. 

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۴ دی ۹۸ ، ۲۲:۱۵
شارمین امیریان
سه شنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۵۴ ب.ظ

نسبتا الکی نوشت

۱. دارم میروم برای سخنرانی در یک سمینار تربیتی. راننده تاکسی، سر حرف را باز می کند و از من می پرسد: "هنرستانی هستی؟"😐 هنرستانی؟؟؟!!! من؟؟؟!!! حالا درست است که زیادی خوب مانده ام و خیلیها مرا با دخترهای ۱۴_۱۵ اشتباه میگیرند، ولی "یک سر مو در همه اعضای من" پیدا نمی کنید که نشان از هنری بودنم داشته باشد! میگویم: "نه" میگوید: "دانشجویی؟" حسش را ندارم که درست جواب بدهم یا حتی درست بپیچانم! میگویم:
۲۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۸ ، ۲۳:۵۴
شارمین امیریان
جمعه, ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۷ ب.ظ

تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس

تو با همه فرق داری؛ به جز من!

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۸ ، ۲۲:۴۷
شارمین امیریان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۵ دی ۹۸ ، ۰۰:۰۸
شارمین امیریان

کاش هیچ وقت از این همه سرسختی پشیمون نشم.

*

این که بشی بت یه نفر و چشم بسته مدح و ثنات کنه و بدیهات رو نبینه و بی منطق دوستت داشته باشه چیز خوبی نیست. شاید حس خوبی باشه که کسی در این حد بهت ارادت داشته باشه ولی در واقع  خیلی خطرناکه.

۱۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۸ ، ۲۲:۰۸
شارمین امیریان
شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ۰۵:۰۰ ب.ظ

به بهانه ی یلدا

1. همه می دانند که من عاشق دورهمی های شب یلدا هستم و از بین مراسمهای وطنی، یلدا، بعد از عید نوروز، برایم رتبه دوم را دارد. اما هر چه یلدا را دوست دارم از تزئین میوه های یلدایی بیزارم. اصلا به نظرم میوه فقط برای خوردن است نه تزئین کردن یا به قولی «میوه خوردن دارد نه تزئین»!!! =)) و خلاصه این که هیچ جوره برایم قابل درک نیست که چرا باید این همه وقت و هزینه بگذارید برای این که به میوه هایی به این خوشمزگی، که بیش از هر چیز ارزش کاربردی دارند، ارزش زیبایی شناختی بدهید! بعد برایم سوال است که چه طور می توانید چشم روی آن همه زیبایی میوه های تزئین شده ببندید و آنها را نوش جان کنید؟! اصلا چه طور دلتان برمی دارد میوه هایی را که آن همه دست خورده شده تا به این شکل در بیاید بخورید؟! حالا بگذریم که خیلیهایش طوری تزئین می شوند که اصلا قابلیت خوردنشان از بین می رود. واقعا این کارها چیست می کنید؟! قششششنگ میوه ها را بگذارید داخل یک مجمع (این سینی بزرگ لب دالبریهای مسی سنگین) و بنشینید دورش (ترجیحاً دور کرسی) و در کنار بزرگترها، مخصوصا پدربزرگ و مادربزرگها و با لذت و سلامت و بدون اسراف بخورید و لذت ببرید. دیگر لازم هم نیست هی چشم بدوانید که تزئینات فلانی قشنگ تر شده یا مال شما یا تزئینات خودتان را توی چشم این و آن بکنید! یلدای خوب برای من یعنی این و نه جز این (البته با حذف قلیانهایش):

نتیجه تصویری برای نقاشی دورهمی یلدا

۱۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۸ ، ۱۷:۰۰
شارمین امیریان
شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ۱۲:۱۷ ق.ظ

همه ی حرفا آخه گفتنی نیس...


۳۰ آذر ۹۸ ، ۰۰:۱۷
شارمین امیریان

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بهار درنگ خواهی کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

کجاست سمت حیات؟

سهراب سپهری
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۸ ، ۲۲:۲۱
شارمین امیریان
سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ۱۱:۰۵ ب.ظ

قبل رفتن بنشین خاطره ای تازه کنیم

کامنتهای این پست کم کم رفت به سمت خاطرات خنده دار من و گندم و دختر معمولی از اصفهان و شیراز. گندم پیشنهاد داد یک پست بگذارم و از شما ملت همیشه در صحنه دعوت کنم که خاطرات خنده دار خودتان از سفر به استانها و شهرهای دیگر را کامنت کنید و من اضافه می کنم که اگر خاطره خنده داری از حضور مردم سایر استانها و حتی کشورها در شهر خودتان دارید هم بنویسید.

فقط لطفا لطفا لطفا بیایید حواسمان را جمع کنیم و در بیان خاطراتمان هیچ گونه توهین و تحقیری نسبت به قومیتها و شهرها نداشته باشیم و یادمان باشد در هر شهر و استان و قومیت و نژاد و کشوری همه جور آدمی پیدا می شود. وقتی ما چیزی در مورد برخورد مردم یک شهر می نویسیم که خوشایندمان نبوده، به این معنی نیست که آن ویژگی را به کل مردم آن نسبت می دهیم.

بانی خیر: گندم بانو 😁😍

+شاعر عنوان: سید تقی سیدی
۱۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۸ ، ۲۳:۰۵
شارمین امیریان
دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ۰۷:۲۳ ب.ظ

دروازه شیراز... دروازه شیراز یه نفر!

آقای راننده، ورودم را به تاکسی اش با این جمله خیر مقدم گفت: "من ر_ _م به سر تا پات"😳 (جای خالی را طوری پر کنید که گلاب به رویتان عملی بشود که فقط در دستشویی یا داخل پوشک انجام می شود!) البته که مخاطبش من نبودم و بلافاصله جواب سلام مرا با مهربانی تمام داد!

۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۸ ، ۱۹:۲۳
شارمین امیریان