کودکانه هایم تمامی ندارد...

There Is No End To My Childhood

در ادامه پست قبل!

  • شارمین امیریان
  • شنبه ۲۴ آذر ۹۷
  • ۱۷:۰۷

چهار سال پیش، یک روز به خدا گفتم: "مرسی که فلان نعمت را به من دادی. نمی دانم قبل از حضورش چه طور زندگی می کردم." خدا نه گذاشت نه برداشت آن نعمت دوست داشتنی را به شکل بدی از من گرفت و کاینات همین طور بر و بر نگاهم کردند!


چند وقت پیش، به خدا گفتم: "کاش فلان چیز را از من گرفته بودی، فلان مشکل را داشتم، فلان شکایت را، فلان گله را... اما حضور آن نعمت را از من نگرفته بودی." و خدا که کلا اهل گذاشتن و برداشتن نیست، فلان چیز را از من گرفت، فلان مشکل را داد، فلان شکایت را، فلا گله را... اما آن نعمت فقید را برنگرداند! کائنات کمی شرمنده شدند اما باز هم بر و بر نگاهم کردند


من؟ در دلم دارم غصه می خورم؛ ولی راضی ام! چون به او اعتماد دارم؛ هر چه قدر هم که اهل گذاشتن و برداشتن نباشد!


خدا؟ منتظر است! روی تک تک نقطه ضعفهایم، حساسیتهایم، دلبستگیهایم، دست گذاشته و برنداشته  (این یک جا را اهل گذاشتن است و برنداشتن!) و چشم دوخته است به واکنشهای من و نمی دانم چه در نظر دارد.


کائنات؟ بازیشان گرفته است. هی اتفاقهای عجیب و غریب سر راهم می گذارند. هی مرا با جنبه های جدیدتر و لایه های پنهان تر وجودم آشنا می کنند. هی می خواهند به من بگویند: "اینجایش را دیگر نخوانده بودی." تا ثابت کنند قوی تر و بزرگتر از آن هستند که جذب قدرت ذهن من شوند!


و با این همه، من به همه این اتفاقهای پنهانی حس خوبی دارم! شاید در انتهای این سنگلاخ سنگین، لحظه ای شگرف در انتظارم باشد که شکفتن، شعر شدن و شوریدگی در خود دارد... شاید...


  • نمایش : ۹۰
  • خودت باش
    من یه وقتا میگم خدا گرفتنا رو زودمیگیره اما موقع دادن که میشه....
    لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم (حدید)☺
    حمیده
    یک ماه پیش دقیقا همین وضع بودا. دقیقا دو هفته تمام هرچی گفتم برعکسش شد :|

    خدا خودش پشتت رفیق جان ^_^
    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

    فدات شم عزیزم
    حسین

    همه لرزش دست و دلم از آن بود
    که عشق
    پناهی گردد ،
    پروازی نه
    گریزگاهی گردد
    آی عشق، آی عشق
    چهره ی آبی ات پیدا نیست

    و خنکای مرهمی
    بر شعله ی زخمی
    نه شور شعله
    بر سرمای درون
    آی عشق، آی عشق
    چهره ی سرخ ات پیدا نیست

    غبار تیره ی تسکینی
    بر حضور وهن
    و دنج رهایی
    بر گریز حضور
    سیاهی
    بر آرامش آبی
    و سبزه ی برگچه
    بر ارغوان
    آی عشق، آی عشق
    رنگ آشنایت پیدا نیست

    تشکر