کودکانه هایم تمامی ندارد...

There Is No End To My Childhood

فرصت

  • شارمین امیریان
  • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷
  • ۱۶:۱۰

موضوعهای زیادی هست که باید در مورد آن بنویسم و شلوغیهای همیشگی پاییز اجازه نمی دهد...

باید یک پست در مورد غلط غلوط های تربیت جنسی که در جامعه رایج شده است بنویسم...

یکی درباره این که آدمها چطور به اختیار خود عاشق می شوند و خیال می کنند دست خودشان نبوده است...

یکی در تبیین ارتباط پول و خوشبختی و این که آیا پول خوشبختی می آورد و بی پولی بدبختی؟...

یکی در تشریح ارتباط مذهبی بودن و کم و کیف شخصیت آدمها...

یکی در توضیح رنج همیشه سوپرومن بودن و لذت گاهی شکستن و کمک خواستن...

یکی در توصیف این که گاهی جمله روشنفکرانه "قضاوت نکنیم" تا چه حد می تواند مغرضانه یا ساده انگارانه باشد...

یکی در تحلیل قانون جذب و نیروی ذهن و کائنات...

و بالاخره یکی هم گذری کوتاه بر دفتر خاطرات یک استاد خیلی جوان و نوشتن از خاطرات مربوط به دانشجوها و همکارهایم...


حالا این منم و این همه فکر برای نوشتن و این همه شلوغی پاییز و این همه خلوتی کودکانه هایم که یک نفر در درونم نمی گذارد تمامی داشته باشد...


+می شود بپرسم آنهایی که مدام به من اعتراض می کردند که چرا وبم را تعطیل کرده ام و دیگر نمی نویسم دقیقا کجا هستند؟! کنجکاو شدم بدانم =)))


  • نمایش : ۱۴۴
  • سروش
    سلام.
    1- بله،در جریان هستم،یادم هست زمانی قصد که داشتید وبلاگ را تعطیل نمایید و موضوع را در قالب پست فاش کردید؛عده ای از دوستان چند و چون کردند و برخی نیز درصدد منصرف کردن شما از این تصمیم(نابهنگام) بودند.بنده کامنت قبلی را نه بخاطر کنجکاوی شما از غایب بودن دوستان معترض تعطیلی وب،بلکه به خاطر مهیا بودن شرایط برای طرح موضوع،نوشتم.
    2- درست می گویید،8 موضوع مورد اشاره شما را نه تنها متخصصین رشته شما بلکه همه دانش آموختگان علوم انسانی و علوم اجتماعی می توانند مورد مطالعه و بررسی قرار داده و اظهار نظر نمایند.اما به نظر مطالب 1و4 بیشتر با حیطه دانش شما تناسب و موضوعیت دارندیا مطالب دیگری را می توان ذکر کرد که مشخصا در میدان دانش شما قرار دارند ولی در این فهرست به چشم نمی خورند وذکری از آنها نشده است.حال پرسش بنده این بود که این فهرست برای امیریان وبلاگ نویس است که با توجه به فضای وب و کشش محیط وب،آن را مطرح کرده است یا برای امیریان دانش آموخته فلسفه تعلیم و تربیت ؟ اگر برای امیریان وبلاگ نویس است که خب، بحثی نیست،چرا که اینجا وبلاگ است و صاحب آن مختار است بنا به میلش و اقلیم دلش موضوعات آن را تدارک ببیند؛اما اگر برای امیریان دانشگر فلسفه تعلیم و تربیت می باشد، به گمان در کم(تعداد مطالب) و کیف(نوع و جنس مطالب) موضوعات می شود تجدید نظر کرد>>
    سلام.
    ۱. سپاسگزارم. لطف کردید.

    ۲. مورد ۶ هم هست علاوه بر ۱ و ۴
    راستش رو بخواین من بین این دو (بلاگر و دانش آموخته فلسفه تعلیم و تربیت) جدایی نمی بینم. من یک بلاگر با مدرک دکتری فلسفه تعلیم و تربیت هستم که بین دغدغه هام مرزی قائل نمیشم. =)
    رضا

    من در این وبلاگ کم جملات قصار نگفتم!

    اگه یادتون بشه وقتی یکی از دوستان مشترک‌مون تصمیم گرفته ننویسه تلاش کردم دوباره برگرده. در مورد شما دلایل تعطیلی وبلاگ منطقی و قابل قبول بود، زمانی هم خودم به دلایل مشابهی ننوشتم. با این که برام مهم بود که باشید و بنوسید اما نخواستم از طرف من یا دوستان دیگه برای ادامه دادن وبلاگ تحت فشار قرار بگیرید.


    حتی آدم با فقدان دوستی‌های عمیق یا رابطه‌های عاطفی هم کنار می یاد(البته زمان خودش رو لازم داره و اثر و نشانی از اون، شاید برای همیشه، در زندگی بمونه) اما دوستی‌های عادتر این پیچدگی‌ها رو نداره گرچه گاهی بعضی از همین دوستان دنیای مجازی اهمیتی هم‌اندازه یا بیشتر از دوستان دنیای واقعی هم پیدا می‌کنن، برای من که اینطور بوده.


    انتهای کامنت قبلی هم اشتباه لپی شده!

    خانم نون ملقب به ن.ن

    شما کلا سرشار از جملات قصار گفته و نگفته هستید!
    بله یادم هست.=)

    اما به نظر من با هر فقدانی نمیشه کنار آمد. بعضی از نبودنها زخمی روی زندگی آدم میذارن که هیچ وقت کهنه نمیشه. با این فقدانها و زخم ناشی از اونها کنار نمیایم. فقط باهاشون زندگی می کنیم و درد می کشیم. 
    roga 95
    در همین حوالی دلبرک جان
    فدات
    اوضاع و احوالت خوبه؟
    رضا

    سلام

    من جز معترضین نبودم! منتقدی محجوب و مجوب!(مجاب شده!) بودم که با دلایل متقن شما برای ننوشتن در وبلاگ قانع شدم و با اینکه همه گزینه‌ها روی میز بود گزینه سکوت را اختیار نمودم! (هر چند دوست داشتم باشید و بنویسید)

    معترضین هم احتمالا بعد از تعطیلی وبلاگ مدتی زمزمه می‌کردند: چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی!؟

    و چشم انتظار باز شدن وبلاگ بودند اما با گذر زمان ناامید گشته، رفته و رحل اقامت در جای بیافکندند!

    هویت یک از معترضین مدنظرتون هم لو رفته، خانم نون! مقلب ن.ن!


    منتظر نوشته‌هاتون هستیم.

    سلام.
    این که «دلایل منطقیه ولی من قانع نمیشم» جزء جملات قصار مشهور شما بود گویا! =)

    کلا یه ویژگی خوب یا بد آدمها اینه که می تونن به سرعت به نبودن هم  عادت کنن (در رابطه های معمولی)؛ مخصوصا در فضای مجازی. و از این جهت سرزنشی متوجه کسی نیست. طبیعیه. (منظورم فرد یا افراد خاصی نیست، خود منم غالباً همین جوری ام.)

    زنده باشید
    خودت باش
    اولین فرصت کی میاد؟ ما منتظریم.
    فکر کنم زمستون بشه =|
    اذر
    سلام....
    مخوانمتان....
    میشه درخواست رمز کنم ...ممنون 
    سلام.
    باعث افتخاره.
    رمز پست از دفتر خاطرات یک استاد خیلی جوان رو برات فرستادم =)
    اجاره آپارتمان مبله در تهران
    بنویسید تا استفاده کنیم ... موضوعات بسیار به روز و مهمی هستن ...
    ___________________________
    اجاره آپارتمان مبله در تهران
    https://eskanbama.com
    می نویسم
    سروش
    سلام.
    مطالبم را در دو بخش ارایه می دهم:
    اول)
    1-بافت اجتماعی ایران طی 80-70 سال گذشته به گونه ای است که بعضی از موضوعات را بر موج سوار می کند و آن را به بالاترین نقطه اوجش(= تب) می رساند و سپس نم نمک آن را به سمت پایین سوق می دهد و از حرارتش تا حد ممکن می کاهد.موضوع وبلاگ و وبلاگ نویسی نیز از این قاعده مستثنی نیست.به نظر من وبلاگ نویسی و به تبع آن وبلاگ خوانی از «تب و تاب» افتاده وفکر کنم از حدود 2 سال پیش این رویداد به وقوع پیوسته.
    2-اگر در حال حاضر،وبلاگی هایی را پویا و پر خواننده می بینید،به نظر به دلایل زیر باشد: یک- عدم توقف و ایجاد وقفه در حیات و فعالیت وبلاگ؛اگر وبلاگ نویسی در ادامه فعالیت وبلاگش وقفه ایجاد کند،بعد ازفعالیت دوباره از کم و کیف میزان ذوق و هیجان و انگیزه وبلاگ مربوطه و کامنترهایش کاسته خواهد شد.دو-عدم تعطیلی وبلاگ و انتقال آن به آدرس دیگر؛اگر وبلاگ نویسی بنا به هر دلیل یا دلایلی وبلاگش را حذف کند و آن را به آدرس دیگری منتقل نماید،از پایایی و زایندگی وبلاگش ونیز میزان مخاطبانش می کاهد.خیلی کم مشاهده شده که وبلاگی بعد از تعطیلی و گشایش دوباره اش شاهد همان کم و کیف فضای اولیه وب و تعداد مخاطبانش باشد.در سال 89 وبلاگی را در محیط پرشین می شناختم که روزانه حدود 800000 وبعضی روزها 1000000 بازدید کننده داشت و از این تعداد نیز حدود400و500 هزار نفر نظر می گذاشتند و ساعت ها نیز به بحث و اظهار نظر می پرداختند.جالب آنکه بخش قابل توجهی از مخاطبان را اساتید دانشگاه وآن هم در رشته های مختلف تشکیل می داد.وبلاگر در سال 91 بنا به دلایلی محیط وبش را عوض کرد و با همان عنوان وب قبلی مشغول فعالیت شد،بازدیدکنندگانش به کمتر از200 هزار نفر و کامنترهایش نیز به کمتراز 50 نفر رسید.در حال حاضر همان وبلاگ نویس در محیط دیگری روزانه 50-40 نفر بازدید کننده و 4-3 نفر نیز کامنتر دارد!!!سه- پرداختن به مطالب و موضوعات جذاب،روح انگیز،دل آراء و مغزنشین؛اگر وبلاگ نویسی در انتخاب موضوع نتواند درست عمل کند و به ورطه تکرار و « این همان گویی» بیافتد، در دراز مدت مخاطبانش را از دست خواهد داد.چرا که مخاطبان انگیزه های مختلفی از مراجعه به وبلاگ ها دارند و چنانچه تامین نشود از مراجعه به آن وبلاگ دست خواهند کشید.چهار- برقراری ارتباط درست بلاگر با مخاطبان؛اگر بلاگرهایی توان برقراری ارتباط کامل،معنادار،موثر،سازنده و انسانی با مخاطبانشان را نداشته باشند؛دیر یا زود آنان را فراری خواهند داد و فضای وب را به یک سردخانه صفر و زیر صفر درجه تبدیل خواهند کرد.

    دوم) موضوعاتی که به آنها اشاره کرده اید،موضوعاتی قابل ملاحظه ای هستند؛ اما اگر بخواهید از دید یک دانش آموخته و فارغ التحصیل دانش " فلسفه تعلیم و تربیت" موضوعاتی را برای وبلاگ تدارک ببینید، آیا باز همین موضوعات را پیشنهاد خواهید کرد؟
    (ببخشید اگر نظر کمی طولانی شد)
    سلام.
    مرسی از تحلیلتون. حق با شماست. 
    الان غالب وبلاگها کم خواننده شده ن. کلا وبلاگنویسی و وبلاگخونی مهجور شده. اتفاقا من به دلایلی پرخواننده بودن رو خیلی هم نمی پسندم. در انتهای این پست هم منظورم چند نفر خاص بود نه این که چرا خواننده ها ریزش داشتن.

    در مورد مطلب دوم نمی دونم درست متوجه منطورتون شدم یا نه. ولی همین موصوعات هم از دید این رشته قابل بررسی هست

    Reyhane R
    خفقان؟ نه بابا:)
    چون قراره کوتاه تر و بیشتر بنویسم گفتم دیگه کامنترها به خاطر چهار خط پریشان گویی های من نیوفتن تو زحمت :)))
    حالا قبلنا کلا سه چهار تا کامنت برای هر پست هم بیشتر نداشتم ها.خخخخ
    قشنگ حس می کنم با دستت جلو دهنمو گرفتی نمی تونم حرف بزنم! =)))
    اتفاقا خیلی هم نوشته هات خوب و انرژی مثبتن. اگه خودت و به دلایل شخصی ترجیح میدی کامنتها بسته باشه. یه بحث دیگه س و اختیارداری! ولی اگه به خاطر ماهاست، من به شخصه ترجیح میدم کامنتدونیت باز باشه. فکر کنم اون سه چهار نفری که قبلا کامنت می ذاشتن هم نظرشون همین باشه. بالاخره ما که از سر اجبار کامنت نمی ذاریم که. =)
    Reyhane R
    ما اینجاییم دکتر جان (:
    هستیم در خدمتتون^_^
    شما که جات اینجاست (درست کردن قلب با دست!)

    خدمت از ماست خانوم گل =)

    تو چرا کامنتدونیت رو بستی؟ به من حس خفقان دست میده =)
    گندم بانو
    سلام :)
    خیلی مشتاق شدم در مورد موضوعاتی که گفتی زودتر بنویسی! جالب به نظر میان :)
    سلام گندم جان. خوش اومدی.
    عزیزم. 
    در اولین فرصت می نویسم حتما
    هوپ ...
    میگم چه موضوعات جذابی! بیا بنویس زود زود
    من که هستم
    جذابی از خودته. چشم. سعی می کنم.
    تو که عشقی دکتر
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">