کودکانه هایم تمامی ندارد...

There Is No End To My Childhood

ما دست کم یک کوچه با هم ردپا داریم...

  • شارمین امیریان
  • يكشنبه ۲۵ شهریور ۹۷
  • ۱۵:۰۷

راستش را بخواهید خودم بهتر از هر کسی می دانم از اواخر سال گذشته تا حالا چه آدم نخواستنی و نچسبی شده ام! =/ این پست را به احترام همه آدمهایی که یک روز اینجا را می خواندند و شاید دوباره بخوانند و همه دوستهای دوست داشتنی و نازنینم می نویسم تا از همین جا به همه تان اعلام کنم که این رفتنها و آمدنها و در خود خزیدنها و کنج عزلت گزیدنها و سکوتهای گاه و بیگاه، هرگز، هرگز، هرگز به معنی بی احترامی و بی توجهی به شما نیست... بلکه فقط و فقط و فقط تلاطمهای یک روح بی قرار است که دارد سعی می کند خودش را به یک ساحل امن برساند، اما موجها هر لحظه او را در نوسانی دیگر قرار می دهند...

+ پستهای رمزدار، روزانه نوشتهای معمولی و حوصله‌سربری هستند که رمزشان فقط به دوستان نزدیک (در صورتی که بخواهند) داده می شود.
++ شاعر عنوان: محمدسعید مهدوی

  • نمایش : ۲۰
  • ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">