کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم...

  • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶
  • ۲۱:۱۹

به خودت فشار می آوری که دوستش نداشته باشی، دوستش داری! بغض می آید و می چسبد به ته ته گلویت. به آن جا که حتی با صد لیوان بهار نارنج هم پاک نمی شود. به هم ریخته ای و نمی دانی باید و نبایدهایتان کجا جا به جا شده اند. بغض می کنی که باشد، نیست! بغض می کنی که ببینی اش، نیست! بغض می کنی که... بغض می کنی که تنها کاری که از دستت برمی آید را انجام داده باشی...


+ شاعر عنوان: مهدی فرجی
+ خداوندا همه اذهان منحرف را به راه راست هدایت فرما! آمین! &)

  • نمایش : ۱۳۱
  • رضا

    اتفاقا می‌خواست درباره عکس نظر بدهد اما آنقدر ذهنش درگیر اندیشیدن در باب مونیتور و کوبش یا نکوبش بود که فراموش کرد!


    وقتی عکس رو دیدم می‌خواستم بپرسم کار خودتونه که بعد اسم عکاس‌باشی رو پایین عکس رویت کردم!

    اولش فکر کردم فقط همین عکسه اول اما بعد چشمم خورد به ادامه مطلب و دو تا عکس دیگه رو هم دیدم.

    ترکیب‌بندی عکس‌ها خوبه،

    عکس دوم بهترین ترکیب‌بندی رو بین سه تا عکس داره(محل قرارگیری بنا و آسمان در قاب) و ترکیب آبی آسمون و رنگ گرم ساختمون‌ها به زیبایی عکس افزوده

     عکس سوم بهتر بود کمی از بالای کادر حذف می‌شد و کادر از طرفین تقارن داشت(به نظر بچه‌ها از دو طرف داشتن عکاس رو می‌کشیدن! یکی می‌گفت خالۀ خودمه و اون یکی می‌گفت نه! خالۀ خودمه!). زاویه انتخاب شده و حالت قاب در قاب (و محل قرارگیری گنبد و ماه در قاب دوم) ترکیب خوبی خلق کرده و توجه بیننده رو بیشتر به پیشزمینه و پسزمینه جلب می‌کنه.

     در عکس اول و سوم ثبت ماه و ابرها به زیبایی تصویر و زنده و طبیعی‌شدن آسمان کمک کرده

    یادمه پارسال از علاقه به عکاسی نوشته بودین با این حال عکس‌ها فراتر از انتظارم بود.

    از امروز دیگه سمت ترشی‌‌جات نرین!

     

    +انشالله قسمت بشود "او" یک همچین شبی را در اصفهان بگذراند! &)

     

    کوبش و نکوبش!!! =))))

    108 عکس دیگه هم هست که نمی بینید! &)
    مرسی از نظر کارشناسانه تون. پس یعنی می تونم به خودم امیدوار باشم. =) البته بخش وسیعی از زیبایی این عکسها، مدیون وجود صحنه های زیبا بود!
    با فینقیلیها نبودم. با دوستام بودم و برای عکس سوم داشتم به شدت فحش می خوردم! چون دیر وقت بود و همه شون عجله داشتن برگردیم.

    + یا در شیراز یا رامسر یا قشم یا کرمانشاه یا تبریز یا....
    حمیده
    یدونه کفاف نمیده باید بین هر دو تا بند یکی بذارم :))))))
    خب دیگه وخی خودِدا جمع کن =)))))
    خودت باش
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    فشار،دوست داشتن و بغض و... چه خبره؟
    می بینم که ***** *** ** ****** **** ****…فکر کنم ** **** *** از شادی دکترا هم بیشتر باشه...
    هیچی! جدی نگیر! =)

    تقصیر خودم هم هست البته! =/
    پسر خوب
    بغض نکنید!
    پس چی کار کنم؟! =)
    رضا

    پست را که خواند با خود گفت باز هم از زمره پست‌هاییست که نتوان رمزگشایی نمود و به این سبب کلافه گشت! ابتدا می‌خواست سر را به مونیتور بکوبد! با خود اندیشید بد فکری هم نیست، بهانه‌ای می‌شود تا بالاخره بعد از سال‌ها مونیتور نو جایگزین مونیتور عهد بوق شود! اما بیشتر که اندیشید با خود گفت خوب پولشو از کجا می‌خوام بیارم!؟ بدین سبب دیگر نیندیشید! صفحه مرورگر رو بست و رفت دنبال کار و زندگی‌ش!


    + خدواند آنانی که ذهن‌ها را منحرف می‌سازند نیز هدایت نماید!

     

    بهترین کار ممکن را کرد! احسنت! =) البته می تونست نظر تخصصیش در مورد عکسهای پست بعد رو هم بنویسه بعد صفحه رو ببنده و بره دنبال کار و زندگیش!

    + آآآآمین.
    Rick Sanchez
    سلام
    عکسای پست اولتون محشرن!!! مخصوصا آسمون عکس اولی.
    عااالی بود!
    سلام.
    مرسی. خوشحالم خوشتون اومده.
    حمیده
    پ کی منو چش زد با این فضاحت افتادگی آموختم !؟ :-""""
    لابد یکی دنبال من راه افتاده اومده وبت. باید یه از این آبیا هست برای رفع چشم زخم می زننا، از اینا می ذاشتی تصویر وبت! =/
    حمیده
    دکتر به چشم زدن اعتقاد داری؟ به اینکه من دیگه وبلاگمو آپ نکنم چطور؟

    اومدم اون متن بلند بالامو نوشتم، همون پس فرداش مهم ترین امتحانمو افتادم :|
    آخیییییی! ولی من اصلا چشمام شور نیستا =/


    حمیده
    خدایا قبلش منحرف نویسان را شفا ده :-""""
    =))))))))

    آمین!