کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

چرا زن باید/ نباید شاغل باشد؟ (2)

  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶
  • ۱۷:۰۷

یک روز یکی از دانشجوهایم حکم کارگزینی اش را آورد و چون کارمند بود از من خواست ملاحظه اش را بکنم. به او گفتم: «شما در حالی کنکور دادید و وارد دانشگاه شدید که شاغل بودید. پس لابد این توانمندی را در خودتان دیده بودید که همزمان هم درس بخوانید هم سر کار بروید و نیازی به ملاحظه استاد نداشته باشید!»

و حالا فکر می کنم این حرف را با کمی تغییر می توان در مورد شاغل بودن یا نبودن خانمها هم به کار برد. در درجه اول به نظر من داشتن شغل متناسب با شأن و شخصیت و علاقه و استعداد، حق هر مرد و هر زنی است. اما از آنجایی که شرایط جسمی، روحی و فرهنگی زن با مرد فرق دارد، مسلما در شاغل بودنش باید ملاحظاتی را در نظر بگیرد و البته مرد هم باید در خواستن یا نخواستن زن شاغل ملاحظاتی را در نظر داشته باشد.

از مرد شروع می کنم! در درجه اول اعتقاد من این است که بار مالی اصلی زندگی باید بر دوش مرد باشد. چون مرد توانایی جسمی و شرایط روحی یی دارد که با کار کردن تناسب بیشتری دارد. این که می گویم توانایی جسمی، به این معنی نیست که کار را فقط کار یدی و نیازمند به جسم قوی در نظر گرفته باشم. کار، هر چه باشد، خستگی های جسمی و روحی خاص خودش را دارد. حتی پشت میز نشستن و دستور دادن! بنابراین به نظرم حالت ایده آل این است که مخارج زندگی با مرد باشد و نقش زن این باشد که با کم و زیاد مرد بسازد و دنبال تجملات و خرجهای اضافی، که هزینه زیادی بر خانواده تحمیل می کند نرود. متاسفانه آن قدر همه ما مثالهای بارز از این تجمل پرستی و خرجهای اضافی در زندگی خودمان و اطرافیانمان دیده ایم که هیچ نیازی به مثال آوردن نیست.

البته منظور من از بند بالا این نیست که زن صرفا باید بنشیند کنج خانه و خانه داری اش را بکند. برعکس، زن باید در اجتماع باشد و دنبال سلیقه ها و علاقه هایش برود و به شارژ روحی و رشد اجتماعی خودش اهمیت بدهد. اما این لزوما به معنی سر کار رفتن که کلی خستگی و تعهد و الزامات دست و پاگیر دارد نیست. 

حالا فرض کنیم به هر دلیل زن می خواهد برود سر کار یا مرد زن شاغل می خواهد. این جا چند مساله مطرح است: 
اول، شما چه از سر روشنفکری و تمایل به حضور همسرتان در جامعه علاقمند به شاغل بودنش باشید چه به خاطر اعتقاد به لزوم شریک بودن زن در مخارج خانه، باید درجه روشنفکریتان تا آن حد باشد که وقتی کار بیرون از خانه تقسیم می شود، حتما باید کار داخل خانه هم تقسیم شود. نه این که زن خسته و کوفته از راه برسد و تازه به کارهای خانه و اوامر جنابعالی بپردازد و شما جلوی تلویزیون پا روی پا بیندازید و چای و میوه بخورید و غر بزنید که چرا خانه به هم ریخته است و غذا دیر آماده شده است و...  اینها آخر تاریک فکری است!

دوم، وقتی زن و شوهر هر دو کار می کنند، دیگر قرار نیست پای مسائل مالی که پیش می آید بگویید «من و تو ندارد» و همه چیزهایی که با پول هر دویتان به دست آمده به اسم شما باشد! (هر چند وقتی هم که زن شاغل نیست باز من و تو ندارد به این معنی نیست که همه چیز رسما برای مرد باشد!)

سوم، شما از روز اولی که رفتید خواستگاری می دانستید که دارید از یک زن شاغل خواستگاری می کنید یا از زنی که قرار است شاغل شود. پس لابد دو دو تا چهارتایتان را کرده اید و پی همه چیز را به تنتان مالیده اید و قبول کرده اید که گاهی ناهارتان دیر شود یا خانه تان به هم ریخته باشد یا همیشه با بانوی ترگل ورگل و همه چیز تمام رو به رو نباشید. پس به پای چیزهایی که انتخاب کرده اید بمانید و نه توقع بی جا داشته باشید نه غر بزنید!

و در مورد خانمها:
با این که خودم حدود یازده سال است که شاغل هستم و اتفاقا از شاغل بودنم و از شغلم بسیار لذت می برم و بخش مهمی از رشد اجتماعی و شخصیتی ام را مدیون آن هستم، باز معتقدم شاغل بودن، آن هم داشتن یک شغل دست و پاگیر تمام وقت، برای زن یک اولویت نیست. می دانم ممکن است به زنان علیه زنان بودن متهم شوم یا این اعتقاد را به نوع پوشش و مذهبی بودنم نسبت بدهید! ولی برایم مهم نیست. این باور من، صرفه نظر از پوشش و اعتقاد دینی ام است. 

من فکر می کنم اولویت زن متاهل باید خانواده و مخصوصا بچه هایش باشد. همیشه به دانشجوهایم می گویم همسرتان وقتی از شما خواستگاری کرد شرابط شما را می دانست و آن را پذیرفت.  شما مجبورش نکردید باهاتان ازدواج کند و این انتخاب و میل خودش بود. پس الان نمی تواند اعتراض کند. در ضمن، همسرتان اگر مثلا ناهارش آماده نباشد یا تنها باشد می تواند برود خانه مادرش (و البته به شوخی اضافه می کنم که فوقش این است که می رود یک زن دیگر می گیرد! مرد که به خودش سختی نمی دهد). پس مرد می تواند بدون شما هم گلیم خودش را از آب بکشد. 

ولی بچه چه طور؟ اولا او انتخاب نکرده به دنیا بیاید و این شما بودید که به هر دلیل خواستید بچه ای داشته باشید. پس خودخواه نباشید و به پای تصمیمی که گرفتید بایستید. او نه برای امدنش تصمیمی گرفته نه برای این که بچه کدام پدر و مادر باشد حق انتخاب داشته است و مهم تر از همه، یک موجود ضعیف و بی پناه است که به شدت به شما نیاز دارد، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی. نمی شود شما تصمیم بگیرید بچه ای داشته باشید ولی این بچه پیش مادربزرگ یا در مهدکودک بزرگ شود و شما بروید به دنبال علاقه های شخصی خودتان! نمی شود هم خدا را بخواهید هم خرما را! به نظر من زن (و البته مرد هم همین طور) حق دارد از بین ازدواج کردن و پی علایق شخصی رفتن یکی را انتخاب کند، اما اگر ازدواج را انتخاب کرد باید به پای تعهداتش بماند و از بعضی خواسته های شخصی اش بگذرد، مخصوصا در جایگاه مادر (و پدر)، و نباید برای حرف این و آن و به امید کمک این و آن بچه بیاورد و مصداق «همسایه ها یاری کنید تا من بچه داری کنم» بشود!

انکار نمی کنم که گاهی کار کردن برای زن ضروری می شود. شرایط طوری است که چاره ای نیست و او باید برود سر کار. یا مثلا بعضی شغلها آن قدر دست و پاگیر نیست که مجبور شوی به خاطرش زیادی از بچه ات بزنی یا بعضی زنها آن قدر توانمند هستند که بتوانند هم در شغل و هم در خانواده موفق باشند و هیچ کدام را فدای دیگری نکنند، اما مسلما همه موارد این طور نیست. هست؟

+ در یکی از کامنتهای خصوصی که در پست مرتبط قبلی از یک آقای مدافع اشتغال زنان دریافت کردم، نقل قول تاسف برانگیزی دیدم؛ این که به عقیده مدیرعاملشان حقوق کارمندهای خانم می شود «حق رژ»! خب بشود؟ به شما چه مربوط؟! اصلا شاید زنی خواست آخر هر ماه حقوقش را وسط اتاق کپه کند و یک کبریت بزند زیرش و دورش سرخپوستی برقصد! به کسی چه مربوط؟! حالا اگر حقوق مردی بشود حق دختربازی و دود و دم و عرقخوری و هزار و یک کار مربوط و نامربوط دیگر، شما دردتان نمی آید؟ فقط پول رژ خانمهای کارمندتان دارد خفه تان می کند؟! (مخاطبم مدیر عامل است نه کامنتر)

++ نکته دیگر در کامنتی که بالا به آن اشاره کردم این که کامنتر مورد نظر معتقد است اگر زن قرار است شاغل باشد باید پا به پای مردهای همکارش کار کند، ماموریت برود، اضافه کاری بماند و به خاطر شرایط جسمی کلی و یا خاص (مثل بارداری و...) هم انتظار تفاوت نداشته باشد!!!! البته ما قبلا هم در این مورد بحث کرده ایم و نهایتا به هیچ نتیجه ای نرسیده ایم. ولی به نظر من چنین حرفی عملا به معنی رد اشتغال زنان است نه حمایت از آن!

  • نمایش : ۲۲۳
  • دخترمعمولی
    نه عزیزم. من اصلا ناراحت نشدم. فقط دقیقا تمام حرفم همین بود که نمی تونیم نسخه ای بپیچیم برای همه :)
    برای اینکه به عنوان مثال، خب من الان می بینم که خیلی از آلمانی های دور و برم پدر و مادرای کارمند داشتن، اما اصلا هم عدم احساس امنیت خردسالی و اینا نداشتن یا اگر داشتن تاثیر قابل توجهی توی زندگیشون نداشته و باعث اعتیاد و  این حرفا هم نشده.
    یا مثلا فرزند طلاق بودن که چقدر تو ایران بد حساب میشه و همه فکر می کنن اون بچه حتما بدبخت میشه، خب اینجا هر روز آدم تو زندگی روزمره اش به این مدل آدم ها برخورد می کنه، اما هیچی هم از لحاظ موفقیت یا خوشبختی کمتر از بقیه ندارن. کاملا رفتارهای معمولی ای دارن. چون جامعه شون اصلا یه مدل دیگه است.
    منظورم اینه که دقیقا تمام عوامل باید با هم بررسی بشن. در غیر این صورت، تنها اتفاقی که میفته اینه که مثلا به یه سری مادر کارمند بیچاره عذاب وجدان تزریق کنیم که اگر تو الان بالای سر بچه ات می بودی، این جوری می شدو اون جوری میشد یا الان که نیستی بچه ات فردا این طوری میشه و اون طوری میشه. در حالی که هر کاستی ای رو میشه آدم سعی کنه به شیوه ی دیگه ای جبران کنه. هیچ کس زندگیش ایده آل نیست.
    به نظرم به جای گفتن اینکه زن باید شاغل باشه یا نه، بهتره بگیم مثلا بهتره مادر هر روز فلان قدر ساعت رو با بچه اش بازی کنه/بهش غذا بده/باهاش حرف بزنه و ... . چون این طوری که صرفا راجع به شغل مادر حرف زده میشه، انگاری اگر مادر خانه دار باشه و کار نکنه، مشکل حل میشه. در حالی که اگر مادر خانه دار باشه ولی بازم وقتش رو با بچه اش نگذرونه مشکل سر جاشه. پس بهتره به جای اینکه توجه اصلی رو بذاریم روی "شغل" داشتن یا نداشتن مادر، بذاریم روی "وقت گذروندن" مادر با بچه.
    به نظرم بهتره به جای تعیین تکلیف برای مادرها، نیازهای بچه ها رو مشخص کنیم. حالا پدر و مادر باید خودشون تصمیم بگیرن که چطور می خوان این نیازهای بچه رو رفع کنن.
    نمی دونم تونستم منظورمو بفهمونم یا نه. کل هدفم اینه که بگم اصلا باید زاویه ی دید رو عوض کرد.
    خب خدا رو شکر.

    اتفاقا من چند بار می خواستم بهت بگم شاید بخشی از تفاوت دیدگاه ما به خاطر تفاوت کشور محل سکونتمون هست. همون طور که در پست هم اشاره کردم، بخشی از محدودیتهای زن برای اشتغال مسائل فرهنگی مختص کشور ما هست. و این که من به طور خاص در مورد اشتغال زن صحبت کردم به این دلیله که متاسفانه با مادرهای زیادی سر و کار دارم که شاغل بودنشون تناسبی با شرایطشون نداره و بنا بر دلایل غیرمنطقی اصرار دارن که تحت هر شرایطی حتما حتما شغلشون رو حفظ کنن و توجه زیادی به اقتضائات ندارن. این جور مادرها هر چه قدر هم از نیازهای بچه ها آگاهی داشته باشن نمی تونن از بعضی خواسته های خودشون به خاطر نیازهای بچه ها بگذرن. 
    خیلی وقتها پیش اومده خانمهایی که تازه مادر شده ن برای مشاوره پیش من اومدن و پرسیدن که به نظرتون کارم رو کنار بذارم یا نه و من هرگز به کسی نگفتم بله کارت رو کنار بذار. بلکه سعی کردم یه چشم انداز براشون ترسیم کنیم تا در چارچوب اون بتونن مناسبترین تصمیم رو بگیرن.
    این پست تعیین تکلیف برای هیچ مادری نبود. بلکه به طور کلی به بحث در مورد اشتغال زن پرداخته و با این که در عنوان از کلمات باید و نباید استفاده شده، در خود بحث باید و نباید محکم و مسلمی ارائه نشده.
    و البته نمیشه گفت نباید هیچ حرفی کلی یی در این مورد زد. وگرنه که همون تعیین نیازهای بچه ها هم کلیه و با حرفهای قبلی خودت منافات داره. همه پیشگامان روان شناسی هم نظرات کلی دادن ولی نمیگن الا و لابد همه به طور کامل منطبق با این نظرات هستن. مثلا پیاژه میاد میگه بچه ها از این سن تا این سن در فلان مرحله رشدی هستن با این وِیژگیها. خب این یه چیز کلیه. ولی بچه ای که چنین مرحله ای رو زودتر یا دیرتر شروع کنه هم غیرطبیعی محسوب نمیشه. به هر حال ارائه نظرات کلی اجتناب ناپذیره. باید دید این نظرات رو چه طور می شه در موارد جزئی به کار برد.
    هانیه
    اصلا برای پیدا کردن شغل مناسب نا امید شدم این جا برای کار کردن خانم ها شرایط افتضاحه مجبور نباشی به صرفه نیست کار کنی:(
    متاسفانه خیلی موارد همین طوره. ولی امیدوارم برای تو شرایط خوب و مناسب مهیا بشه.
    دخترمعمولی
    شما حرف اولو آخر زدین!
    من اولین کامنتم دقیقا همین بود که نمیشه یه نسخه برای همه پیچید و شاغل بودن مادر "در کنار" تمام شرایط دیگه ی اون فرزند و مادر قابل بررسی هست. اینکه این مسئله رو جدا کنیم و بکشیم بیرون از یه زندگی و بخوایم بگیم خوبه یا بده اصلا معنی نداره. چون تبعات اون یکی انتخاب رو نمی تونیم بررسی کنیم.
    همون طور هم که خودتون گفتین مشاور دقیقا برای اینه که برای هر خانواده جدا بررسی کنه کدوم بهتره، کدوم بدتر. واسه همین به نظر من پست های این طوری کلی، عملا نتیجه گیری خاصی نمیشه ازشون کرد و نتیجه گیری ای هم اگر بشه درشون، عملا درست نیست. چون هر خانواده ای شرایط خودش رو داره.
    عزیزم آخه نمیشه یه مساله با این کلیت رو با همه ابعادش بررسی کرد. من اصلا فکر نمی کردم برداشت کسی این باشه که من یه تجویز مطلق یا یه نسخه کلی برای همه زنها پیچیدم. حتی هر بار کامنت می ذاشتی یه دور از اول پستم رو می خوندم و برام عجیب بود که چنین برداشتی داری. به هر حال فکر کنم الان به یه درجاتی از تفاهم رسیدیم. 

    مرسی به خاطر وقتی که گذاشتی. امیدوارم از هیچ کدوم از حرفام ناراحت نشده باشی. من بحثهای مبتنی بر احترام رو دوست دارم. 
    دخترمعمولی
    خب تعریف نیاز رو حالا باید مشخص کرد. مثلا بعضی ها فکر می کنن بچه نیاز 24 ساعته داره به مادر، باید هر لحظه در آغوش مادر باشه. بعضی ممکنه به نظرشون همچین نیازی نباشه و اگر بچه مثلا روزی 4 ساعت هم با مادر در ارتباط باشه و بغلش باشه، نیاز روحیش به مادر برطرف میشه. اون طوری هم نیست که شما می گین مشخصه تعریف فدا کردن چیه. خود روان شناس ها هم در مورد اینکه بچه در هر سنی چند ساعت در روز به حضور مادر احتیاج داره، از کی باید جدا بخوابه و خیلی چیزای دیگه اصلا هم نظر نیستن. روان شناس هایی هستن که میگن بیشتر از شیش ماه به بچه شیر ندین و بیش از حد به خودتون وابسته اش نکنین. ممکنه شما نظر این روان شناس ها رو قبول نداشته باشین، من فقط میگم وجود دارن همچین کسایی. مسئله به اون سادگی که شما مطرح می کنین نیست.

    مثال دیگه ای می زنم، مادری به خاطر بچه اش سه سال نمیره سر کار تا بچه اش بزرگ بشه. بعد از سه سال دیگه نمی تونه اون شغل دلخواهش رو پیدا کنه (کارفرما اصولا کسی که سه سال از بازار کار دور بوده رو نمی پسنده و طبیعی هم هست) یا اصلا کلا از اساس دیگه کار پیدا نمی کنه. بعدها که بچه اش بزرگ میشه نسبت به دوست هایی که تو دوران نوجوانی ممکنه داشته باشه، ممکنه احساس سرخوردگی بکنه، خودشو مقایسه کنه و دوست داشته باشه مادر شاغل میداشت. خب باید دید عواقب کدوم یکی بیشتره (که اصولا هم هیچ کس از آینده خبر نداره و نمی تونه بگه، فقط می تونه بر اساس تجربیات خودش و اطرافیانش و حرف روان شناس هایی که قبول داره حدس بزنه). این طوری نیست که آدم بگه پس این روشو بذار کنار، فقط اون یکی درسته.

    --
    ببخشید که زیاد صحبت کردم. دیگه بحث رو ادامه نمی دم.
    امیدوارم هر کس هر تصمیمی می گیره، در نهایت به نفع زندگیش باشه. چه میره سر کار، چه نمی ره. چه بچه شو میذاره پیش کسی، چه نمیذاره.
    اتفاقا برای نیازها هم تعریف وجود داره. تعریف اون طوری که شما انتظار دارید دقیق نیست. ولی این قدرها هم که فکر می کنید نامعلوم و مجهول نیست. من خودم مشاور کودک هستم و با انواع و اقسام بچه ها و والدین سر و کله می زنم. از تفاوتهای نظرات روان شناسهای مختلف هم به طور کامل آگاهی دارم. درسته بعضی جاها تفاوت وجود داره. ولی نه اون قدر که بگیم این مساله کاملا نامعلومه و هر کسی یه چیزی میگه و یه اعتقادی داره. بعضی موارد هم هست که بین همه روان شناسها به طور کامل توافق وجود داره. فکر نکنید من فقط دارم نظر شخصی خودم را میگم. نمی دونم چرا شما برداشتی از نوشته من داری که اصلا مورد نظر من نیست. در جواب کامنتهای قبلیت هم به چند تا از برداشتهای نادرستی که به خاطر کم دقتی در خوندن پست داشتی اشاره کردم که البته شما به سادگی ازش رد شدی. کلا من در همه کامنتها تقریبا به هر مساله ای که شما مطرح کردید پاسخی دادم. ولی شما خیلی از مواردی رو که من در پست و در پاسخ کامنتها نوشتم نادیده می گیرید.
    من هرگز مدعی پیچیدن یک نسخه کلی برای همه والدین و همه زنها و همه بچه ها نشدم (و به نظرم این در پستم هم مشخصه)، بلکه سعی کردم شرایط اشتغال زن رو با توجه به مسائل روان شناختی، تربیتی و فرهنگی بررسی کنم. نمی گم بررسی جامع و بی نقصی هست. ولی یه نظر ساده انگارانه و روی هوا هم نیست. 

    شما شاغل نبودن مادر و حسرت بچه ش برای داشتن یه مادر شاغل رو بدتر می دونی یا این که مثلا بچه ای به علت این که مادرش در زمان حساس شکل گیری دلبستگی ایمن در کنارش نبوده، بذر اضطراب جدایی و عدم احساس امنیت و... در وجودش پاشیده شده و بعد این اختلالات باعث گرایشش به مواد مخدر و اعتیادش در سن پایین شده؟ این موردی هست که من باهاش سر و کار داشتم. هیچ کس از آینده خبر نداره. ولی آینده اون قدرها هم مبهم و نامعلوم نیس. اگر هم قراره بر اساس حدس پیش بریم، باید بر اساس حدس معقول باشه نه دخالت دادن تمایلهای فردی (که معمولا هم بر همین اساس حدس زده مبشه). خیلی از فاکتورها رو نمیشه کنترل یا پیش بینی کرد. نمیگم حتما اشتغال زن باعث آسیب بچه میشه یا همه زنهای خونه دار بچه های نرمال و سالمی دارن. اما اگه بخوایم این بحث رو باز کنیم باید خیلی فراتر از اینها به مساله نگاه کنیم. اشتغال زن فقط گوشه ای از بحث مربوط به سلامت روان و جسم کودک هست و نه کل اون.


    یه نکته ای هم بهتون بگم. در مسائل انسانی و به ویژه در تعلیم و تربیت نمیشه یک حکم کلی داد و انتظار داشت منطبق بر همه باشه. اگر این طور بود که نیازی به مشاورها نبود. هر کس هر مساله ای براش پیش می اومد یه کتاب می خوند می فهمید چی کار کنه! در حالی که مشاور و روان شناسها هستند تا به هر فرد کمک کنن بفهمه با توجه به مجموع شرایط و ویژگیهای خودش و بچه ش و... چه طور می تونه از اصول روان شناختی و تربیتی به بهترین شکل ممکن استفاده کنه. پس اصول و نظریه های روان شناختی و تربیتی کلی هستند و متوسط مردم رو در نظر می گیرند. اما موقع کاربردشون در عمل، فرد در نظر گرفته میشه و این که چه طور اون اصل کلی برای این فرد خاص قابل استفاده س. پست من هم کلی بود نه خطاب به یک فرد خاص. به نظر من کلیت مساله این هست و زیادکاری به موارد فردی و جزئی نداشتم که اگر داشتم نوشتن این پست ماهها و شاید سالها طول می کشید. با این وجود هیچ کجای پست هم ادعا نکردم چیزی که نوشتم برای تک تک زنها به طور مطلق قطعی و صد در صد و بدون هیچ تبصره و بندی درسته.


    خواهش می کنم. من از بحث و شیندن نظرات مخالف به هیچ وجه ناراحت نمیشم.

    هانیه
    نه شاغل نیستم
    ان شالله یه شغل خوب و مناسب با شرایط عالی که به اصل زندگیت لطمه نزنه قسمتت بشه
    هانیه
    با حرفاتون کاملا در مورد اشتغال خانم ها موافقم  انگار حرف دل من بود
    خودت شاغلی؟

    +خوش اومدی
    دخترمعمولی
    خب من فکر می کنم باید اول از همه تعریف "فدا کردن بچه ی بیگناه" مشخص بشه. که این خودش یه موضوعیه که به نظرم تعریف دقیقی براش وجود نداره. در واقع چیزی که از نظر شما/من فدا کردن بچه است، از نظر یکی دیگه نیست.

    مثلا شما در جای دیگه ای از متنتون گفتین زن یا مرد باید از بین ازدواج کردن و پی علاقه ی شخصی رفتن یکیش رو انتخاب کنه! خب به نظر من این فدا کردن شخصیت "خود" هست که به نظر من درست نیست. اما ظاهرا به نظر شما درستش همینه. من فکر می کنم ازدواج کردن خودش یه علاقه ی شخصی هست! ممکنه کسی علاقه ای نداشته باشه ازدواج کنه. اونی هم که ازدواج می کنه، قرار نیست دیگه از تمام سایر علاقه های شخصی خودش بگذره و تمام وقت و زندگیشو "فدا"ی همسر و بچه اش کنه.

    به نظر من، هر شخصی خودش یه آدمه و همواره باید تو زندگیش به علائقش و چیزایی که شادش می کنه توجه کنه.
    البته فکر می کنم این بحث اصلیش همین هست که کوچک ترین نهاد جامعه رو خانواده بدونیم یا شخص که من شخصا اونو شخص می دونم. اما خب فکر می کنم شما نهادی کوچیک تر از خانواده رو به رسمیت نمی شناسین. فکر می کنم تعیین اینکه طرف نظرش در مورد این موضوع چی باشه، خیلی می تونه تو انتخاب های بعدیش و مسیر زندگیش تعیین کننده باشه.

    عزیزم! تعریف هم داره. فدا کردن بچه یعنی برآورده نشدن نیازهای روانی و جسمانیش. بحث نظر من یا نظر شما نیست. من دارم از بعد تربیتی و روان شناختی به این قضیه نگاه می کنم. 

    دختر معمولی جان! اون قسمت رو یه بار دیگه بخون. من هرگز چنین باوری ندارم و چنین چیزی هم ننوشتم که زن و مرد «باید» از بین ازدواج و علایق شخصی یکی رو انتخاب کنن. نوشتم «حق دارند» از بین این دو یکی رو انتخاب کنند. بین این دو عبارت خیلی فرق هست. در «باید» یک اجبار هست، اما در «حق دارند» نوعی اختیار در نظر گرفته شده. ادامه همین قسمت از پست هم نشون میده که من طرفدار فدا کردن شخصیت خود نیستم. یعنی اگه کسی به پای تعهداتی که پذیرفته بمونه، خودش رو فدا کرده؟! ما هر مسیری رو انتخاب کنیم به هر حال باید از بخشی از خواسته های شخصیمون بگذریم. این فقط مربوط به زندگی خانوادگی و بچه داری نیست. من کجا گفتم از «تمام» علایق دیگه بگذره؟! جمله من دقیقا اینه که از «بعضی» خواسته هاش بگذره. همون طور که مرد هم برای ازدواج باید از بعضی از خواسته هاش بگذره. این یه چیز کاملا طبیعی و عقلانیه. در ضمن اگه اعتقاد من این بود که زن باید خودش رو «فدا»ی همسر و بچه ش کنه مطمئنا یه قسمت از پستم رو به مردها اختصاص نمی دادم و نمی گفتم مردی که با زن شاغل زندگی می کنه باید به چه مسائلی توجه داشته باشه.

    درسته هر شخصی باید به علایق فردی و چیزایی که شادش می کنه توجه کنه. ولی شما در نظر بگیر یه نوزاد داری که باید ازش مراقبت کنی. ولی دلت می خواد یه ماه بدون بچه بری مسافرت و این خوشحالت می کنه. بچه رو میذاری و میری چون خودت در اولویتی؟؟؟!!! به هر حال کسی که ازدواج می کنه و کسی که بچه داره (چه زن چه مرد) مسوولیتها و تعهداتی داره. 
    من هیچ کدوم از دو دیدگاه اصالت فرد و اصالت جامعه رو به طور مطلق نمی پذیرم. بلکه به فرد در جامعه اعتقاد دارم. فردی که نیازها و تمایلات خاص خودش رو داره ولی برای زندگی در جامعه باید هزینه هایی بده و از بعضی از خواسته های فردیش به نفع جامعه (چه جامعه کوچکتر که همون خانواده س و چه جامعه بزرگتر) بگذره. مگه میشه فرد در جامعه زندگی کنه، مدعی داشتن حقوق فردی باشه، ولی هیچ تعهد و مسوولیتی رو در قبال دیگرانی که متقابلا تعهدات و مسوولیتهایی در قبال دیگران دارند نپذیره؟!
    Nilou far
    پست ۱ این موضوع رو خوندم،نظرات رو هم خوندم،یه سوال برام پیش اومد.
    چرا یه سری فکر میکنن زنی که شاغله از لحاظه فکری و فرهنگی و همه چی از زن خانه دار بالاتر میشه؟
    من اعتراض دارم نه به خشونت علیه زن های خانه دار😁😁
    من خودم یه رفیق دارم همون خانم ال،شاغله،وقتی باهام حرف میزنه بعدش میگه میفهمی چی میگم؟!!!زن خانه دارم خنگ که نیستم.

    حق با توئه. لزوما هر زنی که شاغل باشه خیلی اجتماعی و با درک و فهم نیست. همون طور که هر زون خانه دار لزوما عامی و دارای سطح فکر پایین نیست. تا حد زیادی به شخصیت خودشون هم بستگی داره. و البته به عوامل دیگه. مثل نوع شغل، سطح مطالعه، میزان حضور در مکانهای آموزشی و تفریحی و ورزشی و فرهنگی و... 
    نمی خوام شغل خاصی رو مثال بزنم که به کسی بربخوره. ولی بعضی شغلها ذاتا پر از خاله زنک بازی و سطحی نگریه. پس نه هر شغلی لزوما رشد میاره و نه هر زن خانه داری لزوما سطح فکر پایینی داره. بماند که خیلی از لحظه های ناب وجود دارن که فقط زنهای خانه دار می تونن تجربه کنن و زنهای شاغل از تجربه لذت اون لحظه ها محرومن.
    خانه داری و شاغل بودن، هر کدوم مزایا و معایب خاص خودش رو داره.
    ستاره
    اصلا دور و بعید نیست.من در اطرافیان نمونه هاش رو دیدم. از زندگی های پنج ساله تا سی ساله ! وضعیت بسیار بغرنجیه .حتی وقتی ادمی نیستن که  تمایل به صحبت و شکوه راجبه وضعیتشون داشته باشن بازم  زجری که میکشن در چهره شون کاملا پیداست .جدای از ضربه عاطفی اینکه آدم تو تامین ابتدایی ترین نیاز هاشم مونده باشه شوخی نیست  ،پس حتی احتمال یه درصد رو هم باید در نطر گرفت(گرچه این احتمال در واقعیت خیلی بالا تر از این حرفاست)  من زنی رو که هم تمایل به داشتن بچه داشته باشه وهم بهفکر همچین احتمالی باشه رو خودخواه نمیدونم .بلکه وادار کردن به انتخاب یکی از این دو رو بی منطقی میدونم. در ضمن حرف از خوش گذرانی نیست ،حرف از کاره  کاری که خیلی از مواقع ممکنه چندان دلخواه و مطلوب هم نباشه.
    منم در اطرافیان نمونه هاش رو دیدم. کیه که ندیده باشه؟! اما این به نظر من اصلا توجیه مناسبی برای این نیست که زن بخواد حتی به قیمت آسیب دیدن جسمی و روانی و خراب شدن زندگیش و مهم تر از اون، تربیت نادرست بچه ش، سر کار بره. من مخالف اشتغال و استقلال زن نیستم. ولی نه به هر قیمتی. 

    من هم زنی رو که در عین در نظر گرفتن این احتمال، تمایل به بچه داشتن داشته باشه رو خودخواه نمی دونم. من زنی رو خودخواه می دونم که بچه ای به دنیا بیاره اما به جای مادری کردن برای اون بچه و وقت گذاشتن برای تربیت جسمی و روانیش، قسمت عمده وقتش رو صرف کار کنه. ضمن این که خودت می دونی خیلی از زنهایی که سر کار می رن خیلی هم به یه همچین احتمالی فکر نمی کنن و انگیزه های دیگه ای دارن یا دست کم این احتمال، انگیزه اصلیشون نیست. معمولا زنها وقتی به چنین چیزهایی فکر می کنن که مشکل جدی در زندگیشون به وجود بیاد. 

    به هر حال زندگی محدودیتهایی داره و نمیشه انتظار داشت همه رویاها و آرزوها تحقق پیدا کنن. هر کسی (چه زن و چه مرد) باید برای رسیدن به یه سری اهدافش از یه سری دیگه شون بگذره. این عین خودخواهی و ظلمه که بچه ای به دنیا بیاری و نخوای مسوولیت تربیت و سلامتی جسمی و روانیش رو به عهده بگیری. 

    البته باز هم تاکید می کنم ممکنه زنی ناچار باشه یا توانمند باشه یا شغل مناسبی پیدا کنه و بتونه هم کار کنه هم مراقب بچه باشه و من هرگز نگفتم و نمیگم هیچ زنی نباید کار کنه. شاید مجبور بشه کار سخت و نامطلوب هم داشته باشه. ولی مساله اینجاست که در قبال چیزی که از دست میده، چی به دست میاره و آیا این مبادله ارزشش رو داره؟!

    دخترمعمولی
    خوندن این مقاله هم خالی از لطف نیست:
    http://www.bbc.com/persian/magazine-43142458
    مرسی عزیزم. مقاله جالبی بود. البته اگه این پست رو هم شامل چیزی که در اون مقاله اومده می دونی (که احتمالا می دونی که لینکش رو گذاشتی)، باید بگم که تا حد زیادی منظور من رو از این پست متوجه نشدی و (شاید به طور ناخودآگاه) بعضی از قسمتها رو نادیده گرفتی یا برداشتی کردی که مدنظر من نبوده.
    دخترمعمولی
    به نظر من هر گونه دسته بندی کردن مردم به این شیوه که زنا بهتره که این طوری کنن، مردا بهتره که این طوری کنن محکوم به شکسته. هیچ وقت نمیشه تمام زنا رو توی یه دسته گذاشت یا تمام مردا رو توی یه دسته. هر کسی باید اون طوری که روحیات و خصوصیات خودش بهش میگه کار/زندگی کنه. فقط مهم اینه که بعدا زن/مردی رو انتخاب کنه که با سبک کار/زندگی خودش مطابقت و همخوانی داشته.
    مثلا همون حالت اولی که گفتین (و تو خیلی از وبلاگا هم من دیده ام که راجع بهش شکایت میشه). من تو دور و بر خودم و هم نسل های خودم و دوستام و اینا، هرگز همچین موردی ندیده ام. یعنی تمام مردهایی که دیده ام که هم سن و سال خودم بودن و خانوم هاشون بیرون کار می کنن، همه شون داخل خونه کار می کنن و اصلا طلبکار نیستن از زنشون. واقعا باورش برام سخته که همچین دسته ای از مردها هنوز هم وجود دارن. ولی خب ظاهرا دارن که خیلی ها راجع بهشون دارن می نویسن دیگه.
    دسته بندی استثناناپذیر نمیشه کرد. ولی به هر حال یه کلیات مشترکی در هر کدوم از دو جنس وجود داره که بر اساس اون میشه قضاوتهای کلی (اما دارای بند و تبصره) هم داشت. قبلا پستی در رد این که یه سری ویژگیهای خاص رو از خانمها انتظار داشته باشیم نوشته بودم. نمی دونم خوندی یا نه. اونجا منم دقیقا همین رو نوشتم که نمیشه انتظار داشت همه یه جور باشن و هر کس باید چه جوری بودن خودش رو انتخاب کنه. ولی علم و تجربه نشون میده مرزهای این انتخاب نامحدود نیست. نمیشه انکار کرد که زن و مرد از لحاظ روان شناختی و فیزیولوژیک فرق دارن. تفاوتهای ناشی از مسائل فرهنگی رو شاید بشه به مرور زمان حل کرد. ولی تفاوتهای روانشناختی و فیزیولوژیک رو هم میشه؟!
    حرف من اینه که زن شاغل هم خودش هم همسرش باید یه سری شرایط و ویژگیها رو داشته باشن و مهم تر از اون اینه که به نظر من هیچ شغل و درامدی ارزش فدا کردن بچه بی گناه رو نداره. ولی هرگز نگفتم هیچ زنی هرگز نباید شاغل باشه. همون طور که گفتم خودم هم یازده ساله شاغلم.

    جداً شما همچین موردی ندیدی تا حالا؟! خیلی برام عجیبه. من فقط یه مورد دیدم که مرد شرایط زن شاغلش رو کاملا درک می کنه و انتظاراتش رو با این شرایط وفق میده. 
    ستاره
    منظور ازمشکل،   مشکل در زندگی زناشوییه. طوری که مجبور به خروج از زندگی با همسر بشه .هیچ تضمینی نیست که اگه زن و شوهری در حال حاضر روابط خوبی دارن در ۵سال،۱۰سال یا ۳۰سال اینده هم وضع به همین منوال باشه .پس  کار کردن برای زن ' گاهی'  ضروری نیست. بلکه همیشه و از همون ابتدا ضروری هست .
    البته  اگه کاری باشه که تمام وقت و سنگین نباشه که دیگه عالیه.
    اگه منظورت اینه من با نظرت موافق نیستم. به نظرم عاقلانه نیست صرف یه احتمال، آدم زمان حال خودش و مخصوصا بچه ش رو فدای آینده ای بکنه که شاید از راه برسه و شاید هم نه. و اگه بخوای بگی این قضیه فراتر از یه احتماله، من این رو یه دید بدبینانه می دونم. اگه زندگیها (و مردها) تا این حد غیرقابل اعتمادند، همون بهتر که آدم مجرد بمونه و با فراغ بال دنبال کار و خوشگذرونیش بره. یه بچه بی گناه رو هم فدای خودخواهی خودش و بقیه نکنه.
    ستاره
    داشتن شغل و درامد برای زنی که احیانا در زندگیش دچار مشکل میشه میتونه نجات بخش و ضامن عزت نفس باشه.  چون ارزشی که برای خانه داری و زن خانه دار قائل میشن ظاهریه.واقعی نیست . یعنی بچه داری و خانه داری به عنوان یه کار ارزشمند  و به عنوان فضیلت برای خانم ها  خیلی توصیه و تبلیغ میشه ولی همین خانم خانه دار وقتی در زندگیش  به مشکل جدی برمیخوره تقریبا رها میشه  و از حمایت چندانی برخوردار نیست.
    ستاره
    داشتن شغل و درامد برای زنی که احیانا در زندگیش دچار مشکل میشه میتونه نجات بخش و ضامن عزت نفس باشه.  چون ارزشی که برای خانه داری و زن خانه دار قائل میشن ظاهریه.واقعی نیست . یعنی بچه داری و خانه داری به عنوان یه کار ارزشمند  و به عنوان فضیلت برای خانم ها  خیلی توصیه و تبلیغ میشه ولی همین خانم خانه دار وقتی در زندگیش  به مشکل جدی برمیخوره تقریبا رها میشه  و از حمایت چندانی برخوردار نیست.
    درسته. حرفت رو قبول دارم:
    انکار نمی کنم که گاهی کار کردن برای زن ضروری می شود. شرایط طوری است که چاره ای نیست و او باید برود سر کار. 

    برگرفته از: behappy.blog.ir (شارمین امیریان)


    چیزی که من در این پست نوشتم در مورد زنهایی هست که در شرایطی نیستند که به هر دلیل «مجبور» باشند سر کار برند.
    Rick Sanchez
    بسیار عالی و منطقی بود. 
    نظر لطف شماست
    پسر خوب
    رمان نوشتین؟ اسمش چیه؟
    نه به اون معنی که فکر می کنید
    حمیده
    قضاوت کردم نتیجه شد هفتادو هفت خان شارمین :))))))) خیلی جاهاش فحش میدادم بابا :)))))
    منم با این همه پاستوریزگیم خیلی جاهاش فحش دادم!
    رضا

    با کلیت حرفا‌تون در این پست موافقم و شاید یکی دو جا نگاه متفاوتی داشته باشم.

    یکی از دلایل ادامه تحصیل، پیدا کردن شغل در رشته‌ای که بهش علاقه داشتیم و درسش رو خوندیم. پرداختن به کار مورد علاقه‌مون(لزوما نه شغل، کلا هر کاری دلخواهی)، علیرغم خستگی جسمانی، برامون شیرینه چون با یک حس رضایت درونی همراه. پس داشتن کار مطلوب در نهایت تاثیرات مثبتی در شخص و به طور طبیعی در زندگیش داره.


    عرف جامعۀ ما، تامین هزینه و مخارج زندگی رو جزء مسئولیت‌های مرد می‌دونه(و طبق تفکر مرسوم در گذشته‌ها، زن عهده‌دار کارهای خونه بود و کار مرد در خونه کسر شان به حساب می‌اومد!). بنا به اقتضائات زندگی در دوران مدرن این هنجارها تغییر شکل دادن یا معنایی متفاوت با معنای اولیه‌شون پیدا کردن. حالا خانم‌ها هم در تامین هزینه‌های زندگی مشارکت دارن و در جامعه و فعالیت‌های اجتماعی حضور پررنگی دارن. همونطور که گفتین وقتی مرد پیش از ازدواج از شاغل بودن همسرش مطلعه باید سطح توقعات‌ش هم متناسب با موقعیت زن باشه. به نکته درستی اشاره کردید، سروکله زدن با زیردست یا مافوق(که افرادی با طبقات فرهنگی و اجتماعی مختلف‌اند) برای مرد هم فرساینده‎ست و طبعا برای  زن با فرسایش بیشتری همراهه. تاثیرات این فرسایش‌ها یا وقت‌گیر بودن شغل زن تاثیراتی رو در زندگی می‌گذاره که صدای هر مرد روشنفکری رو هم در می‌یاره!

    از طرفی ارزش‌های ترویج شده از سوی حاکمیت(و بخشی از جامعه) زن خوب رو زن خانه‌دار و کار خونه رو عبادت می‌دونه!  

    دوستی داشتم با این که تحصیل کرده بود اما 10 سال قبل که صحبت می‌کردیم باور داشت زن شاغل در محیط مردانه در معرض لغزش قرار داره و اغلب هم پاشون می‌لغزه! پس زن خوب نباید شاغل باشه!

    می‌خوام به این برسم که یک زن شاغل شاید از چند طرف تحت فشار باشه(عرف، خانواده و محیط کار)

    با این همه معتقدم کار کردن زن منافاتی با مسئولیت‌ها تعریف شده‌ش در زندگی نداره به شرطی که طرف مقابل هم درک متقابلی از شرایط داشته باشه و این تلاش از جانب زن هم باشه که خدشه‌ای به انتظارات معقول و معمول از او، در زندگی مشترک، وارد نشه. و اینکه کار مانعی برای زنانگی زن نباشه.


    برای من هم خط قرمزِ اشتغال تاثیرش رو بچه‌هاست، در این چند سال که بچه کوچیک در خانواده داشتیم به عینه دیدم که نیاز به مراقبت تمام‌وقت داره، شاید از یک سنی بشه برای ساعاتی بچه رو در مهدکودک گذاشت اما در سال‌های ابتدایی نیاز جدی به حضور و مراقبت والدین داره، گاهی -و به دلایلی- رها کردن شغل امکان‌پذیر نیست در این صورت کمک گرفتن از اعضای خانواده(مثلا مادربزرگ) رو ترجیح می‌دم تا اینکه بچه دو ساله بخواد در مهد بزرگ بشه. دوستم همکاری داره که همسرش هم شاغله و یک بچه 10 ساله دارن که بعد از بازگشت از مدرسه و تا اومدن پدر و مادرش در خونه تنهاست. یک بار در آشپزخانه دنبال چیزی می‌گشته که از چهارپایه می افته پایین و تا اومدن والدینش در اون وضعیت مونده بود. با اینکه یکی دو اتفاق مشابه هم افتاده اما پدر و مادرش چون نمی‌خوان سابقه کار و بیمه‌شون از بین بره حاضر نیستن شغل‌شون را ول بکنن!

    رها کردن شغل در این شرایط می‌تونه از طرف زن یا مرد باشه. چند سال قبل یک نشریه زنان گزارشی منتشر کرد از نسل مردان خانه‌دار که به به دلایلی زن شاغله و مرد عهده‌دار کارهای خونه‌ست، شاید هضمش برای جامعه راحت نباشه اما شاید گاهی اجتناب‌ناپذیر باشه.(به توجه با سابقه درخشان آقایون شاید بهتر باشه یه پرستار بگیرن که مواظب آقا و بچه باشه!)

    ممنون از کامنتون.

    به نظرم تفکر دوستتون، سطح پایین ترین فکر ممکن در مورد زنان شاغل هست. از طرف دیگه این تفکر (که زن شاغل در معرض لغزشه) یه توهین مسلمه به همه مردهاست! کلا اون دوست محترمتون جامعه بشری رو زیر سوال برده! &( زن اگه بخواد بلغزه کنج خونه و پشت هفت تا پرده هم که مخفیش کنن باز می لغزه. ربط چندانی به اشتغال و عدم اشتغال نداره.

    درسته اشتغال زن با شرایطی که گفتید منافاتی با مسوولیتهای تعریف شده ش نداره. ولی باز هم زن در برابر اشتغال آسیب پذیرتره و هم این که در بعضی از شرایط واقعا درک مرد و تلاش زن نمی تونه چاره ساز باشه. مثل وقتی که بعد از مرخصی زایمان که 6 یا 9 ماه هست، زن مجبوره بچه به اون کوچیکی رو به این و اون بسپره و برگرده سر کار. درست زمانی که داره دلبستگی ایمن تو بچه شکل می گیره و خیلی خیلی مهمه که در این دوران مادر پیشش باشه. 


    من با این جابه جایی (اشتغال زن و خانه داری مرد) صد در صد مخالفم. نمی دونم مرد برای خونه داری ساخته شده یا نه. ولی مطمئنم زن (یا دست کم اکثریت زنها) برای کار بیرون از منزل (به شکلی که مخارج خونه رو تامین کنند) ساخته نشده و داشتن این انتظار از نزن ظلم بزرگیه.
    حمیده
    دیشب رمانت رو خوندم خانوم دکتر :)))) عجببببب چیزی بود :-"
    حالا تو قضاوت کن هفت خوان رستم درسته یا هفت خوان شارمین! =)
    هوپ ...
    به عنوان یک دختر تازه شاغل شده که هر روز هفته کار می کنه و کارش نه تنها از لحاظ جسمی، بلکه از لحاظ روحی هم فرسایش داره، میدونم وقتی دیگه مجبور نباشم هفته سه روز نهایت و هر بار ٣-٤ ساعت کار می کنم ولاغیر. 
    درسته عاشق کارمم و واقعا احساس می کنم هر روز داره به رشد شخصیتم کمک میکنه ولی در درون من زنی وجود داره که برای زندگی خانوادگی و مادری کردن، آروم و قرار نداره. زندگی خانوادگی من مسلما اولویت من خواهد بود.
    دقیقا می فهمم چی می گی. من با این که تشکیل خانواده، اولویت زندگیم نیست، تصمیمم اینه اگه عضو هیات علمی شدم، بیشتر از واحدهای اجباری درس نگیرم. یعنی همون دو سه روز در هفته. بقیه رو برای خودم باشم و به جسم و روح خودم برسم. عاشق تدریس هستم. ولی به عنوان یه خانم مگه چه قدر می تونیم جسم و روحمون رو درگیر کار کنیم؟
    من ...
    سلام
    با کلیت پستتون کاملا موافقم و بنظرم خیلی منطقی بیان کردین
    البته این نکته که خانم شاغل بیشتر در جامعه اس بنظرم لزوما صادق نیست، خیلی از شاغلین همه دنیا و فکرشون محدود به همون شغله و نه فرصت دارن و نه توان اجتماعی بودن(مثلا مطالعه، تفریح، در جریان بودن و...)
     یه نکته هم اینکه تقریبا اکثر خانمهای شاغل خودشون رو در دسته استثنا قرار میدن، یعنی اعتقاد دارن ما همه زندگیمون رو میتونیم باهم پیش ببریم بدون اینکه به قسمت دیگه ای آسیب برسه، در صورتی که چیزی که در اطرافمون وجود داره نقض این قضیه اس
    یه خانم موفق صحبت میکردن و گفتن زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم بچه دار شدم، با خودم اولویت رو بچه گذاشتم و خیلی کم واحد برمیداشتم، میگفت همدوره ای های من ارشد رو تموم کردن من کارشناسیم تموم نشده بود، ایشون خیلی با آرامش تا دکترا رفته بودن و بعد هم شاغل شدن، تقریبا زمانی که بچه ها کاملا بزرگ شده بودن و نیاز به مادر تمام وقت نداشتن
    میگفتن الان دوستای من حسرت میخورن که بزرگ شدن بچه هاشون رو ندیدن و الان که کلی وقت دارن باید تو خونه بشینن ولی من کلی مونده تا بازنشست بشم.
    اینجا خانم مجرد با متاهل خیلی فرق داره و واقعا بنظرم خانم متاهل شاغل واقعا زندگی پرفشاری رو تجربه میکنه
    نکته دیگه ای که یه جایی شنیدم و بنظرم خیلی درسته این بود که خانمی که درآمد داره(نه لزوما با شغل) خیلی بهتره که مثل حضرت خدیجه عمل کنن، کاری که ایشون کرد خرج اموال برای اسلام بود، خانمها چون وظیفه مالی ندارن میتونن اون پول رو بجای خرج تجملات اضافه در چرخه های تولیدی، فرهنگی، اجتماعی و ... وارد کنن
    به قول ایشون کلید اقتصاد دست خانمهاست‎;)‎ 
    سلام عزیزم.
    منم با کلیت کامنت شما کاملا موافقم و به نظرم حرفاتون منطقی هست.
    درست می گید. به نظرم این که خانم شاغل بیشتر در جامعه باشه یا نه، تا حد زیادی به نوع شغل هم بستگی داره. به خاطر همین من بیش تر از این که طرفدار شاغل بودن خانمها باشم، طرفدار اینم که بتونن تو فرصتهایی که محدودیت و قید و بند کمتری داره وارد جامعه بشن. 
    منم از این خانمهایی که خودشون رو استثنا می دونن زیاد دیدم. تازه افتخار هم می کنن که در کنار بچه داری و شوهرداری، درس هم خوندیم و سر کار هم رفتیم. در حالی که واقعا بچه شون تو دست این و اون بزرگ میشه. 
    چه قدر سبک زندگی اون خانم موفق رو دوست داشتم. آفرین بهش. یکی از دوستای من بعد از دیپلم ازدواج کرد و بچه دار شد، بعد که بچه هاش بزرگتر شدن رفت ادامه تحصیل داد. به نظر من اینم کار خوبیه برای کسی که قصد ازدواج داره و دوست داره ادامه تحصیل هم بده.

    با قسمت آخر کامنتت هم موافقم. 
    حمیده
    برم همون کامنت دهه شطتی طورم رو کپی کنم اینجا !؟ :-""""
    =)

    از همین جا ملت شریف ایران رو به خوندن کامنتت در اون پست دعوت می کنم
    masiha
    بله کاملا درسته