کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

از سری یاداشتهای یهویی (10)

  • شارمین امیریان
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶
  • ۱۸:۱۷

(1) یک زمانی هم بود که بهار از هر مردی که می شناخت یک ویژگی خوب پررنگش را انتخاب می کرد و همه را کنار هم می گذاشت تا مرد ایده آل خودش را بسازد و می گفت کاش مردی بود با مجموع این ویژگیها! حالا از آن زمان خیلی گذشته است و من به این فکر می کنم که آیا می شود از این همه مردی که می شناسیم یک مرد همه چیز تمام در آورد؟! البته این سوال را در مورد زنها هم می شود پرسید! به نظرم این روزها، یک جوری شده ایم که هر چه قدر هم از هر مردی/ زنی که می شناسیم یک ویژگی خوب در بیاوریم باز برای ساختن یک مرد / زن ایده آل چیزهای زیادی کم داریم. به نظرم یک جوری شده ایم!
+ به قول حضرت حافظ: «آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بیاید ساخت و از نو آدمی»


(2) چهارشنبه سین دفاع کرد که ورودی همان سالی بود که من قبول شده بودم. پنج شنبه میم دفاع کرد که یک سال بعد از من، در دانشگاه دیگری قبول شده بود. یکشنبه آقای نون دفاع می کند که ورودی سال بعد از من بود. من؟ هیچ! فقط غرغرانه هایم تمامی ندارد!
+ فرق «حسادت» و »غبطه» همان فرق «کوفتش بشود» و «خوش به حالش» است! خوش به حال سین و میم و نون!

(3) دو روز قبل از دفاع سین، به او گفتم اگر ده سال زودتر به دنیا آمده بودیم، حالا به جای این همه حرص خوردن، خانمانه عضو هیات علمی دانشگاه شده بودیم. مثل استاد فلانی و استاد فلانی که فقط ده سال از ما بزرگترند و به این راحتی و در این سن پایین عضو هیات علمی یکی از بهترین دانشگاههای کشور شده اند. سین گفت: خب آنها که خانم نیستند! من و تو اگر در فضای سنتیِ ده سال پیش از سال تولدمان به دنیا امده بودیم، بعد از دیپلم (یا نهایتا لیسانس) شوهرمان داده بودند و الان 4 تا بچه قد و نیم قد از سر و کولمان بالا می رفت! حق با سین بود! خدایا شکرت که ده سال زودتر به دنیا نیامدم! به سین گفتم مرسی که روشنم کردی و این حسرت زندگی ام را ازم گرفتی!

(4) من وقتی مشکلی داشته باشم که به هر دری می زنم حل نمی شود، حس می کنم خیلی خیلی تنها هستم؛ حتی اگر آدمهای همدل زیادی دور و برم باشند که هوایم را دارند!

(5) وقتی زیادی حالم گرفته باشد و نه زورم به کسی برسد که بخواهم سرش تلافی دربیاورم و نه دلم بیاید کسی را اذیت کنم، دیواری کوتاه تر از اتاقم پیدا نمی کنم تا همه دق دلی ام را سرش خالی کنم! آن وقت نتیجه می شود اتاقی شبیه خوابگاه پسران، بدون ته سیگار و با لباسهای دخترانه و عروسکهای پارچه ای!

(6) من اگر عروسی کسی را بهش تبریک بگویم و جواب بدهد ان شالله عروسی خودت، مثل فلانی از تبریک گفتنم پشیمان می شوم، اما وقتی به سین و میم و نون به خاطر دفاعشان تبریک گفتم و گفتند ان شالله دفاع خودت، قند توی دلم آب شد و حتی به سین و میم گفتم دست راستت روی سر من (به نون که نمی توانستم بگویم!). من هرگز از این که دختری که کوچکتر یا زشت تر یا نخواستنی تر یا هرچیزتر از من است شوهر می کند حرصم درنمی آید، اما همیشه از این که کسی از ترم پایینیها یا کسی با رزومه و نمرات پایین تر از من، قبل از من دفاع می کند، حرص می خورم! من هرگز و تحت هیچ شرایطی هیچ قدمی در راه جلب نظر کسی (با قصد خیر!) برنداشته ام اما همیشه و در هر شرایطی برای جلب نظر هر کسی که جلب نظرش می تواند به گرفتن مجوز دفاعم کمک کند تلاش زیادی کرده ام. خلاصه این که من دختر نابهنجاری هستم!

+ اگر حوصله غرغرهای یک دکتر پشت دفاع مانده را ندارید، بهتر است مدتی به این وبلاگ سر نزنید. چون می دانم تا مدتی همین آش است و همین کاسه و من ممکن است هر روز پست بگذارم و هی غر غر کنم! دیگر خود دانید.
+اولین بار است که کل یک پست «از سری یادداشتهای یهویی» را در یک روز نوشته ام و به جز مورد 1، همه ی بندها به هم ربط دارد.

  • نمایش : ۲۰۶
  • سروش
    سلام دوباره بر شما:
    بله،صابونش به تنم خورده که می گویم پایان نامه ارشد و دکترا فقط وفقط موضوعات سبک و ساده و سریع الوصول و سهل الحصول باشد.همه حرفای جدی بعد از دریافت مدرک....
    سلام.
    خب دیگه از من گذشت....
    غ ز ل
    آی منم بدم میومد کسی بگه عروسی خودت
    اما اینقدر اینا رو شنیده بودم الان با اینکه سعی می کنم مگم یه وقتایی میگم و پشیمون میشماما دیره

    البته وقتایی گفتم که از تهته دلم این آرزو رو واسه طرف مقابل داشتم

    ان شالله به خیر و خوبی و خیلی زود دفاع کنیو راحت شی

    نابهنجار نیستی، فعلا شرایطت خاصه خوب :)
    اتفاقا هر وقت تو برای کسی این جمله یا جمله ای شبیه این رو می نویسی، من حس می کنم داری از عمق وجودت و با همه محبت و مهربونیت می نویسی.

    مرسی غزل مهربونم. 

    ماهک رو ببوس و بعدش... می دونی دیگه... محکم بچلونش =)))
    سروش
    سلام دوباره:
    (شوخی: این بار به جوونی ات می بخشم،لیکن برای اخذ دکتری در رشته های دیگر،تکرار نشود...)
    دقیقا می فهمم و درک می کنم چه می گویید؛
    اما کارهای جدی و بنیادی بعد از اخذ دکتری؛
    چون تدوین رساله برای دکترا یه بازه ی زمانی مشخصی دارد که میطلبد موضوع انتخاب شده متناسب با آن بازه باشد.
    (راستی جهت اطلاع:بنده به خاطر طولانی شدن پایان نامه ام محروم از تحصیل شناخته شدم که با هزار مکافات و وساطت چند استاد و پرداخت جریمه و غرامت،توفیق دفاع یافتم!!!!!!)
    =)

    من انتظاراتم از خودم و دنیای علم و پژوهش اطرافم بالا بود!

    (پایان نامه ارشد؟ یادم هست گفتید دکتری رو نیمه تمام رها کردید. پس سابقه دارید!)
    سروش
    سلام دوباره:
    دختر جان! نان ات نبود، آب ات نبود،آخر این چه موضوعی بود که انتخاب کردی ؟؟ هان؟؟ طوری که اساتید هم سر از روش تحقیق بکاررفته در نیاورند!!! اونوقت زمان دفاع و ارایه هم می خواهی؟؟
    ( حالا از شوخی گذشته؛من به دوستانم همیشه یه توصیه فنی دارم و آن این که موضوع پایان نامه را خیلی سخت و پیچیده نگیرند تا به پیچ و خم های صعب العبور اداری گرفتار نیایند و به جایش؛تمام پیچیدگی ها را به بعد از دریافت درجه دکترا موکول کنند))
    سلام.
    جوون بودم و جاهل! اشتباه کردم. =( 

    البته واقعا موضوع و روشم رو دوست دارم و ازش لذت بردم. ولی خیلی هم اذیت شدم.
    حمیده
    ای بابا گفتما همونه، حافظه نمونده که :-"""
    اشکالی نداره. کم کم یاد میگیری. =)
    حمیده
    آره ولی معنیش چی بود؟ یادم رفته :)))))
    پارتنر خارسو! =)))
    حمیده
    نه دیگه. هر کلمه و فعل و حرف و قیدی و صفتی که مربوط به شوور باشه رو زود میگیرم :-""""
    خخخ
    تلفظ بوسوره رو یاد گرفتی؟! =)))
    سروش
    سلام دوباره بر شما:
    6- خب مگه شکلک چشمک و خنده را در نظر نیاوردی؟؟!!
    -خب،مگه این شرایط دانشکده برای همه دانشجویان یکسان نیست؟؟ پس چطور همانطور که گفتی ورودی های بعد از شما دفاع کردند ولی شما هنوز نه؟؟
    + فکر کنم باید کمر همت را محکم ببندی!!!
    سلام.

    ظاهرا بله. ولی در اصل نه! تا حدی (و البته نه به طور کامل) بستگی به این هم داره که کی سفارشت رو بکنه و خودت چه قدر ویژگیهایی رو که در بند 1 پست قبل در موردش حرف زدیم رو داشته باشی! در ضمن موضوعی که من کار کردم و روش تحقیقی که مورد استفاده قرار دادم، جزء موضوعها و روشهایی هست که در ایران کاملا جدیده و اکثر اساتید آشنایی چندانی ندارن، به خاطر همین چاپ مقالاتم خیلی سخت انجام میشه. و مسائل دیگه...
    +واقعا اگه به خاطر کم همتی خودم بودم، توقعی هم نداشتم و این قدر این مساله برام تلخ نمی شد و به خاطرش به هم نمی ریختم. من به اندازه تلاشی که می کنم انتظار دارم به نتیجه برسم. ولی متاسفانه در این جامعه چیزهای مهمتری هم وجود داره!
    حمیده
    خدا وکیلی چقدر سخته لهجه‌تون :))))) ذهنم نکشید بار اول بخونم اون فعلو :))))))
    =)))) ویس بفرستم مث اون دفعه؟! =)
    حمیده
    حالا اینبار که گذشت، از دفعه‌ی 316944357 بعدی انشاالله :-"
    اصه نیمیسونیمد! =))))
    حمیده
    عروس رفته تهران گل بچینه بیاد :-""""
    عروسم از این به بعد باید دور تهران رو خط بکشی تا اون روی خارسوییم رو نشونت ندادم!
    خودت باش
    ۱.تا ایده آل رو چی ببینیم! ولی به شدت فاکتورهای انسانی رو کم داریم…
    ۲.فرق حسادت و غبطه رو خوب اومدی!
    ۳.من مطمین هستم اگر شما ده سال پیش هم بودی راه جهاد علمی رو پیش می گرفتی…
    ۴.خیلی برام سخته که کسی برام مهم باشه و من نتونم کاری براش بکنم.
    ۵.خوبه عروسکا پارچه ای هستن حداقل اتفاقی بران نمی افته میمونن برا دفعه بعد!
    ۶.اگر نون دست رو سرت می کشید مطمین باش کارت تا هفته آینده  درست میشد!
    هر چه می خواهد دل تنگت بگو!


    1. هر کسی معیارهایی داره. به هر حال بحث، بحث همین کمبوده.
    2. مرسی. =)
    3. یعنی الان دوباره بشینم حسرت بخورم؟!
    4. از مرگ تدریجی همراه با شکنجه هم بدتره!
    5. جان؟!!!!
    6. خخخ... نامرد منو دعوت نکرده برا دفاعش!

    +چشم!
    ماهی قرمز
    انشالله زودتر این دفاع هم تموم میشه یه نفس راحت میکشی :)
    مرسی عزیزم. کاش ببینم اون روز رو! =)
    سروش
    سلام دوباره بر شما

     

    1-هیچکس کامل و ایده آل نیست. نکته مهم تناسب است.

    2- مبارک شان باشد،از جانب بنده بهشون تبریک بگویید.انشااله بزودی زود شاهد دفاع شما نیز خواهیم بود(زمان دفاع را بگو،خدا را چه دیدید،شاید شرکت کردیم).

    3-نه،بعید میدونم اگه همون موقع به دنیا می امدید،بعدش ، شوهرتان می دادند!!(یه شوخی: حالا این دوست شما چقدر از خودش مطمئنه که خواستگارمی داشت و جواب مثبت هم میداد وادامه...!!) البته از یاد نبرید که کارکرد اصلی زن در این جهان آفرینش این است که کار خدایی بکند!! زایمان و فرزند آوری تنها وتنها عملی است که شباهت صددر صدی به رفتارخدای آفریننده(آفرینش) دارد.

    4- در چنین مواقعی سوره مبارکه یاسین را ختم کنید ودر ادامه دعای هفتم از صحیفه سجادیه را که با فراز:« یا من تحل به عقد المکاره » شروع می شود، بخوانید.

    5- طفلی اتاق تان!! خب بیایید وبلاگ و اینجا خالی کنید(چشمک).البته یه کار دیگه هم می شود کرد و آن این که یا بروید پشت بام و یا بروید بیرون از شهر چند نوبت با تمام وجود فریاد بکشید. خشمو خالی میکنه!!!

    6- « دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی » ؛ مساله این است(چشمک و خنده). دختر جان چرا به خودت برچسب« نابهنجاری » میزنی؟؟ هیچ چیزت نیست!! بگذریم؛ واقعا گیر پایان نامه ات کجاست؟ آیا چون منی می تواند در رفع این گیر کمکت نماید؟؟

    1- درسته. منظورم چیز دیگه ای بود.
    2- سلامت باشید. مرسی.
    3- کلا به خاطر جو اون دوره زمونه می گفت که ازدواج دخترها خیلی مهم بود و ملاحظات الان رو هم نه دخترها داشتن نه پسرها و ساده تر و سریع تر ازدواج می کردن. در مورد قسمتی که درباره کارکرد اصلی زن نوشتید اتفاقا همین یکی دو روز پیش یه پست نوشتم که بخشیش شبیه حرف شماست. ولی از ترس قضاوت شدن و بد فهمیده شدن پشیمون شدم منتشرش کنم. شاید یه زمانی رمزدار منتشرش کردم.
    4. ممنونم. حتما.
    5. اتاقم خودش مشکلی با این وضعیت نداره! فقط خشم نیست. ترکیبی از احساسات مختلفه. بیشتر از هر چیز با غرغر کردن و بی نظمی آروم میشم!
    6. واقعا الان به نظر میاد مساله این باشد؟! گیرش قانونهای مزخرف و من درآوردی پژوهش دانشکده و دانشگاهه که صبح به صبح هم عوض میشه! مرسی از لطفتون. فقط دعا کنید درست بشه.
    هوپ ...
    دفاع کن دیگه!
    گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود...
    حمیده
    واقعا فکر کن ده سال بزرگتر بودی :| احتمالا من الان داشتم تو وبلاگ دخترت(پسرت هم دور از انتظار نیست البته :-""""""" ) کامنت میذاشتم :| چقدر وحشتناک :|
    قربون عروس گلم برم! =)))
    Rick Sanchez
    چه جالب بعد از خوندن پاسخ کامنت قبلیم و خوندن این پست تو تناقض به سر میبردم که پی نوشت آخرو خوندم:))
    انسان کامل واقعا نایابه! متاسفانه یا خوشبختانه بالاخره باید به یه حدی قانع شد. در همه زمینه های زندگی!
    امیدوارم و دعا میکنم هرچه سریعتر کارای دفاعتون درست شه. 
    =))

    درسته ولی قبلا در حد خیالپردازی می شد انسان کامل ساخت! الان در این حد هم نمیشه! =)

    ممنونم. واقعا نیاز به دعا دارم.
    سهیلآ
    جووووون تو فقد غر بزن کی که بخونه:))))))))
    خخخ... جونت سلامت
    سهیلآ
    ان شاالله عروسی خودت :)))))))))))))))))))

    برو استغفار کن! =)
    سهیلآ
    میخوای من بیام ازت دفاع کنم :))))
    توی دفاع نمیشه تقلب کرد :)))))

    نه عزیزم راضی به زحمت نیستم. =)))
    واقعا که ذهن منحرفی داری! =)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">