کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی...

  • شنبه ۲۰ آبان ۹۶
  • ۱۴:۵۵

1. برای من «تنهایی» یک انتخاب دوست داشتنی و یک دوست قدیمی است! در اولین سالهای نوجوانی ام انتخابش کردم؛ زمانی که خودم را از جمعهای شلوغ فامیلی بیرون کشیدم، از مهمانی های دم و دقیقه ای گذشتم، دور بیرون رفتنهای مداوم خط کشیدم و ساعتهای طولانی را به تنهایی در منزل گذراندم. ساعتهایی که به درس خواندن، خاطره نویسی، نوشتن احساسات مختلف و نامه نگاری با همکلاسی های صمیمی ام گذشت! بعدها تنهایی هایم کوتاهتر اما باکیفیت تر شد. و حالا رسیده ام به آنجا که وقت نسبتا زیادی را با دیگرانی که دوستشان دارم (و تعدادشان هم کم نیست) می گذرانم؛ اما همیشه باید زمانی را هم برای تنها بودنم کنار بگذارم؛ طوری که اگر چند روز بگذرد و من هیچ خلوتی با خودم نداشته باشم، حالم گرفته می شود. 


2. نمی دانم چرا این قدر راحت اسم «دوستی» را روی بعضی از رابطه هایم می گذارم و وقتی پای این اسم وسط می آید خیلی چیزها عوض می شود. من به کسی که اسم «دوست» را رویش گذاشته ام خالصانه محبت می کنم، بدی هایش را ندیده می گیرم و زیر خوبی هایش خط پررنگ می کشم. اعتماد می کنم و همه صداقتم را می گذارم وسط. می گذارم گاهی حوصله ام را نداشته باشد و دلش برایم تنگ نشود. می گذارم بفهمد که من هم گاهی حوصله اش را ندارم و تلفنهایش را بی جواب می گذارم! و... وقتی با همه صداقتت با کسی باشی، خیلی درد دارد که ناگهان وسط راه از خودت بپرسی جای من در این رفاقت کجاست و تنها جوابت «هیچ» باشد! هرگز به خاطر صداقتی که خرج کردم و یکرنگی و همراهی ام پشیمان نمی شوم، اما از این که آن مثلا دوستها، با من یکرو و همدل نبوده و در تمام مدتی که لبخندهای شیرین تحویلم می داده اند، از پشت خنجر می زده اند، حالم گرفته می شود. از دوستی های یکطرفه بدجور دلم می گیرد. از دوستی هایی که فقط برای سوء استفاده از من و داشته هایم است به شدت غمگین می شوم. خانواده ام همیشه معتقد بوده و هستند که من از نظر «دوست» خیلی خیلی خوش شانسم و خودم هم این را قبول دارم. دوستان قدیمی و جدید بی نظیری دارم و تعداد دوستهای «دوروی ازپشت خنجرزن یکطرفه ی سوء استفاده کن»م انگشت شمار است؛ اما بعضی چیزها کمش هم زیاد است و بعضی چیزها زیادش هم کم!

+ از کسانی که خودشان را به عنوان دوست به آدم می چسبانند اما دوست نیستند بیزارم.

+ دوستهای قدیمی خیلی خیلی ارزشمندند. کسانی مثل مریم، اکرم، راضی، بهار و خودت باش. خیلی دوستشان دارم. خیلی خیلی زیاد.


3. دوستهای خوب مجازی ام را هم خیلی دوست دارم و هم گاهی در برابرشان احساس بلاتکلیفی می کنم! برای من که به شدت بصری هستم، رفاقت با آدمهای هرگز دیده نشده کمی سخت است! از طرف دیگر، آدم محتاطی هستم و ملاقات با دوستان مجازی برایم بی اندازه دشوار است و به قول شاعر: «دیدنت ساده نیست حتی با/ عینک دوربین آستیگمات!» گاهی فکر می کنم اگر با کسانی که اینجا دوست شدم و یکدیگر را دوست داریم، در دنیای واقعی آشنا شده بودم، شاید به هم نگاه هم نمی کردیم! شاید از یکدیگر خوشمان نمی آمد، شاید تصورش را هم نمی کردیم که در حد یک سلام ساده حتی، همکلام شویم. شاید بی تفاوت از کنار هم می گذشتیم و اصلا برای هم جالب و دوست داشتنی نبودیم. گاهی فکر می کنم شاید اگر دوستیهایمان به دنیای واقعی بکشد، با خودمان بگوییم: چه فکر می کردم و چه شد! چه قدر این آدم، با کسی که در وبلاگش بود فرق داشت! و باز با همه این حرفها، نمی توانم دوستشان نداشته باشم و دلم نخواهد خودشان را یا عکسشان را ببینم! این است که همچنان در بلاتکلیفی خودم می مانم و همچنان به دوست داشتنشان ادامه می دهم!


4. و اهل دل هم می گویند:

+ در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن دِه، که ما را دوست بس

(عبدالغفار همدانی)


+ اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود ...!!!

(حافظ)


+ما را زِ برای دیدنش باید چَشم

ور دوست نبینی به چه کار آید چَشم... ؟

(سعدی)


بادوست،کنجِ فقر بهشت است و بوستان

بی دوست، خاک بر سر جاه و توانگری..!

(سعدی)


خیال دوست اینک میرسد منشین چنین غافل

مصیبت خانه ی دل را صفایی میتوان دادن

(طالب آملی)


گر برود جان ما ...در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست ... دوست ‌تر از جان ماست...

(سعدی)


+ عنوان هم از سعدی است!

  • نمایش : ۲۰۷
  • خودت باش
    راسی چون اسمم رو آوردی بدجنسی,نمیکنم وگرنه برات برنامه داشتم!!!
    حالا امیدوارم تو همین حس قدردانیت بمونی!!!!! =))))
    حمیده
    دستت درد نکنه :*

    ای بد نیستم. این روزا غم از آسمون میباره مجال حال خوب داشتن نیست :)
    عزیز دلم'

    به امید روزی که حال خوب، سهم دل همه مردم زمین باشه
    خودت باش
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    1.تنهایی بعضی وقتا خیلی چیز خوبی است اما تا به تنهایی احتیاج داری،ناگهان زنگ  در رو می زنند و تمام...
    2.آخرین باری که دلم از همچین دوستی گرفت همون روزی بود که باهام دربارش حرف زدی!
    3.من که نفهیدم ** *** ****!اصلا معلوم نبودا!میگما بعد از شنیدن **** ** ****** ***** ********** *****...
    4.یه بیت هم خودت در کن...
    1. برو تو اون اتاق و در رو قفل کن! &)
    2. آهان. آره یادمه.
    3. خااااااک به سرم!!! گفته بودم دیگه کامنتهات رو سانسور نمی کنم. میذاری؟ الان دو ساعته با چشمای گرد و ابروهای به سقف چسبیده دارم این جمله ت رو نگا می کنم! خیلی بدجنسی.
    4. شعر یک انحراف اخلاقی است/ من دگر شخص سالمی شده ام (مهدی ملکی)
    حمیده
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    مرسی از پست خوبت **** جان. *780# هم هست.
    فدای تو عزیزم.
    اضافه ش کردم.
    حال و احوالت چطوره؟
    دختر معمولی
    بیت آخر عالی بود، عالی :)
    قابلی نداشت =)

    خوش اومدی عزیزم
    خورشید
    عشقم خصوصیت رسید 
    کلی کیف کردم
    خیلی خوشبختم 
    بعد یه سوال 
    تو هنوز نمیدونی زلزله اومده 
    کجا بودی هپروت آیااااااااااا
    فدای تو گلم.
    من هم.

    خخخ! فکر کن من همزمان با باز شدن چشمهام وب کیت رو باز کردم دیدم نوشته زلزله!! گفتم لابد خواب دیده!

    اون سری هم که زلزله شده بود من از لرزش زمین یه ذره به مرز بیداری نزدیک شدم و دوباره برگشتم! صبحش فکر می کردم خواب می دیدم. بعد دیدم همه میگن زلزله بوده! 
    نازلی
    دوستی های امرز با فضای مجازی یک تعریف دیگه پیدا کرده
    چون اینطوری با نوشته ها و داستان یکی ازش تصویر ذهنی درست میکنی و خب طبیعیه که تصویر ساخته شده با واقعیت مغایره
    من اوایل خییی از دوستیهای مجازی استقبال میکردم اما الان نه . بیشتر حس کنجکاوی و یکجورهایی فضولی میارتشون سمتت و در واقع اون خلوص توی ارتباط نیست .از اینکه منو بشناسن واهمه ندارم چون خود واقعیمم تو وبلاگم اما گاهی تصویرهای ذهنی خیلی با واقعیت فرق داره
    من حتی با یک خواننده خامو ش دوست شدم و رفت و امد خانوادگی پیدا کردیم و الان جز نزدیکترین دوستامه و برعکس با یکی دیگه از وبلاگ نویسهای قدیمی که الان نمینویسه و صمیمی بودیم در فضای مجازی بعد یکسال از نردیک اشنا شدیم با وجودیکه عکسش دیده بودم و نوشته ها و داستان زندکیشو مو به مو میدونستم اما دیدنش عین این بود که سطل اب خالی کردن روم
    برخلاف تمام چیزی که شناخته بودمش و از نوشته هاش خونده بودم به شدت سرد بود .طول دیدار با خودم میگفتم این ادم سرد باور کنم یا اون نویسنده گرم و پرشور
    بعد به این نتیجه رسیدم که آدمها خیلی شبیه وبلاگشون نیستن . حتی شبیه چیزی که نمایش میدن
    متاسفانه این خنجر زدنها در دوستیهای مجازی هم به وفور دیده میشه
    اینجاست که یاد میگیری میتونی با همه دوست باشی اما دوستای واقعیت یکی دوتا بیشتر نباشن
    من چند سال پیش دو تا دوست مجازی داشتم که هر سه با هم همکار بودیم ولی در سه استان متفاوت. اون دو تا پرسابقه تر از من بودند و تو ماموریتهای کاری همدیگه رو دیده بودند. بالاخره یه روز، یه ماموریت کاری مشترک تو تهران بهمون خورد. البته کسای دیگه هم بودند. با وجودی که ما تو فضای مجازی ارتباط خیلی خوبی داشتیم، تو اون چند روزی که تهران بودیم اونا خیلی منو تحویل نگرفتن و خودشون دو تا با یکی دو نفر دیگه با هم بودند! ولی موقع خداحافظی اومدن خیلی گرم خداحافظی کردند و حتی تاکید کردند که دوستی ما در فضای مجازی همچنان ادامه داره و واقعا هم همچنان ادامه داشت (تا وقتی می نوشتند). این برام خیلی خیلی عجیب بود. ما تو دنیای واقعی نتونستیم زیاد با هم رابطه بگیریم. ولی تو فضای مجازی همه چیز خوب بود!

    یه چیز دیگه ای هم که منو می ترسونه اینه که تو دنیای مجازی ممکنه ناخواسته باعث ایجاد تصور خاصی از خودمون بشیم که با واقعیت فرق داره. مثلا فرض کن یکی خودش رو می تکونه تا بتونه یه سفر خارجی بره اونم با کمترین مخارج ممکن. بعد خب دلیلی نمی بینه بگه من پول این سفر رو از کجا اوردم. ولی چند تا عکس از سفرش می ذاره. ممکنه بقیه فکر کنن وضع مالی خوبی داره! در حالی که وضعش معمولیه.یعنی بدون این که بخواد از خودش تصویری که نیست رو به وجود آورده. من یه ترسم هم اینه که تصوراتم از دوستان مجازی این طوری شکل گرفته باشه یا اونا از من. 

    یا مثلا بعضی چیزها رو آدم تو نوشتن راحت بروز میده ولی ممکنه تو حرف زدن اون طوری نباشه. 
    و....

    اگه اینم اضافه کنیم که به قول تو بعضیا فقط از سر کنجکاوی به ادم نزدیک میشن که دیگه نور علی نوره!

    خلاصه که به نظرم ریسک بزرگیه و منم که ریسک ناپذیر!

    با این حال چند نفری هستند که اگه اونا هم موافق باشند شاید یه روزی باهاشون قرار بذارم.


    بهار شیراز
    دوستای مجازی خیلی هم عشقند... مخصوصا که سال های سال عقاید، افکار، تمام روحیاتش رو می شناسی ...من سابقه دیدار دوست مجازی رو دارم ، اینقدر شیرینه که نگووووووووووووو
    بیا خودم امتحان کن اصلاً ...
    عزیزم.

    کلا چیزی که من تو این 5-6 سال وبلاگنویسی دیدم اینه که بلاگرهای شیرازی و جنوبی خیلی راحت با دوستای مجازی ارتباط تلفنی و حضوری برقرار می کنن و خیلی هم راضی ان. این به خاطر خونگرمی و مهربونی ذاتی شماهاست. 

    تو که گلی بهار جونم.
    خورشید
    منم تنهایی زیاد کشیدم و میکشم 
    تنهایی که توش مسئولیت دو تا طفل معصوم هم بود
    الان دیگه خو کردم بهش 
    و یه حسن بزرگ هم داره 
    به آدم صبوری را یاد میده 
    من بی نهایت از قرار مجازی وحشت دارم 
    خوش اومدی خورشید جان.

    می دونی تنهایی کشیدن با تجربه کردن تنهایی فرق داره. تنهایی کشیدن معمولا تلخه و از سر اجبار و به خاطر بی محبتی اطرافیان. ولی تجربه تنهایی یه انتخابه که می تونه لذتبخش باشه یا نباشه. به هر حال فکر می کنم وجود اون دو تا طفل معصوم تلخی تنهاییهات رو کم کنه. به نظرم تو زن خیلی صبوری هستی. حتی اگه تنهایی نمی کشیدی زن صبوری بودی و حالا صبورتر هم شدی.

    من خواستم امتحان کنم؛ ولی طرف مقابلم مثل خودم از قرار گذاشتن می ترسه! اینه که همچنان هیچ کدوم پیشقدم نمیشیم.
    پسر خوب
    شاید دوست خوب پیدا نمیشه
    ان شالله پیدا می کنید.
    کیت
    سلام
    ۱-تنهایی همیشه با من بود ولی انتخاب من نبود
    ۲-یکی از دلایلی که من از دیدن دوستای مجازی استرس میگیرم همینه که میترسم دلشونو بزنم
    سلام عزیزم.
    1. امیدوارم یه روز تنهاییات تموم بشه. یه جور خیلی خوب
    2. منم همین طور. =(
    پسر خوب
    منکه به بی دوستی عادت کردم 
    عینک آستیگمات چه عینکیه؟
    شاید این انتخاب شماست که دوستی نداشته باشید.
    آستیگماتیسم یکی از بیماریهای بیناییه که باعث تاری دید میشه و برای درمانش از لنز یا عینک آستیگمات استفاده می کنن
    Rick Sanchez
    احسنت! کاملا درسته. یکی از دلایلی که دوستای مجازی معمولا دوست داشتنی تر از دوستای واقعی برا من ظاهر میشن همین هست که حس میکنم حرفاشونو با فکر مینویسن. یا حرفایی که مینویسن رو به خیلی از دوستای واقعیشون نمیگن. این حرفا معمولا از ته دل میاد و خیلی دلچسب هم هست! البته نظر من اینه :) در واقع یکی از دلایلی که وبلاگ شما رو دنبال میکنم هم همینه!
    + از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
    انّی رأیت دهراٌ من هجرک القیامة
    (حافظ)
    منم با نظرتون موافقم.
    خیلی ممنون. شما لطف دارید. 

    +عالی بود.
    حمیده
    آی لاو یو مای مجازیز دوست :))) :*
    me too. =)))