کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

از سری یادداشتهای یهویی (3) + بعدانوشت

  • شارمین امیریان
  • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶
  • ۱۴:۵۲

1. از سه چیز به معنی واقعی کلمه بیزارم: توقع داشتن بدون قدردان بودن، غیرمستقیم و با گوشه و کنایه منظور را رساندن، نتوانستن!


2. پسر گفت: تو اصلا می فهمی  کسی را یک جور خیلی خاص دوست داشتن یعنی چه؟ دختر اولش مثل بز نگاه کرد؛ بعدش مثل جاندار دیگری که کمی هم خطرناک است! پسر فهمید باید راهش را بکشد و برود. =)


3. به نظرم مشکل از آن جایی شروع شد که شروع کردیم با معیارهایی که خدا به ما داد تا خودمان را با آن بسنجیم، دیگران را بسنجیم!


4. یک مثال از این که با گذر از مرز 30، هم پخته ای و هم سرخوش (و هم هیچکدام) این که آن شب وقتی روی صندلی کامی نشسته بودم و خرس عروسکی بزرگی را که کنارم بود نوازش می کردم، هم احساس خوبی داشتم، هم این کار و این احساس خوب و حتی حضور این خرس در اتاقم، به نظرم مسخره می آمد و تازه برخلاف سالهای قبل از 30، اصلا حس نکردم خرسی هم نوازشهای مرا دوست دارد!!! =)))


5. اگر واقعا به نظرتان مطالب یک وبلاگ ارزش خواندن ندارد یا برایتان جذاب نیست، مجبور نیستید دنبالش کنید! چند وقت پیش، دنبال کردن وبلاگی را که اتفاقا جز وبلاگهای برتر ۹۶ بود قطع کردم و او هم در کمتر از یک ساعت، دیگر مرا دنبال نکرد! یعنی تنها هدفش از دنبال کردن من، افزایش آمار دنبال کنندگان وب خودش بود! 


+ همین روزها است که یک حضور و غیاب درست و حسابی در وبلاگم راه بیندازم و از نمره آنهایی که کم سر می زنند یا سر نمی زنند کم کنم! صحبت از کامنت گذاشتن و آمار وبلاگ که نیست! صحبت از بی تفاوت نبودن به دوستی ها است؛ حتی اگر مجازی باشند. 


+ بعدا نوشت:

 کسی انیمیشن سینمایی خوب می شناسد که به من معرفی کند؟ امشب هتل ترانسیلوانیا ۱ را که مدتها بود دنبالش بودم دیدم و خیلی دوستش داشتم. انیمیشنهای این طوری معرفی کنید لطفا! جالب، غیر حال به هم زن، بدون بی ادبی! با ته مایه طنز و بدون محوریت عشق!!!! سپاس =)

  • نمایش : ۴۶۳
  • سروش
    ای زبل خانم؟!؟!
    در دوره کارشناسی دو هم اتاقی ام اصفهانی بودند؛میدانم اصفهانی ها چه زبل خان هایی و چه حسابگرهایی هستند!!!!!
    - شما الان متولد 1360هستید،یعنی 36 سالتونه؛اما وقتی می گویید ممکنه 1369 هم باشه،یک دفعه می شوید 27 ساله!!! از آنجایی که هم خانم هستید،مضاف بر علت می شود این راز و رمز بازی!!!!
    -ای زبل خانم!!! ای زبل خانم!!!
    ای بابا!
    سروش
    عزیز جان !!فاصله اش از بدو تولد یک نوزاد تا یک دانش آموز سوم ابتداییه!!!
    چطور خیلی فرق نمیکنه؟؟(تعجب + چشمک)
    =)
    سروش
    سلام دوباره:
    - بله میدانم،بنده نیز با توجه به عدد 13645 که جمع اعداد 1360تا 1369 است،رمز گشای کردم و گفتم که سن شما باید یا 1364 و یا 1365 باشد(خنده و چشمک)!!!!!!!
    + حالا این قدر ذهن بچه مردم را نتراش و نگز، بگو خلاص(قهقه به همراه اخم)!!!
    سلام.
    خیلی فرقی نمی کنه. یکی از همین سالهای 60 تا 69
    سروش
    سلام وصبح بخیر بر شما:
    - خوب هستید؟
    -امیدوارم موانع پیش روی دفاع از رساله هر چه زودتر برداشته بشود و شما دست به جیب شوید و شیرینی دفاع جانانه را بدهید(به امید آن روز)
    - خب ،آن طور که از شواهد بر میاید شما باید متولد1364یا1365 باشید؛پس فعلا 1364 و 1365 شاخه گل را علی الحساب تحویل بگیرید تا بعد ببینیم چه می شود(اهدا گل)
    سلام. صبح به خیر.
    شکر خدا خوبم.
    ممنون. 
    اعداد 1360 تا 1369 رو جمع بزنید میشه  13645. 
    س
    سلام دوباره:
    خب دختر جان:
    این همه رازداری،خوب نیست!!
    زودی کد تشریف فرمایی به دنیای خلق را مرقوم فرما(خنده)
    سلام.
    بد هم نیست!!
    سروش
    سلام دوباره:
    صد البت،فکر کنم با 12283 شاخه گل بشود!! می شود؟؟(خنده + چشمک)
    سلام.
    13645 شاخه گل میشه! =)
    باید از هموطنان کاشانی پرسید!

    سروش
    سلام و اهدا 1360-1361-1362-1363-1364-1365-1366-1367-1368-1369 شاخه گل محمدی به شما فیلسوف آینده بسیار نزدیک تعلیم و تربیت کشور!!!(هدیه+ خنده)
    سلام.
    می تونم یه گلابگیری حسابی داشته باشم! =)
    سروش
    سلام و صبح بخیر بر شما:
    -الان به خوبی متوجه شدم که برای زن بیان واقعی سن نه تنها سخت بلکه یک راز است!!!
    + باشه من بعد بنده هم 1360-1361-1362-1363-1364-1365-1366-1367-1368-1369 شاخه گل تقدیم تان می کنم!!!!!!!!!!!!!!!
    سلام. صبح شما هم به خیر.

    + چه ایستادگی یی!
    سروش
    سلام و صبح بخیر بر شما:
    - امیدوارم 5شنبه وجمعه ی بسیار مفرحی را پشت سر گذاشته باشید.
    + شما اگه زحمتی براتون نیست،درستش را درج کنید،ارسال شاخه های گل رحمت محسوب میشه!!
    سلام.
    ممنون. شما هم.
    خب راضی به رحمت هم نیستم!!!
    سروش
    سلام دوباره بر شما:
    بله درسته،البته مردها به بحث های سیاسی بیشتر علاقه مند هستند تا زنان>>
    + خب،درستش را درج کنید تا من بعد شاخه های گل را کم یا زیاد هدیه تون نکنم(شوخی- چشمک- خنده و 1367 شاخه گل؟؟!!)
    سلام.
    همین طوره.
    + آخه راضی به زحمت نیستم!
    سروش
    سلام دوباره بر شما:
    -درست می فرمایید،اما روحیات بنده اصلا با سیاست جورنیست بل که فقط و فقط بررسی،پایش و رصد می کنم و نتیجه را به صورت مقاله انعکاس میدهم.
    -خب،نگفتید حدسم درست بود یا نه؟؟؟؟
    سلام.
    در همین حد هم روحیه می خواد! =)

    -نه.
    سروش
    سلام بر شما(از سلام دادنم خسته نشوید،چونسلام،سلامتی میاره)
    -از توضیحی که دادید ممنونم،من هم بعدا خواهم گفت که کدام کلمه را پیشنهاد میکنم و چرا.
    - دانش آموخته جامعه شناسی و توسعه ای را می شناسید که از تحلیل و تعلیل مسایل روز سیاسی کنار باشه؟؟؟
    - حدس زدم متولد 1363 هستید گفتم به اون سال شمار برایتان شاخه گل هدیه کنم،همین...
    سلام. ان شالله همیشه سلامت باشید.
    خواهش می کنم. منتظرم.
    علاوه بر رشته، به روحیات آدم هم برمیگرده.

    سروش
    سلام و صبح بخیر بر شما.
    - من که مزاحم همیشگی هستم و با درج کامنت هایم اسباب درد سر!!
    - مشغول بررسی،تحلیل و تعلیل وقایع اخیر بودم...
    - روی چشم،در یک فرصت مناسب نظرم را خواهم گفت.
    - جالب و قابل تامل است،اما نگفتید چرا افلا تدبرون؟؟
    - ممنونم،بهترین ها تقدیر تو باد...(1363 شاخه گل نیز اهدا به شمای خانم مدرس...)
    سلام. وقت به خیر.
    - نفرمایید. مراحمید.
    - آهان! پس دنبال سیاست رفته بودید!
    - چشمتون سلامت.
    - به خاطر گستره ی معنایی که تدبر داره و حوزه های مختلف رو در برمیگیره و مخصوصا با عاقبت اندیشی و آینده نگری همراهه. این طور در ذهنمه که تدبر علاوه بر بعد شناختی، بعد قلبی و عملی رو هم در برمیگیره. بنابراین با تدبر انسان احتمالا می تونه مسیر درست رو پیدا کنه و در اون مسیر پیش بره.

    -1363 شاخه گل؟؟؟؟!!! از مراسم مهربرون کامنت می ذارید؟؟؟!!! =)))


    سروش
    سلام و درود بر شما:
    - خوب هستید؟ ایام بکام است؟ امیدوارم همیشه خرم باشید.
    - بابت توضیحی که در خصوص ارتباط «تعلیم» و « تربیت» و نیز رابطه چند بعدی «فلسفه» و «تعلیم و تربیت»دادید؛بسیار سپاسگزارم.
    - دووسه کلمه آخر آیه 17 و کل آیه 18 مد نظر بود،لذا آیه 19 به اشتباه قید شده؛پوزشم را بپذیرید.
    در هر صورت این نشانگان کاملی از امر فلسفه ورزی و فلسفیدن را در خود دارد و فیلسوفان کسانی هستند که بالاترین مصداق « صاحبان هسته نگری» می باشند.
    - منظور به همان اندازه ای که از قرآن کریم میدانید،بود.همین اشراف فعلی،همین دریافت فعلی...
    باز بابت وقتی که می گذارید و به کامنت های بنده پاسخ می دهید؛سپاسگزاری می نمایم.
    هزاران هزار آرزوی خوب که محقق بشوند برای شما و تقدیم شما....
    سلام.
    - ممنونم. شما خوبید؟ از این طرفا؟!
    - خواهش می کنم. و نظر شما؟
    - اختیار دارید.
    در مورد این که فیلسوف (البته فیلسوف حقیقی) بالاترین مصداق اولی الاباب هست کاملا باهاتون موافقم.
    - شاید «افلاتدبرون».

    ممنون از لطف شما. ان شالله همیشه شاد و پرآرامش باشید.

    سروش
    سلام و وقت بخیر بر شما:
    1.خوب و سرحال هستید؟
    2.امکان درج 7-8ساعت بحث و گفتگوی سخت و حرفه ای در وب تا اندازه ای سخت است.
    3.دوست دارم نتیجه تامل و تفکرات تان را راجع به دو موضوع مورد اشاره بدانم،البته با توجه به ظرف و گنجایش وب!!
    4.نظرتون راجع به ایات 18و19 سوره مبارکه زمر در مقام ایه فلسفه ،چیست؟( فبشر عباد الذین ...).
    5. یه در خواست از شما دارم که به پرسش زیر پاسخ گویید و همچنین آن را از دانشجویان خود نیز بپرسید و پاسخ شان را در صورت امکان دروب درج نمایید تا بتوانم تحلیل بنمایم:
    پرسش:فرض کنید جناب جبرئیل در ابلاغ قرآن کریم به رسول مکرم اسلام،فقط و فقط فرصت بیان یک کلمه را داشت؛ به نظر شما کدام کلمه را انتخاب و ابلاغ نماید شایسته و اثربخش است؟ و چرا؟
    سلام. وقت شما هم به خیر.

    1. ممنونم. شما خوبید؟

    2. درسته. حق با شماست.

    3. در مورد ارتباط تربیت و تعلیم: تربیت اعم از تعلیم هست (عموم و خصوص مطلق).تربیت ابعاد وجودی مختلف رو در نظر داره ولی تعلیم فقط ارائه دادن اطلاعات هست و جنبه شناختی داره و...
    در مورد ارتباط فلسفه و تربیت:
    فلسفه در تعلیم و تربیت یعنی مطالعه و تدریس فلسفه به عنوان بخشی از تعلیم و تربیت.
    فلسفه برای تعلیم و تربیت یعنی کاربرد روشهای فلسفه به منظور تربیت (مثل برنامه فلسفه برای کودکان)
    فلسفه ی تعلیم و تربیت یعنی بررسی فرضهای اساسی و بنیادی تعلیم و تربیت

    4. در مورد آیه 18: به نظرم به طور کامل نمیشه آیه فلسفه نامیده بشه. در فلسفه شنیدن آراءمختلف و تشخیص بهترینش اهمیت زیادی داره. ولی فقط این نیست. تولید اندیشه و رأی هم مهمه. آیه 19 رو متوجه نشدم چرا آیه فلسفه می دونید.

    5. برای پاسخ به این سوال، باید به همه قرآن مسلط بود.
    سروش
    سلام وسب بخیر بر خانم دکتر گرامی:
    ممنونم،به لطف خدای بزرگ خوبم؛مشغول بحث و تبادل نظر با دوستان به طور حضوری در یک باغ ویلای اطراف شهر؛جاتون خیلی خیلی خالی بود،چراکه بحث راجع به « کودک(نوزاد صفر ساله) و خدا» بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    - خب،شما چطورید؟ خوب هستید؟
    + راجع به دو نکته مورد اشاره در کامنت قبلی فکر و تامل کردید؟(نسبت های چهارگانه + نسبت سه گانه فلسفه با تعلیم وتربیت)
    ++ خب،به نظرت کدام آیه را می توان در مقام آیه ی فلسفه دید؟؟

    *شاد و تندرست باشید/
    سلام. شبتون به خیر.

    چه بحث جالبی. کاش چکیده ای از این بحثها رو در وبلاگتون می ذاشتید.

    شکر خدا خوبم.

    در مورد اون دو نکته ای که فرمودید قبلا مطالعه داشتم. به نظرم مفصله. بعدا نظرم رو می نویسم.

    آیه ی فلسفه؟! نمی دونم والا! برای هر آیه ای اسمی دارید =)
    سروش
    سلام و صبح بخیر بر خانم دکتر امیریان:
    - چرا جسارت؛واکنش ترجیحی است و طرف مقابل نباید ناراحت شود(ومن نه تنها ناراحت نیستم بل که خوشحال هم هستم).
    - میدانم که می دانید،منتها بر حسب وظیفه خواستم یادآوری کنم که شما در مقام محصل و معلم رشته سنگین «فلسفه تعلیم و تربیت» باید دو موضوع را همیشه در نظر و خاطر داشته باشید:
    الف- از میان نسبت چهارگانه منطقی(= تساوی-تباین-عموم وخصوص مطلق-عموم و خصوص من وجه)؛نسبت میان «تعلیم» و « تربیت» به کدام نسبت راجع است؟
    ب- تفاوت میان: یک- فلسفه در تعلیم و تربیت،دو-فلسفه برای تعلیم و تربیت و سه- فلسفه ی تعلیم و تربیت در چیست؟
    * امیدوارم حوصله تان از دست من سر نرفته باشد!!!!!!!!!!
    ** ایام خوشی را برایتان آرزومندم....
    سلام. وقت به خیر.

    ممنون بابت یادآوری قشنگتون. به نکته خیلی ظریف و خوبی اشاره کردید. البته در هر دو مورد میشه مفصل بحث کرد.

    * اختیار دارید. چرا باید حوصله م سر بره؟! کامنتهای شما همیشه نکته های خوبی داره.

    ** سپاس. من هم برای شما بهترینها رو آرزومندم.
    سروش
    سلام و درود بر خانم دکتر شارمین گرامی:
    -خوشحالم که حالتون خوبه و مشغول کارهای خوبی در حوزه علم و کتابت هستید!
    -هیچکس جز معصوم قابلیت مراد شدن و مراد بودن ندارد! همه قابل نقد هستند!
    -یه مدتی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی و پژوهشی شهر و استانم مشغول تدریس بودم؛لیکن بخاطر بی حوصلگی و تنبلی دانشجویان،6سالی می شود که تدریس را کنار گذاشته و در عوض در محافل و مجامعی که تشنه درک و تحلیل یک سری مسایل و موضوعات هستند،حضور می یابم و طرح مطلب می کنم.
    - بنده نیز بردداشت و تفسیر شما را دارم(در خصوصآیه: رب زدنی علما).
    -هر طور صلاح می دانید،فقط پیشنهاد بود و اصراری نیست.چون برخی مباحث قابلیت طرح در وب را ندارند.از این رو با دوستانی که فاصله مکانی زیادی دارم از طریق تلفن و ایمیل تبادل اطلاعات می کنم و با برخی نیز که فاصله مسافت کوتاه است روزهایی را مشخص می کنیم و ساعاتی را حضورا به بحث و گفتگو می پردازیم(منظورم دوستان وبگاهی است).در هر صورت،میل میل شما بزرگوار...
    سلام.
    ممنون از لطفتون.
    به این بی حوصلگی و تنبلی، بی انگیزگی و بی هدفی رو هم که اضافه کنید توصیف کاملی از بخش وسیعی از دانشجوهای فعلی میشه! با وجود همه اینها، من تدریس رو به شدت دوست دارم.

    خوشحال میشدم اگه می تونستم از نظرات و دیدگاههای شما بهره ببرم. اما متاسفانه شدنی نیست. امیدوارم حمل بر جسارت نشده باشه.
    سروش
    سلام و وقت بخیر بر دکتر امیریان ارجمند:
    - در قالب کامنتی پاسخ پرسش های تان را دادم؛اما خبری از شما نشد!!!
    -امیدوارم سرتون بابت تدریس و پژوهش و تهیه کتاب و مقاله شلوغ شده باشه و یا مسافرت باشید و نه چیز دیگر.
    -در این کامنت می خواهم نظرتون را راجع به «آیه علم » بدانم: به نظر بنده آیه ی؛قل، رب زدنی علما را می توان در مقام آیه ی علم در نظر گرفت؛نظر شما چیست؟ خانم دکتر، ترجمه ایه مذکور از نظر شما چیست؟
    - در ضمن،راجع به نظریه ی «رویکرد اسلامی عمل» باید بیشتر صحبت کنیم( خراج از فضای وب؛ تلفنی- نوشتاری از طریق پست الکترونیکی و حتا شاید حضوری...)؛موافق هستید؟
    سلام. وقت شما هم به خیر.
    خوشبختانه سرگرم همین مسائلی که فرمودید هستم نه چیز دیگه! =)

    این آیه رو معمولا این طور ترجمه می کنیم که: پروردگارا علم مرا زیاد کن. ولی به نظرم معنی اصلیش اینه که مرا با واسطه علم، زیاد کن (رشد بده، ابعاد وجودیم رو گسترش بده). که اگه این معنی درست باشه، می تونیم بگیم رشد ابعاد وجودی انسان از طریق علم، با نگاه ربوبی خدا ممکنه. چون موقع این دعا، خدا رو با اسم رب مخاطب قرار دادیم. و این نشون میده که صرف کسب علم، نمی تونه باعث پرورش و رشد حقیقت وجودی انسان بشه. این برداشت منه. نظر شما چیه؟

    خب از یه طرف اطلاعات علمی و فلسفی من در حد شما نیست. از طرف دیگه، ترجیح میدم روابطم با دوستانی که از طریق وبلاگ آشنا میشیم محدود به همین فضا بمونه و تا الان هم تقریبا همین طور بوده. شرمنده.

    سروش
    سلام وشب بخیر بر دکتر شارمین گرامی:
    -دکتر جان،یه خواهش کوچولو به عنوان برادر بزرگتر از شما دارم(فکر کنم یه 15 سالی از من کوچکتر باشید) و آن این که هیچ وقت برای ذهنت سدی قایل نشو،آزاد آزادش بگذار تا هر جا که دوست دارد برود.در سال 71 از دل گزاره های قرآنی یک الگوی رفتاری به منظور " کنش توسعه ای" استنباط و استخراج کردم و در قالب یک کارنوشت علمی ارایه دادم.لذا برای ذهن قشنگ و مبارکت هیچوقت مرز و حدود و ثغور قایل نشو.این کارمن(مقایسه دیدگاه های فلسفی شرق به ویژه اسلامی با فلاسفه غربی بیشتر جنبه ذوقی و اکتشافی دارد؛لذا در پی اثبات موضوع خاصی نیستم شاید از ته موضوع استنباط های خاصی حاصل شود..
    - بله با تئوری ایشان از سال 80 آشنا هستم.(مبنای جسم را برای عمل از نظر انداخته اند+ ارتباط بین سه مبنای نفس،روح وفطرت را برای عمل چندان روشن تبیین نکرده اند++ و حدیث رویکرد اسلامی عمل چندان با مفهوم "شاکله" در آیه 82 سوره مبارکه اسراء روشن نیست+++ و چند نکته دیگر)؛ به نظر من برای تبیین رویکرد اسلامی عمل، دیدگاه ملا احمد نراقی انعطاف بیشتری دارد.زیرا که با دیدگاه ایشان رفتارهایی چون توهم،رویا،خیالپردازی،خشم و خشونت وغیره را هم می شود بررسی کرد.
    -شارمین خانم،چیزی که می خواهم بگویم شاید باور نکنید؛من هنوز گوشی ام نوکیای ساده است و بایک سیم کارت ایرانسل و همراه اول. از ابتدا وارد داستان برنامه های جدید ارتباطی گوشی های موبایل نشدم(البته راجع بش تحقیق و تفحص می کنم و مورد مطالعه عمیق قرار میدهم اما خودم در مقام یک کنشگر درگیر این مباحث نشدم).تنها کاری که جز خواندن،تفکر،طراحی، نوشتن، طبیعت گردی، و یه سری فعالیت علمی اموزشی،انجام میدهم همین وبلاگ است و بس.
    - ارزو می کنم ذهن تان همیشه فعال و خلاق باشد و قلمی توانا در نوشتن نیز داشته باشید....

    سلام. وقت به خیر.

    - والا من سدی قائل نمیشم. ولی سدهای بیرونی زیادی وجود داره. من به خاطر موضوع نسبتا هنجارشکنانه ای که برای تزم انتخاب کردم خیلی خیلی اذیت شدم و همچنان دارم میشم. این قدر با انتقادات و محدودیتهای غیرمعقول مواجه شدم که...
    متاسفانه فضای علمی ما، تا حد زیادی فضایی غیرعلمی است!

    - سال 80 من هنوز یه دختر بچه دبیرستانی بودم که تازه داشتم با الفبای فلسفه آشنا می شدم! =)))
    من متاسفانه با دیدگاه فلاسفه اسلامی کمتر آشنا هستم. =(با تئوری دکتر باقری در حد خوندن چند مقاله مبتنی بر این تئوری و مدت کوتاه حضورم در گروهشون آشنا هستم. گروه ایشون رو چند تا از دانشجوهاشون اداره می کردن و کلا گروهی بود با جهتگیری بالا. دکتر باقری شخصیت مریدپروری دارن. فکر می کنم این به خاطر ویژگیهای شخصیتی خاص و تحسین برانگیزشون باشه. ولی متاسفانه باعث میشه بسیاری از دانشجوهاشون ایشون رو انتقادناپذیر بدونن. در اون گروه، تقریبا هیچ نظر مخالفی پذیرفته نمیشد و انتقادها (که شما هم اشاره کردید) با شدت و حدت پاسخ دیده میشد و گاهی با تحقیر و تمسخر! فضا طوری بود که فرد منتقد بعد از مدتی ترجیح میداد گروه رو ترک کنه. من در این گروه صرفا حضور داشتم و هیچ وقت وارد بحثها نشدم و بعد از مدتی هم به خاطر همین جو بیرون اومدم. (البته ناگفته نمونه که افراد غیرمتعصبی که با انتقادها برخورد علمی و معقول داشته باشند هم بودند).

    - برای من استفاده از تلگرام تقریبا جنبه کاری پیدا کرده و جزئی از زندگیم شده! =) اما وبلاگ جزء معدود فعالیتهای غیرکاری و غیرعلمی و به عبارتی، تفریحی منه!
    لیست فعالیتهای زندگیتون چه لیست خوبیه. شما دانشگاه تدریس می کنید؟

    - ممنونم. همچنین شما.

    سروش
    سلام بر شارمین گرامی:
    دکتر جان!مقاله نه؛بلکه یه کتاب به خصلت «تعادل پویا» که هر 7 سال به منظور کاملتر شدن بازنگری و بازنویسی بشود!!!!!!
    + بله ،تقزیبن بیشتر آثار ایشان را از نظر گذرانده ام.
    ++شارمین ارجمند،ی نکته راجع به خودم خدمت تان بگویم و آن این که بنده علیرغم شاگردی مستقیم و درک حضور برخی از اساتید و شاگردی غیر مستقیم بعضی دیگر از این بزرگواران( خواندن آثارشان)؛ایده ها،نظرات و پیشنهادات متعلق به خودم و ریشه در خلاقیت خودم دارند.در ثانی توان ترکیب کنندگی موضوعات را دارم.
    به عنوان مثال در سال 1379 از همین آیه سنجه دینداری طراحی کردم و در یک مطالعه پیمایشی از آن استفاده بردم.یا مدت هاست به مقایسه اسپینوزا و محی الدین ابن عربی فکر می کنم. یا عمل گرایی حاکم بر قرآن را با پراگماتیسم قیاس می کنم و یا در این فکرم که روابط سیبرنتیک را در تاثیر و تاثر متقابل لایه های انسانی بکار برم و موارد دیگر.
    بیشتر بر این باورم که باید حرف تازه زد و یا دست به نوآوری زد تا موضوعات جدیدی بدست آید.به عنوان مثال با اندیشه باید رسید به اینکه کدام آیه از آیات قران؛ آیه مدیریت و کدامیک آیه توسعه و کدامیک آیه تربیت و کدامیک آیه سیاست و کدامیک آیه هدایت و کدامیک آیه ربوبیت و قس علی هذا است.
    * در هر صورت خوشحالم که شما را یافته ام...
    سلام.

    عجب ایده هایی! 
    البته من زیاد با مقایسه فلاسفه غربی و اسلامی موافق نیستم بنا بر دلایلی.

    با رویکرد اسلامی عمل که دکتر باقری مطرح کردن هم حتما آشنا هستید درسته؟
    ایشون یه گروه تلگرامی هم برای ترویج و گسترش نظریه شون دارن. عضوش نیستید؟!


    حرف تازه زدن خیلی خوبه. اصلا هدف پژوهش همینه. اما متاسفانه بستر مناسبی برای حرف تازه وجود نداره و هدف اساتید هم این نیست که دانشجوها را در با این هدف تربیت کنند و آموزش بدن و چنین روحیاتی در اونها به وجود بیارن. برعکس، بسیاری از بزرگان رشته همه تلاششون اینه که هر حرف تازه ای رو در نطفه خفه کنند! مسیر مشخصی وجود داره که حتما باید در همون مسیر پیش رفت و به نتایج از قبل معلوم رسید. در غیر این صورت کنار زده میشی و با کلی مشکل و چالش احمقانه مواجه میشی! این تجربه منه!

    * زنده باشید. لطف دارید. من هم از این آشنایی خوشحالم.
    سروش
    خانم دکتر!!
    مهمترین و در عین حال مشکل ترین گام در تربیت اسلامی؛ خداشناسی،خدا پذیری و خداباوری افراد جامعه است؛ ان چنانی که حق مطلب ادا شودوبه گونه ای که نه تنها خدای بیرون از اذهان آدمیان،واحد و معین است،بل که خدای درون اذهان آدمیان نیز همان خدای واحد و معین بیرون از ذهن باشد.!!!
    دکتر باقری و بعضی از اندیشمندان دیگه در حیطه تربیت اسلامی تربیت رو از ریشه ر ب ب (و نه ربو) می دونند که به معنی ربوبی شدن هست. یعنی اصولا تربیت شدن به معنی خدایی شدن هست. همون خدا شناسی، خداپذیری و خداباوری. یکی شدن خدای درون اذهان و خدای واحد و معین بیرون از ذهن، تعبیر جالبی بود.

    + شما با آثار دکتر خسرو باقری هم آشنا هستید؟
    سروش
    سلام و وقت بخیر بر دکتر امیریان گرامی:
    - خوب هستید؟ خوش می گذرد؟
    -بله ،خیلی لذت بخش خواهد بود اگر انسان آثار فلسفی بجا مانده از یونان را به همان زبان بخواند/
    - این آیه منحصر به فرداست!چرا؟چون  تنها آیه ای است که:اولا معادله نیکی را به صداقت و تقوی یا صادقان و متقیان ربط وختم می دهد،در واقع چشم انداز « انسان مطلوب» خود را که نظام تربیتی می بایست در آن جهت حرکت کند،ترسیم کرده است. ثانیا،برای انسان اسلامی(مومن و نیکوکار و صادق و متقی) سه وجه یا به قول شما سه بعد قایل است: بینشی- روشی- منشی.ثالثا،مصادیق این سه وجه را نیز به خوبی و روشنی بیان کرده است.رابعا،می ماند فقط طراحی الگوی عملیاتی که دست توانمند عزیزانی چون شما را می بوسد!!!!!!!!!!!
    -در هر صورت ،این شما و این هدیه بنده به شما؛امیدوارم مورد طبع و پسند شما واقع شده باشد.
    سلام. وقت شما هم به خیر.
    شکر خدا خوبم. ان شالله شما هم خوب باشید.

    الان از حرفهاتون در مورد این آیه، بوی یه مقاله میاد! =))) ممنون بابت توضیح خوبتون.

    سپاسگزارم.
    سروش
    - سلام و وقت بخیر بر دکتر شارمین ارجمند.
    -پاسخ را خوندم،اگه دوست دارید می تونید حذفش کنید!!(اگه صلاح می دونید در یک پست خصوصی یا رمزدار بیان بفرمایید)
    - دکتر عباس صدر،فلسفه را به زبان یونانی می خوانند!!
    - مکتب اگزیستانسیالیسم،مکتب پر آشوبیه!! افراد متفاوت و متضاد و متناقضی را دور خودش جمع کرده!!!
    -آیه شریفه 177 سوره مبارکه بقره .
    - خوشحالم که یک خانم این چنین با مسایل فلسفی در آمیخته!!
     
    سلام. وقت به خیر.

    وای چه قدر خوب! میگن یونانی زبون خیلی سختیه. ولی فکر کنم خوندن مناظره های سقراطی به زبان یونانی خیلی لذتبخش باشه! =)

    به نظر من نمیشه گفت آشوب. صرفا تفاوته. طبیعی هم هست. اصل و بنیاد این فلسفه بر مبنای اهمیت تفاوتها و اصالت فردیه. 

    بقره/ 177: تنها این که روی های خود را ( برای عبادت ) به سوی مشرق و مغرب بگردانید نیکی نیست ، و لکن نیکی حقیقی ( ایمان و رفتار ) کسی است که به خداوند و روز آخرت و فرشتگان و کتاب ( آسمانی ) و پیامبران ایمان آورد ( به مبدأ و معاد و اصول اعتقادی میان آن دو ایمان آورد ) و مال خود را با آنکه آن را دوست ( و بدان نیاز ) دارد روی محبت خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و سائلان و در ( راه آزادی ) بردگان بدهد و نماز را برپا دارد و زکات بپردازد ، و ( وفای ) وفاداران به پیمان خویش آن گاه که پیمان بندند و به ویژه ( استقامت ) شکیبایان در سختی مالی و ضرر جسمی و هنگام جهاد است. آنها هستند که راست گفته اند و آنها هستند که پرهیزکارند. ( و بالجمله نیکی در سه بعد اعتقادی و عملی و اخلاقی است. )

    + توجهتون به این آیه، دقیقا نگاه پراگماتیک شما به قرآن رو نشون میده!

    مرسی. البته خانمهای زیادی هستند که با مسائل فلسفی در آمیختند! =)
    سروش
    سلام وشب بخیر بر دکتر شارمین گرامی:
    -ممنون،به لطف پروردگار خوبم.
    -شما چطور؟خوب و سرحال و قبراق هستید انشااله؟
    *****************************************
    + تبریک می گویم،رشته ای بسیار بنیادی و اساسی است.ارزو می کنم در این رشته منشا و مصدر خدمات ارزنده و شایسته ای باشید.
    ++عنوان رساله دکترایتان چه بود؟ واساتید راهنمای تان چه کسانی بودند؟
    +++ من فلسفه مقدماتی را نزد دکتر عیسی ابراهیم زاده_ متخصص فلسفه تعلیم و تربیت_ گذراندم و مباحث پیشرفته فلسفه را در محضر استاد دکتر عباس صدری_ متخصص فلسفه_ تلمذ کردم.
    ++++ خدمت جان دیویی و شاگردش فیلیپ اسمیت متخصص برجسته فلسفه تعلیم و تربیت که یکی از کتاب های بی نظیرش با عنوان:تفکر منطقی توسط روان شاد،استاد دکتر علی شریعتمداری(استاد کم نظیر فلسفه تعلیم و تربیت) ترجمه شده؛ ارادت ویژه دارم.
    +++++در حال حاضر در حوزه فلسفه ازخواندن کتاب های زیبا و دلنشین و مغزنشین استاد دکتر رضا داوری اردکانی و در حوزه فلسفه تعلیم وتربیت نیز از نوشته های عمیق دکتر محمد سعید بهشتی بهره و لذت می برم.
    ++++++ نمی دانم ارتباط تان با قران مجید چگونه است؟ اما دوست دارید یک آیه منحصر به فرد و طلایی از این کتاب خدمت تان هدیه کنم تا همیشه ی خدا؛ ذهن و مغز و قلب تان درگیر طراحی یک مدل تربیتی بر مبنای آموزه ی اسلامی(قرآنی) باشدو در مقام یک فیلسوف تعلیم وتربیت تا این مدل را طراحی وپیاده نکنید دست از تلاش و پی گیری برندارید؟؟؟
    +++++++ نمی دانم کتاب گرانسنگ «لذات فلسفه» ویل دورانت را خوانده اید یاخیر؟ اگر خوانده اید دو تاسه بار دیگر با دقت و عمق بخوانید!! و اگر هم نخوانده اید، توصیه حرفه ای می کنم که حتمن حتمن بخوانید و شخم وار بخوانید!!! اگر می خواهید در این حوزه- حوزه مسئولیت آور فلسفه تعلیم و تربیت- حرف های تازه و گره گشا و سازنده بزنید این کتاب را هرگز فراموش نکنید وازخود جدا نکنید و همچنین از مکتب فرانکفورت به ویژه آراء و نظرات یورگن هابر ماس مبدع نظریه کنش ارتباطی هرگز غافل نشوید.
    ***************
    از این که این همه حرف زدم و توصیه کردم،پوزش می طلبم(شاید یه کم ذوق زده شدم از این که دانستم درس خوانده فلسفه تعلیم وتربیت هستید)البته بحث های زیادی دارم که بزنم،منتها بر می گردد به وقت و حوصله وخلقیات شما!!!
    * برای تان آرزوی سلامتی و موفقیت و شادکامی می نمایم.
    سلام.
    وقت به خیر.
    خدا رو شکر. منم خوبم.

    + ممنونم. 
    ++ این سوالها رو که نمی تونم در ملا عام جواب بدم! =)
    +++بعضی کتابهای دکتر عیسی ابراهیم زاده رو خونده م. کتاب فلسفه تعلیم و تربیتش رو تو دانشگاه تدریس کرده م. چه خوب که چنین استادی داشتید. دکتر صدری رو نمی شناسم. 
    ++++ جان دیویی فیلسوف و نظریه پرداز فوق العادیه. البته من از بین مکاتب فلسفی، اگزیستانسیالیسم و نظریه پردازهاش رو یک جور خاص دوست دارم. بیشتر از همه فلاسفه دیگه. با این حال هر مکتب و هر فیلسوفی نقاط قوت و نقاط ضعف خودش رو داره.
    +++++ دکتر داوری اردکانی قلم سنگینی داره. من کتاب فلسفه در قرن بیستم رو که ایشون ترجمه کردن چند سال پیش خوندم. سخت می نویسن. قلم دکتر نقیب زاده رو ترجیح میدم. به نظرم جادوی خاصی در قلمش هست. مطالب رو ساده و در عین حال جذاب و پرمغز می نویسه. کتابهای دکتر بهشتی رو دوست دارم و معمولا زیاد ازش استفاده می کنم. برای دفاع تز یکی از همکلاسیهام داور خارجش بود و اون قدر دقیق و منطقی و پر بود که من با دلم می خواست به عقب برگردم و دانشجوی ایشون باشم!
    ++++++ من در فلسفه تعلیم و تربیت، گرایشم تربیت اسلامی است و پژوهشهای تربیتی مبتنی بر قرآن و احادیث زیاد داشتم. البته قرآن کمتر. خوشحال میشم بفرمایید.
    +++++++ بخشی از این کتاب رو سالها پیش خوندم و در لیست انتظاره که کاملش کنم! =) حتما می خونمش. 
    بله نظریه هابرماس عالیه. کلا دیدگاه انتقادی قشنگه.


    لطف کردید. ممنونم. البته من بیشتر از فلسفه، در حوزه تربیت کار می کنم! اما فلسفه رو هم به شدت دوست دارم و از کامتتهای شما هم استفاده می کنم.

    شما هم موفق و شاد و پرآرامش باشید.
    سروش
    سلام و درود بر شما.
    -ازاین که مطالبم برای شما لذت بخش بوده،خوشحالم.معمولا دوستان چه حقیقی و چه مجازی به سختی با مطالبم ارتباط لذت آفرین می گیرند،به همین خاطر یه ریزه دلخور هستند.
    -بله در اولین کامنت عرض کردم که«یک نکته ظریف» وجود دارد که باز شدنش به این همه تبادل نظر انجامید!!(این از بزرگواری شماست که می گویید: حتی خودم هم بهتر ازقبل متوجه منظور خودم شدم).
    - در بحث هایم به روش بیشتر متکی هستم،چون روش اثربخش تر است.البته ترکیبی از روش های جامعه شناسی،روانشناسی و فلسفه(از جنس پراگماتیسم)
    - ناگفته نماند که بنده فلسفه را یک دستگاه منسجم فکری میدانم که قابلیت استفاده در زندگی روزمره نیز دارد.(البته در خصوص فلسفه باید بیشتر با هم حرف بزنیم!!)
    -شما بالاخره نگفتید در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
    سلام. خوبید؟
    خب من مطالب تفکربرانگیز و چالشی و سخت رو دوست دارم. ولی غالب افراد نه! 
    درسته. تبادل نظر خوبی هم بود. زنده باشید.
    من در کامنتهای شما روش فلسفه تحلیلی رو پررنگتر از پراگماتیسم می بینم. شاید بشه گفت روش فلسفه تحلیلی با اهداف پراگماتیسمی!
    این دستگاه منسجم فکری معمولا به صورت یک رشته نظریه پردازی های انتزاعی دیده میشه و در خیلی از موارد ممکنه همین طور هم باشه. اما فلسفه واقعا قابلیت کاربرد در زندگی رو داره. من همیشه سر کلاسهام سعی می کنم انتزاعی ترین نظرات فلسفی رو به زندگی روزمره پیوند بزنم و دانشجوهام رو به بحث فلسفی کاربردی بکشونم و همین باعث میشه فلسفه براشون لذتبخش بشه.

    + فلسفه تعلیم و تربیت. از گرایشهای علوم تربیتی

    سروش
    -سلام و درود بر خانم دکترامیریان؛
    -وقت تون بخیر و شادکامی،
    -ازحضور سبزتون در وبم بسیار سپاسگزارم،
    -از توضیح مبسوط شما نیزدر خصوص کامنت مربوطه بغایت قدردانم،
    - یادآوری: بنده با تمام مطالب مطروحه موافقم و مخالفتی ندارم؛عرض کردم فقط یک نکته ظریف وجود دارد و آن این که خداوند برای هر کس یک سری معیار ویژه نفرستاده تا خود را بسنجد بلکه برای همه اون معیارها را فرستاده وهمه وظیفه دارند خود را بر اساس آنها بسنجند و ضمن خودداری از پیشداوری و فضولی و تجسس در کار دیگران؛ فقط و فقط در شرایط لزوم و اجتناب ناپذیربه ارزیابی و سنجش وضعیت دیگران براساس همان معیارها بپردازند.
    -تصمیم به ترک تحصیل در دو دوره دکترای مجزا ریشه در ویژگی های شخصیتی خودم داشت.در واقع بخاطر سختی،کشش و از این دست موارد نبود. دیدم چیز زیادی به دانشم افزوده نمی شود و وقتم بیهوده تلف می گردد.
    + شارمین گرامی،پایه تخصص بنده «جامعه شناسی کاربردی» است وسایر تخصص ها همچون:روانشناسی،فلسفه،عرفان،جغرافیا،اقتصاد،آینده پژوهی، مردم شناسی ،انسان شناسی وسیاست را بنا به علاقه زیادم به فهم این علوم ؛ بطور شخصی(خود خوان) خوانده ام!!در واقع تحصیلات رسمی در حوزه فلسفه ندارم..
    سلام.
    وقت به خیر.
    خواهش می کنم. لذت بردم.
    در مورد یادآوری: متوجه شدم؛ این بحث صرفا جهت روشن سازی بیشتر مطلب مورد نظر بود و من هم با نظر شما کاملا موافقم. حتی خودم هم بهتر از قبل متوجه منظور خودم شدم! =)

    چه قدر جالب! دو بار از دکتری انصراف دادید! 

    یه نکته جالب کامنتهای شما در وب نازلی و اینجا اینه که در نوشتن (و طبیعتا در تفکر، که نوشتن نمودی از اون هست) از فلسفه بیشتر به عنوان روش استفاده می کنید نه محتوا. 

    امیدوارم در هر زمینه و هر شرایطی موفق، شاد و پر از آرامش باشید.
    سروش
    - سلام و صبح بخیر بر دکتر شارمین ارجمند؛
    - از این که با حوصله به کامنت هایم پاسخ می دهید،سپاسگزارم؛
    -در حوزه روانشناسی(البته من در این رشته تحصیلات رسمی ندارم) در بحث خودشناسی موضوعی است بنام «خود ارزیابی» که می گوید ابتدا خود را بسنج و بعد از دیگران بخواه که نظرشان را نسبت به شما - "باهمان معیارهایی که خود را سنجیده ای" - بگویند و در گام سوم شما نظر خود را با نظر دیگران مقایسه کن و به یک ارزیابی نهایی برس. اما در حوزه الهیات یا دین برای اجرای مواردی چون امر به معروف،نهی از منکر،تولی ،تبری،جهاد وغیره طبق چه موازین و معیارهایی می توان عمل کرد؟ شما قصد دارید یک نفر به معروف تشویق کنید،خب طبق چه معیاری؟ یا می خواهید نسبت به یک نفر یا یک گروه موضع سخت و محکم(تبری) بگیرید،بر اساس کدام موازین؟دین(لااقل دین اسلام) افزون بر محاسبه نفس با محاسبه و مراقبه غیر(گروه وجامعه) نیز سروکار دارد ونسبت به آن بی تفاوت نیست.
    -خب،بانوی گرامی چرا به وبلاگ خودم مراجعه نکرده اید و یادداشت هایم را در وبم نخوانده اید و به مظالعه کامنت هایم در وبلاگ خانم نازلی پرداخته اید؟؟!! لطف کنید قدم رنجه بفرمایید و سری به گلخانه فکر حقیر بزنید!!
    - بنده کارشناسی ام،یک رشته؛ارشدم،یک رشته دیگر و دکترایم که ترکش کردم نیز رشته های دیگری بودند که خود حدیثی است.
    سلام.
    وقت به خیر.
    اتفاقا موقع نوشتن پاسخ کامنت قبلی تون به این فکر کردم که شما به امر به معروف و نهی از منکر اشاره خواهید کرد. =)

    به نظرم تولی، تبری و جهاد، از نظر گستره شمول، بحثی فراتر از امر به معروف و نهی از منکر داره. امر و نهی بیشتر درون-اجتماعی هست و تولی، تبری و جهاد، برون-اجتماعی (هر چند این، تعبیر دقیقی نیست. ولی غالبا - در جامعه اسلامی- همین طوره.). 

    «سنجیدن»ی که در این پست مد نظر منه سنجیدن با هدف ارزشگذاری اشخاص، (که تلویحا مستلزم بی ارزش سازی، در جهت دیگه، هم هست)، یا قضاوت در مورد خوب یا بد بودن دیگران و حکم دادن در مورد اونهاست. من حق دارم در مورد خودم قضاوت کنم که آدم باتقوا، بااخلاق، انسانیت مدار و... نیستم یا کم هستم (یا چه کاستی هایی در این زمینه ها دارم) و بعد برای رفع کاستیها و نزدیک شدن به معیارها برنامه ریزی و تلاش کنم. خب مطمئنا هیچ فرد منصفی نمی تونه بگه من دقیقا منطبق بر موازین و معیارهام و دیگه نیازی به خودسنجی و برنامه ریزی و تلاش ندارم. حتی در زمینه هایی که منطبق بر معیاریم، امکان لغزش وجود داره و بنابراین فرایند خودسنجی بر اساس معیارها همیشگی و مداومه (حتی برای معصومین). 

    اما در مورد دیگران:

    اولا من اجازه سرکشی و تجسس در زندگی دیگران با هدف ارزیابی و سنجش اونها بر اساس موازین رو ندارم. (در حالی که در مورد خودم مسوولیت انجام این کار رو دارم)

    دوما من در صورت مشاهده رفتار خلاف معیارها از دیگران اجازه قضاوت در مورد اونها رو ندارم. چون ممکنه اون رفتار بر اساس ناآگاهی یا از سر اجبار باشه یا آگاهانه و اختیاری باشه ولی من نمی دونم این فرد رفتارش رو تکرار می کنه یا پشیمون میشه. حدیثی از امام علی هست با این مضمون اگه شبی فردی رو در حال گناه دیدی فردا صبح به این دیده بهش نگاه کن که شاید توبه کرده (ولی در مورد خودم می دونم یا با کمی خودکاوی می تونم بفهمم که چرا اون کار رو انجام دادم و آیا واقعا پشیمون هستم یا نه).
    و به نظرم این چیزیه که امر و نهی رو از تبری و جهاد جدا می کنه. امر و نهی در شرایطیه که دوستانه و به عنوان یک اجتماع به هم پیوسته و وابسته داریم در کنار هم زندگی می کنیم و چون همدیگه رو دوست داریم و نمی خوایم آسیبی به دیگران و جامعه برسه، به همدیگه کمک می کنیم تا بهتر باشیم و ناآگاهانه بد نشیم. ولی در تبری و جهاد برامون ثابت شده که طرف مقابل داره آگاهانه و عامدانه بر خلاف معیارها پیش میره و آگاهانه و عامدانه سعی می کنه بقیه رو هم به مسیر خودش بکشه یا بهشون آسیب بزنه. 

    سوما حتی وقتی تشخیص میدم رفتاری نادرسته، شرعا و اخلاقا برای این که  بتونم تذکر بدم (امر به معروف و نهی از منکر بکنم) باید شرایطی وجود داشته باشه و مراحلی رو طی کنم. اما در مورد خودم این طور نیست. (مثلا یه شرط مهم اینه که خودم اون کار منفی رو انجام ندم و اگر انجام بدم اجازه ندارم دیگری رو منع کنم. پس حتی اگه معیارها «صرفا» برای سنجش خودم نیست، دست کم میشه گفت «ابتدائا» برای سنجش خودمه. و اگر همه این موضوع رو رعایت می کردیم، دیگه نیاز چندانی به سنجش بقیه و امر و نهی نبود.)

    چهارما حتی در صورت وجود تمام شرایط، من فقط اجازه دارم در مورد اون رفتار خاص (با رعایت شرایط) اقدام/ قضاوت کنم ولی اجازه ندارم قضاوت کلی داشته باشم. مثلا حق ندارم به فردی که حجاب کاملی نداره (بر اساس معیارهایی که خدا داده) انگ خراب بودن، دروغگو بودن و... هم بزنم یا کلا اونو ادمی بدونم که از رحمت الهی دوره و... چون بقیه رفتارهاش رو ندیدم. اما در مورد خودم به عنوان یک کل، می تونم نظر بدم. 

    و...

    + فکر کنم وب نازلی بدون آدرس کامنت می ذاشتید یا من دقت نکرده بودم. حتما از وبتون بهره می برم.
    + چه جالب! البته منم به ترک دکتری فکر کردم، قدم اول رو هم برداشتم ولی قدمهای بعدی رو نه. برام جالبه بدونم چرا دکتری رو نیمه کاره رها کردید. البته اگه اشکالی نداره. (و احتمالا یکی از این سه مقطع رو فلسفه خوندید!)

    سروش

    سلام و صبح بخیر بر شما،خانم دکترگرامی:
    خوب هستید؟
    -ممنون از پاسخگویی تان؛                                                                                                     - نکته ی ظریفی که  در نظر فوق  نهفته این است که براین اصل که« هیچ انسانی شبیه انسان دیگر نیست» استوار است!!!مطابق این اصل هر انسانی معیارهای سنجش مربوط و مخصوص به خود را دارد،به گونه ای که قابل بکارگیری برای انسان های دیگر نیست.در حالی که در علم روانشناسی،افزون بر «تفاوت های فردی» بر«تشابهات انسانی» نیز تاکید میگردد.در واقع بغیر ازاصل مذکور،دو اصل دیگر نیزدر روانشناسی مورد توجه قرارمی گیرد:یک-«همه انسان ها شبیه هم هستند» و دو-«انسان ها در بعضی موارد و صفات شبیه هم هستند و در برخی موارد دیگر نیز از هم متفاوتند».لذا اگر این دو اصل مورد توجه قرار گیرد،آن وقت به نظر خواهد رسید که با معیارهایی که خدای آفریننده به ما داد تا خودمان را با آن بسنجیم،بتوان دیگران را نیز سنجید!! چون که آنها یا در همه موارد و یا در بعضی موارد شبیه ما هستند و تفاوت چندانی  با ما ندارند.                                                                                           -می توانم بپرسم،در کدام رشته از رشته های علوم انسانی تحصیل کرده اید؟
    سلام
    وقت شما هم به خیر
    منظور من این نیست که با اون معیارها "نمیشه" دیگران رو سنجید؛ منظورم اینه که "نباید" از معیارها برای سنجش دیگران استفاده کرد. اگر مثلا تقوا یا اخلاق یا انسانیت یا رعایت احکام دینی یا هر چیز دیگه معیاره، من باید خودم رو بر اساس اونها بسنجم. هر چند "امکان" سنجیدن دیگران هم بر اساس این معیارها هست. ولی بعید میدونم فلسفه وجودیشون این باشه! ما در دین به محاسبه نفس مکلف شدیم نه محاسبه غیر!

    _ چه فرقی میکنه؟! =) من از کامنتهای شما در وب نازلی حدس میزدم که فلسفه خونده باشید. البته مطمئن نیستم. به هر حال رشته من نزدیک به فلسفه س. 
    سروش
    -سلام و وقت بخیر بر شما خانم دکتر؛
    -از طریق وبلاگ خانم نازلی با وبلاگ شما آشنا شدم.
    -چند پست از ماه های آذر و آبان شما را خواندم!
    - این پست و به خصوص بند 3 آن موجب شد که این کامنت را درج کنم؛
    -نکته ظریفی در بند 3 نهفته است،گزاره از خودتون است یا از جایی اقتباس کردید؟
    -می بخشید در کدام رشته تحصیلی دکتری دارید؟
    -براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم>
    سلام. وقت شما هم به خیر. 
    خوش اومدید.
    اقتباس نیست. تو این وبلاگ هیچ مطلب اقتباسی بدون اشاره به منبع وجود نداره!
    حالا اون نکته ظریف پنهانی، از نظر شما چی هست؟
    در یکی از رشته های علوم انسانی.
    ممنونم. من هم متقابلا برای شما آرزوی سلامتی، شادی و آرامش دارم.

    حمیده
    قابلی نداره ؛؛)

    آره یادش بخیر ^_^ 

    + چشمم روشن :| (پیرو پست جدید :| )
    صاحبش سر تا پا قابل و قابلیته! =)

    + من هیچیو گردن نمی‌گیرم!
    غ ز ل
    ١ منم خیلى بدم میاد. یک مثال کاملا بارز افراطى سراغ دارم که اتفاقا تازگیها دیدمش
    اما از آدم و این همه ادعاى بزرگى

    ٢ بعضیا کلا بز اند و بعضیا تمام عمرشون کلاشو حقه باز اند : دى

    ٣ بدم میاااد

    ٤ عروسک همیشه خوبه :))

    ٥ آره خوب

    +خانوم اجازه!

    راستى اون رمزه کار نکردها

    1. والا!
    2. خخخ
    3. من هم!
    4. =))

    + بفرما جانم؟ شما غیبتت مجازه. به شرطی که ماهکت رو از طرف من بچلونی!

    عه! دوباره می فرستم
    نازلی
    سلام خانم دکتر مهربون خودم
    1. از شما یک تفاهم بود که می بارید
    3. خیلی این جمله دوست داشتم
    5. بعضی ها ارتباطشون در دنیای مجازی بده و بستون مطلق هست نه چیزی بیشتر . کامنتی هم اگر بذارن صرفا رفع تکلیفه و بس . اینا همونایی هستن که در روابط واقعی هم مثلا تلفنهاشون به دوستاشون نوبتیه خخخ میگن اوندفعه من زنک زدم حالا نوبت اونه . بدم میاد از این کش و واکش
    حااااااااااااااااااااااضر . من از کلاس نکنی بیرون


    سلام عزیز دلم.

    5. من اگه حس کنم یه رابطه یه طرفه س یا خبر گرفتن و برقراری ارتباط وظیفه من تلقی میشه، میرسم به همین مرحله نوبتی کردن! چون می خوام ببینم طرف مقابلم چه قدر به رابطه اهمیت میده و اگه سراغی نگرفت کات می کنم! ولی جایی که از طرفم مطمئن باشم، نه. اما بعضیا تو همه روابطشون همین جوری که میگی هستن: بده بستون مطلق.


    من دلم میاد تو رو بیرون کنم آخه؟! فقط ممکنه یه صندلی تنبیهی بذارم گوشه کلاس بشونمت روش! =)))
    Rick Sanchez
    ای وای نه! منظورم این نبود!!!منظورم این بود که باید وادی جالب، پخته و منطقی طور تری باشه، و منظورم از تجربیات هم همین حس بزرگتر بودن! ولی اگه باعث یه پست جدید شه استقبال میکنم! بعد از مدتها به بلاگ خونی و نویسی برگشتم و از نوشتن شما هم خیلی لذت میبرم!

    مرحله 436!! OMG :)
    می دونم؛ شوخی کردم! :-)
    حتما یه پست می نویسم.
    شما لطف دارید.

     الان دیگه ۴۴۳! =)
    طلوع ماه
    سلام.
    مورد ۴من حالت پختگیم میچربه به حالت سرخوشیم.خودمم این پختگی و ارامشش رو دوست دارم.
    مورد ۵ چقد بده که تو فضای مجازی هم از این بده بستون ها هست. کامنت دادی کامنت میدن. ندادی یادت هم نمیکنن.خیلی مسخره است.
    منم حاضری رو میزنم خانوم!
    حااااااضررررر:-)
    سلام عزیزم
    از نوشته هات هم مشخصه. منم این که برخلاف اکثر خانوما از افزایش سنم حس بدی ندارم به خاطر اینه که دنبال همین پختگی و آرامشم. 
    آره واقعا! منم خیلی بدم میاد.

     تیک زدم! میتونی دستت رو بیاری پایین =))))
    آرام ..
    عه این پی نوشت اخریه رو بعدا نوشتید://
    خودمم نفهمیدم چی گفتم فقط تعجب کردم ک دیدم یه چیز جدیدی اضاف شده:-D


    منم انیمیشن بچه خان (بچه رییس) رو پیشنهاد میکنم:))
    حالا باز یادم بیاد میام میگم ^.^

    =))) من فهمیدم!

    ممنون عزیزم. حتما خیلی دوسش داری که اول از همه به ذهنت رسید
    رضا

    2-منو یاد دوستی انداخت که یه وقتایی در صحبت‌هامون از نقطه صفر فراتر نمی‌رفتیم!

    4- ما تو این سن که بودیم دنبال کشف اسرار کائنات و رمزگشایی از چیستی هستی و نیستی بودیم! (البته در فکرش اما در عمل...!!)

    5-شده مصداق دنبالم نباش که دیگر دنبالت نیستم!


    +حالا که به اقتضای شرایط عزیمت گریزناپذیره، بعد از غیبت برای موجه کردنش باید بگم والدینم بیان یا مامی زنگ بزنه کفایت می‌کنه!؟

    ++سر فرصت یه لیست از انیمیش‌ها براتون می‌فرستم اما برای حالا، این سه تا رو پیشنهاد می‌کنم که جز فیلم‌های مورد علاقه‌م هستند و هر کدوم به شکل تاثیرگذاری به روابط انسانی می‌پردازن و بدون عشق!

    Up  (2009) 

    Ernest & Celestine (2012)

    Mary and Max  (2009)

    البته مری و مکس درون‌مایه تلخی داره اما جز فیلم‌هاییه که باید دید، یک انیمیشن خاص و‌ غریب و راویت‌گر یه رابطه نامتعارف

    ۲. یعنی مث بز نگاهتون میکرد؟&)
    ۴. پدر جان! جوونهای این دوره زمونه سر به هوا شدن! همه شم به خاطر این روغن نباتیهاست!!!!!=))))
    ۵. سر تکان دادن به نشانه تاسف!

    + اگه مامان غزل زنگ بزنه غیبتتون رو موجه کنه کفایت میکنه!!!

    ++ مرسی... مرسی... مرسی...
    Rick Sanchez
    سلام

    بالای 30 بودن باید حس عجیبی باشه! من 2 3 سالی هست تازه رفتم بالای 20! از تجربیاتتون بگین!

    انیمیشن سینمایی هم من چند تا خوب دیدم که از بهترین به بهتر ایناس:
    1-Inside Out
    2- zootopia
    3- هتل ترانسیلوانیا 2
    4- Big Hero 6
    اولیش رو حتما ببینین!

    موفق باشین! 
    سلام
    الان احساس مادربزرگ بودن بهم دست داد که!
    اتفاقا این حرفتون منو به فکر برد؛ در حد یه پست جدید رفتم تو فکر!


    وای مرسی! اتفاقا اینساید اوت رو بازیش رو دارم. مرحله ۴۳۶م! =) حتما دانلود میکنم.

     ممنون. شما هم!
    پسر خوب
    همیشه سر وقت میرفتم و میرم و حاضرم. برام فرقی نمیکنه کی سختگیره کی نیست:))))
    چشم میبینم
    آفرین به شما :=)

    چشمتون سلامت
    پسر خوب
    انیمیشن نمیبینم وگرنه معرفی میکردم
    مرسی.
    ولی این هتل ترانسیلوانیا رو ببینید ضرر نمی کنید.
    پسر خوب
    سلام حضور غیاب درست حسابی باز چه مدلیه؟
    سختگیرترین استادی که تا حالا داشتید رو تصور کنید! چه طوری حضور و غیاب می کرد؟! =)
    حمیده
    بچه رئیس رو دیدی خانوم دکتر !؟ محوریتش عشقت برادر به نی نی تازه وارده :)))))))
    نه عزیزم ندیدم. حتما دانلودش می کنم. مرسی

    راستی یادته اسم هتل ترانسیلوانیا رو هم آخرش تو برام پیدا کردی. (آیکون قلب و گل و بوس)
    هوپ ...
    دم دختره گرم! :-))))
    5 رو کامل موافقم کاملا!
    از اتفاق هتل ترانسوالنیا اخرین انیمیشینیه که منم دیدم :-)

    والا! خخخ
    بازم والا! تو یه وبلاگنویس برتر اونم یه وبلاگنویس برتر! بیبین کاراشا =)

    حالا من چند ماه پیش یه تیکه ش رو شبکه نسیم دیده بودم و خیلی خوشم اومد ولی حتی اسمش رو هم نمی دونستم. بالاخره با مرارت زیاد اسمش رو فهمیدم و داداشم گفت برای تولدت سی دی 1 و 2و 3 ش رو برات می خرم. حالا بعد از بیش از سه ماه از گذشت تولدم، برام دانلودشون کرده! خخخ 
    کیت
    آقا من حاضرم اما واقعا حسش نیس حرف بزنم
    نمیدونم چم شده.
    تو جدیدا از اونایی شدی که همه ش اون آخر کلاس نشستن چرت میزنن! =)

    + خوشگل خانومت خوبه؟
    خودت باش
    پس برم قایم شم!!!
     یا به فکر جبران باش! من ساده م! زود می بخشم! مخصوصا تو رو'
    آرام ..
    ن من وسط دهه ی هفتادم:))))
    خب پس نصفش رو درست گفتم. =)
     همیشه شاد باشی
    خودت باش
    1.خب بعضی وقتها نمیتونیم دیگه!!!
    2.چقدر این دختره شبیه شماست!
    3.چه نگاه جالبی.
    4.اصولا خانما نمیخوان کسی از سن و سالشون آگاه باشه!چقدر رو پیر شدنت مانور میدی!
    5.به اونایی که حاضرند مثبت میدی!
    ۱. انقد بدم میاد!
    ۲. خخخ
    ۳. مرسی
    ۴. من که این سن رو پیری نمیدونم! همیشه م سنم رو جار میزنم! کلا گذر از ۳۰ تجربه جالبیه! خیلی دلم میخواد ۴۰ رو هم تجربه کنم!
    ۵. اونا که حاضرند بله... ولی مجازات سختی در انتظار غایبان دنیای واقعیمه! &)
    آرام ..
    :)))

    1-شدید باهات موافقم و واقعا زجر دهنده ان این رفتارا

    2_:))))))

    3-خب با این نظرتم موافقم، کلا ماها خودمونو نمیبینیم،زوم کردیم رو.بقیه فقط

    4-:)

    5-با اینم موافقم:|
    خب خدا رو شکر که کلا موافقی آرام جون!  =))
    دهه هفتادی به نظر میرسی! درسته؟ آخرای دهه هفتاد؟ ؛)
    مینا
    من الان حاضری ام رو زودتر زدم که بعدا دچار مشکل نشتم 
    =)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">