کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

از سری یادداشتهای یهویی (1)

  • شنبه ۱۵ مهر ۹۶
  • ۱۲:۵۴

1. وبلاگ نویسی شبیه رقصیدن است! می دانی پیچ و تاب دادن به تنت وسط جمعی که همه چشم به تو دوخته اند قدری مضحک است ولی این کار را دوست داری و نیرویی در درونت نمی گذارد که بنشینی. دست کم حالا نه!

2. به طرز عجیب و غیرقابل کنترلی تکانشی شده ام؛ البته فقط در چند حیطه خاص. و در این حیطه ها دارم به طور صرفا واکنشی، آن هم از نوع «آنی» عمل می کنم: بدون تفکر، بدون دوراندیشی، بدون سبک و سنگین کردن مسائل و بدون هر چیزی که باعث تصمیم گیری عاقلانه می شود. فقط هر چه پیش می آید، سریع انجام می دهم و معمولا چیزهایی پیش می آید که با شرایط و شخصیتم سازگا نیست؛ اما من به طور مکانیکی و البته کاملا طبیعی و عادی، انجامشان می دهم. گویا رشته های عصبی مربوط به تصمیم گیری در این چند حیطه را در مغزم سوزانده اند یا به آنها بی حسی قوی تزریق کرده اند. خدا کند به سایر رشته های عصبی نرسد!

3. به شدت محتاج آشنایی بیشتر با خودم هستم و برای آن، برنامه هایی هم دارم. گمانم سر پیری و معرکه گیری که می گویند همین باشد!!!!

4. از هر کسی که خودش را سیخ بگیرد، چشمهایش را بدراند، صدایش را کلفت کند و توی سرش بیندازد، به معنی واقعی کلمه متنفرم؛ حالا چه پسر شجاع باشد در آن کارتون نخواستنی دوران کودکی ام، چه ثریا قاسمی در دو سوم فیلمها و سریالهایش و چه بابای الهه وقتی بلندگو به دست و پیشانی بند به سر، پشت آن وانت سفید می ایستد و از ته حلقش شعار می دهد!

5. کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی، سیاست و تربیت را سخت ترین کار دنیا می داند و ما این دو را از همه چیز ساده تر می گیریم!

  • نمایش : ۱۴۰
  • خودت باش
    1.بیشتر شبیه هوهو کردن تو تالاره!
    2.بیا!. از بس درس خوندی چل شدی !
    3.من چی بپوشم؟
    4.کدوم الهه؟
    واس همینه عوض بچه داریم که که تحویل جامعه میدیم!!!
    ۱. خخخخ... اگه تالار هم مث وبلاگ قابلیت رمزی کردن داشت تموم هو هو ها و مسخره بازیهای اون روزم رو رمزی می کردم رمزشم به بچه های کانون نمیدادم! 

    ۲. هر گونه توهین به دکتر مملکت کلی حبس و شلاق و جریمه نقدی دارد!!!

    ۳. برا کجا چی بپوشی؟!!!!

    ۴. همسر سابق احسان

    ۵. خخخخ... دیگه سانسورت نمی کنم!

    رضا

    من که نه حرکات موزون بلدم و نه علاقه‌ای دارم! رقص میانه میدان رو برای اونی گفتم که وبلاگ‌نویسی رو به رقص تشبیه کرده بود و میدان هم که در اختیار داره!


    با بخش دوم توضیح به کامنت قبلی‌م موافقم. منظورم بیشتر خیلی حساب شده نگاه کردن به بخش‌هایی از زندگی و غافل شدن از لذت‌های زندگی بود یا خودمون رو محدود به چارچوب‌‌هایی کردن که بعضا منطق درستی پشت‌شون نیست. در پست «طغیان‌های دوست داشتنی» به یه سری رفتارها اشاره کرده بودین که "شاید" چندان با هنجارهای جامعه همخوان نبود اما شما از انجامش لذت می‌بردید. چند سال قبل متنی از یک خانم در مجله‌ای خوندم که نوشته بود با پس‌اندازش رفته بود پاریس تا جاهایی که سال‌ها آرزوشو داشت ببینه(موزه لوور و...)بعد از سفر بعضیا بهش گفته بودن می‌تونستی با پول سفر ماشین بخری و... ولی این خانم تصمیم گرفته بود یه آرزوی قدیمی رو محقق کنه تا حسرتش به دلش نمونه. می‌خوام بگم گاه این حساب و کتاب و زیاد عقلانی نگاه کردن گاهی ما رو از آرزوها، خوشی و لذت‌های زندگی غافل می‌کنه البته این مجوزی برای انجام هر کار آنی و غیرمنطقی نیست.

    آهان! از این جهت که می بینید فرد مذکور همه ش میانه میدانه! 
    به هر حال منم از فرصت سو استفاده کردم و به اونی که در خونشون رو قفل کرده تیکه انداختم! خدا قبول کنه!

    منم با بخش دوم این کامنتتون موافقم. درست میگید. من گاهی زیادی حساب کتاب می کنم. بعد یهو یه جایی با یه تلنگر به خودم میام. البته وقتی با دوستای صمیمیم هستم، دیگه هیچ حساب و کتاب و دو دو تا چارتایی ندارم و طغیانهای دوست داشتنی زیادی رخ میده که اون لحظه ها رو حسابی موندگار می کنه!
    الی
    این مورد 3 خیلی کار سختیه منم خیلی دنبالشم
    خیلی خیلی سخته.
    ان شالله بهش می رسیم.
    رضا

    رقصی چنین میانه میدانم آرزوست!!

    تصمیم‌های آنی و بدون دو دو تا چارتا کردن همیشه بد نیست! به خصوص وقتی مربوط به  خوشی‌های زندگی و لذت بردن از لحظات در گذر زندگی باشه. البته انتظار ما از فلاسفه بیشتر از ایناست!

    شما که در خونتون رو قفل زدید؛ رقصی چنین میانه کدام میدانتان آرزوست؟! &)

    بستگی داره چه جور خوشی یی باشه و لذت بردن به چه قیمتی. اتفاقا به نظر من آدم اول باید دو دو تا چهار تا بکنه ببینه این لذت ارزش پیامدهاش رو داره یا نه. اگه نداره نمی ارزه و باید از خیرش گذشت. ولی اگه داره میشه بی دغدغه در اون لذت غرق شد. الان که این همه مشکلات تو جامعه هست، بخش عمده ش به خاطر همین تصمیمهای آنی و دو دو تا چار تا نکردنها و لحظه ای زندگی کردنها ست. 
    این است دیدگاه فیلسوف زمان!
    roga 95
    عاشق تشبیهاتتم
    مرسی. من عاشق خودتم =)
    آقای سر به هوا ...
    و چقدر این تشبیه عالی بود ..
    دنبال شدی :)
    لطف دارید.

    شما هم مدتیه که دنبال شدید =)
    هوپ ...
    چقدرررر تشبیهت توی پاراگراف اول جالب بود! موافقم باهات
    مرسی عزیزم.

    من بین دوستام به آوردن تشبیهات خاص معروفم! =)