کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

به وبلاگ «اجاق کورانه هایم تمامی ندارد» خوش آمدید! =)

  • شارمین امیریان
  • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶
  • ۱۹:۱۲

7-8 ساعتی را در بخش مامایی یکی از بیمارستانهای شهرمان بودم (به علتی جز همه آن چیزهایی که دارید به آنها فکر می کنید!!!) و این چند ساعت جزء بهترین های عمرم بود!

فکرش را بکن! تو باشی و یک راهروی طولانی که در هر اتاقش 3 نوزاد حداکثر 2 روزه با مادرهای رنگ پریده شان روی تخت خوابیده اند و تا صبح صدای گریه هایشان روی لبت لبخند بنشاند و دلت برایشان قیلی ویلی برود و صد بار تمام طول راهرو را بروی و بیایی و یواشکی داخل اتاقها چشم بیندازی تا نی نی ها را ببینی و دلت بخواهد به تک تکشان سر بزنی، اسمشان را از مادرهایشان بپرسی، آنها را بدون پتو بغل کنی، ببوسی، بو کنی و یواشکی کمی بچلانی! اصلا حاضر باشی گهواره همه شان را به یک اتاق ببری و دور خودت بچینی و تا صبح بیدار بمانی و به آنها رسیدگی کنی تا مادرها و مادربزرگهایشان یک شب بخوابند و تازه اصلا هم برایت مهم نباشد که پتوی بیشتر از دو سوم این نی نی های ناز، آبی است!

و با همه اینها رویت نشود وارد هیچ اتاقی بشوی و به خودت بگویی معلوم است که اینها در این وضعیت، حوصله ی غریبه ی ندید بدیدی را ندارند که از راه برسد و بخواهد بچه یکی دو روزه شان را، که هنوز خودشان هم نمی دانند با آن چه کار کنند، بغل کند و غش و ضعف برود! و با این فکرها، هی تقوای الهی پیشه کنی و فقط دم و دقیقه با لبخندی به پهنای تمام صورتت از جلوی اتاقها رد بشوی و دید بزنی!

بعد، صبح فردایش، خدا جواب پرهیزگاری شبت را بدهد و آقای دکتری را برای واکسن زدن به بچه ها به آن بخش بفرستد و تو همه ی اجاق کوری ات را برداری و بروی پشت سر او بایستی و بدون این که رویت بشود از کسی تقاضای بغل کردن بچه اش را بکنی، برای تک تک نی نی های فینقیلی خوشگل و زشتی که یکی یکی روی میز جلوی دکتر گذاشته می شوند غش و ضعف بروی و صدای گریه هایشان را ضبط کنی و خلاصه در عرض کمتر از نیم ساعت آن همه بچه ی نهایتا دو روزه ببینی!

راستش من که از پزشکی و پرستاری و همه مشاغل وابسته بیزارم* دلم خواست پزشک یا پرستار یا جراح یا بهیار یا هر چیز دیگر بخش مامایی بودم! آن وقت روزی یک بار، به بهانه ای، همه نی نی ها را جمع می کردم و در یک ردیف، کنار هم، می خواباندم و با آنها سلفی می گرفتم و آن وقت اسم وبلاگم را به «اجاق کورانه هایم تمامی ندارد» تغییر می دادم، و شما هم مجبور بودید هر روز عکس جوجه رنگی های تازه از تخم سر در آورده ی فینقیلی را ببینید!

+ در تمام لحظاتی که مشغول غش و ضعف برای نی نی ها  بودم، هرکس گفت ان شالله قسمت خودت بشود، با لبخند گفتم مرسی و در دلم حرفهای بسیار ناشایستی به او زدم!!! خود دانید! &)

* جسارت نباشد به پزشکان و پرستارهای زحمتکش و دوست داشتنی مان! این که می گویم بیزارم صرفا به این معنا است که با توجه به دلنازکی و روحیات سوسولانه و لوسم، این مشاغل را اصلا و ابدا برای خودم نمی پسندم و به هیچ وجه، مشاغل مناسبی برای من نیستند


  • نمایش : ۱۹۵
  • سُهیلآ
    واااااااااااااااااااااای چراااا اخههههه گناه داشتن اخه چرا اینقد سنگ دلی کردی بوخودا گناه دارن 
    ینی الان فحش خور شدی پس 
    طلفکی عمه ات که الان باید جور تورو بکشه :)))))خو اون عمه چه گناهی کرده ؟:)))))
    =))))))

    نه به خودم فحش بده. عمه م رو خیلی دوستش دارم.

    مرآت
    سلام عزیزم

    من عاشق نوزاد و بچه های کوچولو هستم
    خودمم سه تاشو بزرگ کردم
    الان دیگه روم نمیشه با پسر بیست و پنج ساله 
    وگرنه بدم نمی اومد یه نوزاد جدید داشته باشم
    سلام مرآت جان. خوش اومدی.

    عزیزم. خدا حفظشون کنه.
    والا مامان بزرگ من با یه لشگر نوه و نتیجه هنوز میگن اگه میشد دلم می خواست بازم بچه بیارم! =)))
    ربولی حسن کور
    سلام 
    توی دوران دانشجوییمون لییر رفتم و با این حس آشنام 
    و طبیعتا خانمهای توی لیبر چندان از حضور من و بقیه آقایون خوشحال نمیشدند! 
    سلام .
    خیلی حس خوبیه.
    خب حق دارن آقای دکتر! البته من شنیدم پزشکای آقا، تو این بخش، فحش هم می شنون! اینو دیگه حق ندارن! =)
    پسر خوب
    :)))) چرا مگه بچه دوست ندارین؟
    بچه های مردم رو دوست دارم.

    + شما همچنان بی نام و نشان کامنت می ذارید!
    پسر خوب
    از این نوزادایی که گریه شون لبخند بر لب می نشونه قسمت شمام بشه
    الان مجبورم با لبخند بگم مرسی و تو دلم حرفای ناشایست بزنم که!
    زن کویر
    چه پست خوبی بود. کلی حس خوب داشت

    اومدم بگم ایشالا برای خودت قسمت بشه که کامنت اولو خوندم و حرفمو پس می گیرم :)
    سلام. خوش اومدی =)

    اصلا انگار جمله بعد از "من عاشق بچه م" همین "ایشالا قسمتت بشه" هست! خخخ
    roga 95
    خدا قسمت خودت بکنه انشاالله.
    الفرارررررررررررررررررررررررررررر
    مطمئن بودم تو میگی! خخخ
    غ ز ل
    واقعا حس عجیب غریبىه
    نمیدونى چکار کنى
    اوهوم

    کاش من اون بیمارستانی باشم که تو زایمان میکنی! با تو که تعارف ندارم!!!! خخخ
    مینا
    حدس می زنم که خواهرت نی نی دار شده؟ درسته عزیزم؟
    نه. این نیست =)
    رضا

    راستش من چون اصلا بلد نیست با نوزاد ارتباط برقرار کنم سمت‌شون نمی‌رم! درباره ذوق کردن به شرطی که نوزاد دختر و آشنا باشه این حسو دارم، مثلا وقتی کیت عکس دخترشو گذاشته بود یا وقتی عکسای دختر دوست‌مو دیدم ذوق کردم و یه لبخند گنده اومد رو لب‌هام.

    البته این‌قدر این نوشته زیبا و پراحساس بود که منم دلم نوزاد خواست!

    +انشاالله که... نه ولش کن! به دردسر و حرفای ناشایستش نمی‌ارزه!


    *درباره "اجاق کور" منم حس خوبی نداشتم. به طور معمول برای خانم‌های نازا و با نگاهی تحقیرآمیز استفاده می‌شه(گرچه حالا کمتر به کار می‌برن). البته با توجه به توضیحی که در کامنت نوشته بودی متوجه شدم که شما برای تعرف دیگه‌ای به کار می‌برید.

    منم ارتباط خاصی باهاشون برقرار نمی کنم! بیشتر تماشاشون می کنم و قربون صدقه شون میرم! ولی آشنا و ناآشنا و جدیدا حتی دختر و پسر برام فرقی نداره. همه شون گوگولی ان!

    پس باید یه نوشته زیبا و پراحساس هم در مورد مامانهای نوزادها بذازم! &)

    +والا! خخخ

    * ما حتی به آقایون هم میگیم! و اتفاقا بیشتر به کسایی میگیم که بچه دارن ولی باز برای بچه های بقیه غش و ضعف می کنن.
    خودت باش
    ایشالا روزی خودت!!!!
    به تو حضوری جواب میدم، نه تو دلم!!!! =)
    علی امین زاده
    تست شخصیت شناسی با یک کلیک

    http://veryveryinteresting.com/?p=62

    ready up و منتظر حضور سبزتان.

    خیلی جالب بود. مرسی
    علی امین زاده
    آخی. دلم سوخت
    چرا خب؟! =)
    طلوع ماه
    الهیییییییی:-)
    خوب میرفتی جلو باهاشون صحبت میکردی.اتفاقا خیلی از تازه مامان ها دلشون هم صحبت میخواد.
    چ روز خوبی !
    هم صحبت که داشتند. تو هر اتاق سه تا مامان با همراهاشون بودن. 
    ولی فکر کردم این قدر درگیر نورسیده شون هستند که شاید خوششون نیاد.
    بعضیام که تا یکی ذوق بچه شون رو بکنه می ترسن چشمش بزنه!

    یه روز عالی.
    سُهیلآ
    سلوم عزیزم
    ببخشید منو دعوا نکنی هاع 
    اومدم ببخشید دیر اومدم 
    دلیل نبودنم توی وبلاگم هست 
    اما دیدم مهر اومده 
    مهر توام بدون من مزه نداره که 
    همی تقلبات و ارفاقات با من عسد :))))
    سلااااااام سُهیلآی گلم. چه عجب!
    دعوات نکتم؟! کتکه رو خوردی!
    ترم قبل نبودی از دانشجوهام تقلب گرفتم نمره میان ترمشون رو ندادم درسشون پاس نشد! 
    مسوول همه اینا تویی! =)))
    کیت
    اخی عزیزکم چه قشنگ نوشته بودی...چه احساسات پاکی
    فقط اینکه هی نوشته بودی اجاق کور اجاق کور بد بود 
    یه روزم بیا قرار بذاریم فسقلی منو ببین
    و حرف آخر اینکه ایشالا روزی خودتتتتت
    مرسی کیت عزیزم. لطف داری.
    والا منظور بدی نداشتم! ما به هر کی خیلی برای بچه ها غش و ضعف میره میگیم اجاق کور! حتی اگه خودش شونصد تا بچه داشته باشه! سعی می کنم دیگه نگم!
    وای من خیلی دلم می خواد تو و فلفلی نازت رو ببینم. فقط باید اجازه بدی بچلونمشا! =)))

    و حرف آخر! مرسی (با لبخند)!!!!!!!!!!!!!!!! خخخ
    پسر خوب
    بچه مچه تو دست و بالتون ندارین یه نیشگونم بجای من بزنید
    پسر خوب
    بچه مچه تو دست و بالتون ندارین یه نیشگونم بجای من بزنید
    بچه مچه که زیاد داریم. ولی دلم نمیاد نیشگونش بگیرم!
    هوپ ...
    تو که بدتر از منی! یعنی خدا نکنه یه بچه از کنار دست من رد بشه! انقدر قیافه ام هیجان زده و خنده دار میشه که داد میزنه عشق بچه ام! :-)))
    تازه روز به روز هم بدتر میشم! دکتر جون این نشون میده ما چه قدر دلامون پاکه! خخخ
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">