کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

من نه منم!

  • دوشنبه ۳ مهر ۹۶
  • ۲۰:۳۵

بیست و نه شهریور، کاری به کار تقویم ندارم. برایم مهم نیست که جادوی پاییز در راه است. مهر، نامهربان می آید و هر خاطره خوبی که با خودش می آورد، برای من جز آینه دق نیست!


سی شهریور، با حرص تقویم را از روی میز کامپیوتر برمی دارم و داخل کشو می گذارم.


سی و یک شهریور، با شنیدن آهنگ «همشاگردی سلام» زیر لب حرفهای ناشایست می زنم و بدون این که دلم برای فینقیلی های لباس فرم به تن قنج برود، شبکه را عوض می کنم!


یک مهر، از سر حرص، تا لنگ ظهر می خوابم و همه در و پنجره های اتاقم را هم می بندم تا مبادا از دبستان نزدیک خانه مان صدایی به گوشم برسد!


دوی مهر این عکس را در گروه خانوادگیمان به اشتراک می گذارم و زیرش هم می نویسم: تقدیم به فینقیلیهای خوشگل خودم!


سه ی مهر، صبح زود با یک اخم بزرگ از خواب بیدار می شوم، غرولندکنان وسایلم را داخل کیفم می گذارم، لباسهایم را اتو می زنم و می پوشم و سلانه سلانه راه می افتم طرف دانشگاه. حوصله دانشجوهای شاد و شنگول ترم یکی ام را ندارم. بی حوصله وارد کلاس می شوم و در دلم به آنها می گویم: «آمده اید دانشگاه که چه بشود؟ بروید زندگیتان را بکنید!» لحظاتی بعد، صدای خودم را می شنوم که با شور و حرارت دارم برایشان سخنرانی می کنم که قدر لحظه های خوبتان را بدانید و از تواناییهای جسمی و ذهنی و فراغتی که دارید برای یادگیری هر چه بیشتر استفاده کنید و نگذارید هیچ چیز شما را از تلاش بی وقفه بازدارد و در کنار همه اینها، از زندگیتان لذت ببرید!»


فکرش را بکنید! اینها را من می گفتم! همین منی که... نه این یک من دیگر بود! منی در اعماق وجودم، که علیرغم غرغرها و بی حوصلگیهای آن من رویی، هنوز پر از انگیزه و شور حرکت است و از امید و تلاش خسته نشده و به آینده ای روشن و نزدیک چشم دارد!


+ یک مطلبی در مورد دانشجوهایم می خواستم بگذارم، ترسیدم از اینجا رد بشوند و ببینند! پس در پست رمزی بعدی گذاشتم! هر کس رمز خواست بگوید؛ ولی مدیونید اگر دانشجویم باشید و رمز بگیرید! 

  • نمایش : ۱۵۱
  • طلوع ماه
    منم که دیگه مشخصه.از شاگردات نیستم:-)
    عزیزم! =)

     رمز رو فرستادم برات
    پسر خوب
    سلام 
    شما استاد هستین یا تصور میکردین که دارین برای بچه ها سخنرانی میکنین؟
    سلام.
    استادم.
    خودت باش
    چرا اینقدربا خودت درگیر بودی؟
    دلم می خواست اول مهر دفاع کنم نشد! دیگه میره برای ترم بعد T-T
    حمیده
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    راجب پاییز غر نزنا :-w کلاهمون میره تو هم :-w

    من دانشجوی مکتب ****م، رمز میدی؟! :)))
    با پاییزِ امسال کلاهمون رفته تو هم! تو دیگه کلاهتو جمع کن &)

    مکتب شارمین منظورته؟! =)))
    فرستادم عزیزم