کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

پاره ی تنم!

  • شارمین امیریان
  • پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۶
  • ۰۰:۴۵

نمی دانم بغض من سنگین تر است یا بغض دخترک لواشک فروش که هم باید لحن و نگاهش به اندازه کافی ترحم برانگیز باشد تا بتواند لواشکهایش را بفروشد و هم برادر کوچکش را که مثل ابر بهاری گریه میکند آرام کند و هم او را وادارد حتی در حالی که نه گریه اش بند می آید و نه بلد است خودش را وسط اتوبوس در حال حرکت نگه دارد، لواشکهایش را بفروشد!


چشم از پسرک برنمی دارم. به زحمت می شود گفت ۴_۵ ساله است. تقریبا همسن مهدی و سارای خودمان. در همان سنی که مادرش باید بیاید بگوید بچه ام لجباز و خودسر است و با بچه های دیگر نمی سازد و سر هر چیز بیخودی گریه و زاری راه می اندازد! یا بپرسد به نظرتان بگذارمش مهد یا خودم با او کار کنم یا...


نگاهش می کنم و به یاد مهدی می افتم که با هم اژدهابازی می کنیم و او، که بچه اژدهای پرزور من است، به جنگل می رود و خرس شکار می کند تا من، که مامان اژدهای مهربانش هستم، برایش لواشک خرس درست کنم! سارا را به یاد می آورم که خودش را در بغلم گلوله می کند و می گوید: خاله تو چه قدر مرا دوست داریها! و وقتی می پرسم تو از کجا فهمیدی می گوید چون خیلی لوسم می کنی!


یعنی هیچ کس به فکر لجبازی ها و گریه های بیخودی این پسرک نیست؟ کسی نیست که برایش لواشک خرس یا ببر یا پلنگ یا هر چیز دیگری درست کند و برای شیرین زبانی اش غش و ضعف برود و دم و دقیقه او را بچلاند و.... ؟


نگاهم با پسرک از اتوبوس پیاده می شود؛ دلم هم! اما بغضم ایستگاه به ایستگاه، خیابان به خیابان همراهم می آید و من در تمام مسیر به پیشوند بلندبالای نام "وطنم" فکر می کنم! =(

  • نمایش : ۱۲۷
  • مریم(تداعی آزاد)
    سلام
    منم اوایل اصلا پولی به این بچه ها نمیدادم یا جنس ازشون نمیخریدم ولی الان به سختی میتونم جلوی خودمو بگیرم قبلا به هیچ متکدی پول نمیدادم اما الان به پیرها و معلول ها حتما کمک میکنم البته اونایی که کاملا مشخصه عضو باند تکدی گری نیستن مثلا همیشه جای ثابت دارن و بازاری های اطراف میشناسنشون که کجا زندگی میکنن همیشه به خودم میگم من که سالمم تو مخارجم موندم از یه معلول و پیر چه انتظاری میشه داشت انقد وضع مالی مردم بد شده که خیلی از اینا واقعا عصو باندی نیستن و از سر نیاز دستفروشی یا گدایی میکنن


    سلام عزیزم.
    حالا من برعکس! قبلا کمک میکردم ولی الان فقط یکی دو نفر ثابت هستن که هر وقت ببینمشون کمک میکنم. واقعا سخته بفهمیم به کی باید کمک کرد به کی نه. کاش می شد یه جور اساسی تر به نبازمندهای واقعی کمک کرد. 
    roga 95
    توی دنیایی که همه به فکر خودشون و منافعشونن متاسفانه کسی به فکر این بچه ها و خانواده هاشون نیست
    واقعیت تلخیه
    مینا
    به نظر من، هیچ وقت با پول دادن به فقیر، فقر از بین نرفته، نمی  ره و نخواهد رفت. و این حرف های شما، حرف های پوپولیسیستی هست که یکی دوتا از کاندیدهای رئیس جمهوری هم همیشه اون رو تکرار می کنن.
    ببین دختر خوب، فقر در کشور ناشی از فساد ساختاری و مدیریت ضعیف نهادی و مبنایی هست، نه این حرف های خاله زنکی. 
    وقتی که سیستم خراب هست همه توش مقصراند، اما اون کسانی که سیستم رو به وجود اوردن، و کورکورانه ازساختارهای قدرت حمایت می کنند، و اجازه هیچ تغییر نبیادی وایدولوژیکی را در سیستم نمی دن، از همه بیشتر مقصراند.

    پس، اگه واقعا فقر در کشور ازبین بره، بجای گیر دادن به پول غذای گربه هموطن هات، به فکر پایین کشیدن اون کسانی باش که باعث شدن فقر در کشور نهادینه بشه.
    مینا خانوم متاسفانه اصلا این طور به نظرم نمیاد که به دنبال درک منظور مخاطبت باشی و بعد از اون بخوای در مورد تفاوتهای دیدگاههاتون بحث بی طرفانه و آزادی داشته باشی. 
    بخشی از حرفها رو به طور کل نادیده می گیری و یه مثال رو بزرگ می کنی و بر اساس هر بخشی از گفته ها که مایلی به نتیجه ی از قبل مشخص خودت صحه میذاری. اون هم با این دید غیرقابل انعطاف که همه افراد دارای فلان ویژگی خاص، دارای این مجموعه تفکرات خاص هستند. 
    قبلا هم بهت گفتم گفتگو در این چارچوب رو گفتگوی بیهوده ای می دونم و واردش نمیشم.
    ***از پسر خوب به مینا
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    اولا سلام به نویسنده این وبلاگ 
    امروز یه بنده خدایی میگفت خدایا بی پولی بهمون دادی چرا درد به جونمون انداختی که هر چی در میارم بدم دکتر. من از وقتی که یادمه این آدم سرش خوب میشه پاش میگیره پاش ول میکنه کمرش میگیره. این وسط آدمایی رو میشناسم با سر و وضع آنچنانی و ماشین های قیمتی و پولدار و بدون ناراحتی جسمی. من اگه میخواستم دلداریش بدم تنها حرفی که مثل بقیه بلد بودم این بود که بگم خب خدا به اونا بخشیده تا دست یکی مثل تو رو بگیرن. اما آیا میگیرن؟ خانم چرا کمک نکنن؟  کی کمک کنه؟ دولت؟ مگه دولت کمک میکنه؟ این همون دولتی بود که ** **** *** *** *** ******* **** **** ** ****** *** **** ** ** *** *** ***** *** **** **** ***** *** **** **** ** ***** ********* **** 
    حالا چون دولت کمک نمیکنه اونایی هم که دارن بگن کمک نکنیم تا برن پی کارشون؟؟؟ کدوم کار؟ گرسنگی و فقر و مرگ و هزار بیراهه؟؟؟؟ متاسفانه همچین عقایدی داره جامعه رو به طرف بدبختی و ظلم و فاصله فاحش طبقاتی میکشونه. من همچین عقیده ای رو قبول ندارم 

    سلام.
    ببخشید بخشی از کامنتتون رو حذف کردم چون ترجیح میدم حرفهایی از این دست اینجا مطرح نشه!
    ببینید از یه طرف مینا درست میگه. چون خیلی از این بچه های دستفروش، بخشی از گروه برنامه ریزی شده ای هستن که مجبور به این کار میشن و سود اصلی کارشون به جیب کارفرماشون میره و چیزی از فقر و بدبختی خودشون کم نمی کنه. به این بچه ها دقیقا آموزش داده شده که چه طور گردن کج کنند و ترحم بقیه رو جلب کنند. پس کمک به این بچه ها، در واقع کمک به کاهش فقر و بهبود اوضاعشون نیست. 

    اما به نظر من باید فراتر وریشه ای تر از این به این مساله نگاه کرد. شاید دولت کاری نکنه. ولی خودمون هم با خرید 4 تا لواشک تاریخ مصرف گذشته، مشکل اینا رو حل نمی کنیم. باید کارهای اصولی تر انجام داد.
    مینا
    علت زیاد شدن این بچه ها ، انسان هایی هستند که نمی تونن جلوی احساس شون رو بگیرند و بهش کمک مالی می کنن یا ازشون خرید می کنن.
    اگه هیچ کسی، به هیچ شکلی، هیچ پولی به اینها نده، خودشون جمع می شن و میرن پی کارشون
    درسته عزیزم. این یه بخش ماجراست. ولی بخش اصلی حرف من اینه که چرا تو کشوری که ادعای عدالت علوی میشه و مردمش به صدقه و خمس و زکات و انفاق اعتقاد دارند و حتی فارغ از دین و اعتقاداتشون، ادعای بافرهنگی و روشنفکری میکنن باید فقر و فاصله طبقاتی این قدر بیداد کنه که مادری مجبور بشه رضایت بده پاره ی تنش تو خیابون سرگردون باشه و دستفروشی کنه؟ چرا به فکر راه چاره اساسی برای این معضل نیستن؟ چرا جمعشون نمی کنند، بهشون جا و امکانات نمیدن و به والدینشون کمک نمیکنن شغلی داشته باشن که دست کم بدون نیاز به کار بچه ها بتونن یه زندگی ساده داشته باشن؟ کم آدم تو این مملکت هست که مخارج ماهانه سگ و گربه شون با مخارج یک ماه یکی از این خونواده ها برابری می کنه؟ کم خرجهای غیرضروری می کنیم؟ به نظرم مردم و مسوولین هر دو کوتاهی میکنن!


    ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
    یک نفر در آب دارد می سپارد جان
    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
    آن زمان که مست هستید
    از خیال دست یا بیدن به دشمن
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید
    آن زمان که تنگ می بندید
    بر کمرهاتان کمربند
    در چه هنگامی بگویم من؟
    یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان

    ***


    آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
    نان به سفره، جامه تان برتن
    یک نفر در آب می خواند شما را
    موج سنگین را به دست خسته می کوبد
    باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
    سایه هاتان را ز راه دور دیده
    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
    می کند زین آبها بیرون
    گاه سر، گه پا
    آی آدمها!
    او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
    میزند فریاد و امید کمک دارد
    آی آدمها که روی ساحل آرام، در کار تماشایید!


    هوپ ...
    نه کسی به فکرشون نیست متاسفانه!  :-/
    دلم ریش میشه براشون :/
    دخترخوب
    امروز برای منم همین جور سپری شد تقریبا
    چقدر غم انگیز
    یعنی تو هم فکر میکنی همه مشکلات از  همون پیشوند بلند بالای وطنمون آب میخوره؟
    ابن پیشوند بلندبالا چه سختیهای بلندبالایی رو هم با خودش به همراه اورد
    خیلی زیاد شدن این بچه ها! حتی تو پارکهای بالای شهر هم نمیتونی دو دیقه نبینیشون! چه برسه تو اتوبوس و سر چهارراه و...

    نه عزیزم. اتفاقا من فکر میکنم این مشکلات هیچ سنخیتی با این پیشوند نداره! اگر واقعا طبق این پیشوند عمل کرده بودیم نباید چنین مشکلاتی در جامعه بود. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">