کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

پنج به علاوه ی صفر

  • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶
  • ۱۷:۴۶

1. یادتان هست مرحوم خسرو شکیبایی در شروع سریال خانه سبز، با آن صدای گرم و جذابش متنی را می خواند که محتوای کلی اش این بود که خانه، هر چه هست باید سبز باشد؟ من هم با همین صدای لوس و نخواستنی ام می خواهم بگویم که یک آدم می تواند زن باشد یا مرد، چاق باشد یا لاغر، کوتاه یا بلند، سفید یا سبزه، خوش تیپ یا بدتیپ، و هر چیز یا هر چیز دیگر! ولی مهم این است که باشعور باشد! 

2. واقعا چرا باید بعضی از افراد فکر کنند صرف این که بدون هیچ گونه درکی از مکان و زمان و سایر شرایط مثل وره وره جادو حرف می زنند و یا کارهایی انجام می دهند که مناسب سنشان نیست، به این معنا است که کودک درونشان زنده و پرنشاط است؟ چه کسی گفته است مسوول جلف بازیهایشان، کودک درون است؟ کسی می تواند بگوید کودک درونش فعال است که ساده و بی غل وغش باشد، با همه چیز صادقانه برخورد کند، کینه به دل نگیرد، قهرهایش کوتاه باشد، احساساتش را ساده و بی اغراق بروز دهد، در نگاهش به هر چیز تازگی و شگفتی باشد و... 

3. نمی دانم این که این همه دوستش دارم، این همه دوستم دارد چیز خوبی است یا نه. می دانم که گاهی (بیشتر وقتها) زیادی لوسش کرده ام و هر چه قدر هم تصمیم می گیرم دیگر هرگز این کار را نکنم نمی شود. از این که می بینم همیشه موقع مریض شدن یا مواجهه با مشکل، اولین کسی هستم که به او پناه می برد کمی می ترسم. می داند روی من می تواند همه جوره حساب کند. می داند بی هیچ انتظاری، خودم را به خاطر او به آب و آتش می زنم. می داند اگر لازم باشد بین خودم و او یکی را انتخاب کنم قطعا او را انتخاب خواهم کرد. می داند همیشه حواسم به او هست. گاهی از این که هستم تا پناهگاه امنش باشم لذت می برم، گاهی از این همه تاثیری که روی زندگی اش داشته ام و دارم می ترسم. می ترسم ناخودآگاه در موردش اشتباهاتی کرده باشم یا بکنم. چرا این همه دوستش دارم؟!

4. کسانی که وبلاگم را می خوانید! روشنها و خاموشها! دوستها و ناآشناها! قدیمیها و تازه واردها! واقعی ها و مجازی ها! لینک شده ها و لینک نشده ها! کم سر بزنها و همیشه سر بزنها! می شود بگویید دقیقا چه چیزی یا چه چیزهایی باعث می شود این جا بیایید و مرا بخوانید؟! می شود خواهش کنم دلیلش را، هر چه که هست، خوب یا بد، معمولی یا غیرمعمولی، به طور خصوصی یا عمومی، با اسم یا ناشناس، برایم بنویسید؟ دانستنش از سه جهت برایم مهم است! این سه جهت را بعدا خواهم گفت! فعلا نوبت شما است!
+ حتی اگر خاموش هستید یا به هر دلیل نمی خواهید بدانم مرا می خوانید یا چرا می خوانید، لطفا با استفاده از گزینه ناشناس یا با نوشتن یک اسم الکی، جواب سوالم را بدهید. با تشکر!
+مدیونید اگر ننویسید! =)
+ می توانید چیزهای آزاردهنده وبلاگم را هم بنویسید. 

5. این که مثلاً یک نفر دلش بخواهد سهیلا، نازلی، علی امین زاده، مهدیس و سعید شیربندی دوباره شروع به نوشتن کنند توقع زیادی است آیا؟! =(

  • نمایش : ۳۷۱
  • پسر خوب
    ها یادم اومد درباره شما رو خوندم گفته بودین دهه شصتی هستین من دهه شصتی ها رو خیلی دوست دارم
    عجججب!
    پسر خوب
    سلام بار اول هست که اینجارو میخونم.
    درمورد اولی که گل گفتین شعور!!! چیزیه که خیلی ها ندارن امیدوارم من از اون دسته نباشم آمین
    درباره سومی هم نمیدونم درباره کی صحبت میکنید 
    اما چهارم بازم زوده برای جواب دادن بهش. بذارید یه مدت بگذره بعدش میگم
    سلام
    خوش اومدید.

    فاطمه
    سلام
    میام چون ساده و صادقانه حرفاتو مینویسی. نگاه ریزبین، خیال انگیز و شیرینی به دور و برت داری و علیرغم مشغله هات، انگیزه نوشتنت رو حفظ کردی.

    خوش اومدم...:)
    مرسی عزیزم

    بله واقعا خوش اومدی! خجالتم نمی کشه! خخخ
    🍁 غزاله زند
    میدونی پاسخ سوال *به چه علت وبلاگم رو دنبال میکنید یا مرا میخونید؟* گاهی برام غیرممکن میشه! من همیشه دنبال وبلاگ‌هایی بودم که حس خوبی بهم بده.حس زندگی،شعر و موسیقی،حرفای دل و حتی روزمرگی‌هایی که بودی بارون میده،بوی رسیدن و‌خواستن و‌ شدن.وبلاگ‌هایی که حس طراوت و سرزندگی داره :)  بی‌شک وبلاگ تو برای من جزو اون وبلاگ‌های پرطراوته که حرفای خوب زیادی توش جا گرفته 8) 
    عزیز دلم. تو به من لطف داری. 

    همه اینها ویژگیهایی هست که تو وب خودت به شدت پررنگه. امیدوارم تو زندگیت هم هر روز پررنگتر بشن
    الی
    شعور چیز خوبی است که خیلیها ندارند
    بله متاسفانه

    در مورد بند ۴ نظری نداشتی؟ =)
    غ ز ل
    ١- قطعا شعور چیز خیلی خوبى است نقطه سر خط

    ٢- منم اینجور آدمها رو دلم میخواد بالا بیارم. خال بهم زن ترینند
    من اما فکر می کنم کودک درونم رو گم کردم. منتظرم ببینم با اومدن ماه اک باز پیداش میکنم؟ 
    زیاد اهل کینه میستم. آدمها رو با همه بدیهاشون وقتی می بینم بدیها یادم میره اما خوب خیلیا رو نتونستم ببخشم

    ٣- لابد دوست داشتنیه خوب

    ٤- تجزیه تحلیلت توی مسایل رو دوست دارم. نگاه متفاوتت رو تحسین میکنم. گاهی از ابعادی به مسایل نگاه میکنی که من با خودم میگم عه اینم میشه ها :دی

    ٥- وقتی نوشته های کسی رو دوست داری مسلما دوست داری برگرده

    خیلی گلی اصلا
    ۱. خییییییلی
    ۲. آخه تو الان یه کودک واقعی درونت هست! =) حتما ماهکت با اومدنش همه حسهای قشنگ دنیا رو برات هدیه میاره و کودک درونت هم دوباره برمی گرده. از فکر تولد دخترت دلم قیلی ویلی میره!
    ۳. لطف داری غزل جان. معمولا هر کسی از دور یا نزدیک می شناستش دوستش داره. یه جور خاصیه کلا!
    ۴. ممنونم عزیزم. این که تو چنین نگاهی بهم داری حس خوبی برام داره.
    ۵. نوشته ها و خودشون رو. خوشبختانه نازلی برگشت.


    فدای تو بشم. گلی از خودته غزلکم!
    بهار شیراز
    دوستت داریم و دلمون هم می خواد می خونیمت ... چیکار داری ؟ مگه دکتری؟
    گزینه شماره 3 رو دوست داشتم...
    زود باش دفاع کن جانم ، بازیگوشی نکن
    فدای دلتون! ان شالله دکتر هم میشم =)
    نظر لطفته.
    چششششم. البته اساتید و سردبیرها دارند بازیگوشی می کنند نه من! =)
    نازلی
    سلام شارمین نازنینم
    من یادم نیست از کجا به وبلاگت رسیدم اما دیگه در خروجی گم کردم و موندگار شدم
    دلچسب ترین خصوصیتت برای من صداقتت بود و مهربونی که باعث میشه همیشه دوستانت همراهی کنی
    منطقی که مرز آدمها رو با هم قاطی نمیکنه و روحی که درگیر قضاوت نیست

    در مورد 5 چی بگم آخه ؟چی میتونم بگم ؟    بیا بغلمممممممممممممممممممم
    سلام نازلی عزیزم.
    فکر کنم اول من پیدات کردم، از وب سهیلا. کامنت گذاشتم و تو هم محبت کردی و به من سر زدی.

    مرسی از این همه لطفی که به من داری. تو یکی از کسایی بودی که برام خیلی مهم بود به این سوالم جواب بدی. =)


    اومدممممممم. =)))

    نازلی جون واقعا و از ته دلم می خوام که برگردی. ولی جز همون آیکون گریه کامنتی برات نذاشتم. چون به نظرم وقتی کسی تصمیم به ننوشتن می گیره، حتما نیاز داره مدتی با خودش خلوت کنه. نخواستم خلوتت رو به هم بزنم. ولی هر روز بهت سر میزدم/ می زنم و منتظر پایان خلوتت هستم.

    + بعدتر نوشت: مرسی که برگشتی
    خودت باش
    پس کیه؟

    مشقات تموم شد؟
    همون که گفتی دیگه! گفتی کسی غیر اونه؟ گفتم نه. یعنی کسی غیر اون نیس. یعنی همونه.

    میدونی که "مشقانه هایم تمامی ندارد". ولی حوصله م رفته. تو رو هم خیلی وقته ندیدمت. میخوامت!
    حمیده
    حالا چون تویی بگو. من مشکلی با جوک های قومیتی ندارم :))

    بذار به یه ثبات هاردی برسم بعد :)) [تخمه شکسته، به دوردست‌ها خیره می‌شود.]
    نه. من دختر خوبی ام! جوک قومیتی نمیگم. =)

    ثبات هاردی!!!! =))))) یهو به ثبات لورل نرسی! خخخ
    خودت باش
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    1.شعور!!!!
    2.یوقتا خودمون هم همینطوریم اما برا اینکه از عذاب وجدانمون بکاهیم میگیم کودک درون!
    3.مخاطب این چند خط کسی غیر از ***** هست؟؟؟
    4.حرفات چون از دل برامده بر دل هم می نشینه...
    حادق باش چی رو تایید میکنیا!میبینم که ** * *** ***** ****** **** شد....
    راسی تصمیم داشتم نظر ندم که دفعه بعد از من هم بخوای نظر بذارما اما...
    1. گمشده در رویا!
    2. تو که میگی: من خودمم. هر کی هر فکری میخواد بکنه! &)
    3. نه.
    4. مرسی دوست جونم.
    حادقم! =) چی کار کنم خب! =(
    از تو نمی خواستم نظر بذاری! ولی ممکن بود لنگه کفشی چیزی بردارم... البته همین الانشم دم کتکی! چرا نمیای بریم بیرون خب؟! &(
    حمیده
    یه فرش قرمز هم پهن کن بی زحمت :))
    تو پاشو بیا تو آذربایجان خودمون جمع کن کمک هارو. به اصفهان اعتباری نیس :))))

    :))

    فک می‌کنی بلد نیستم آدرسشو؟! :))
    چشم خانوم مهندس! =))

    الان یه جک ترکی بگم یعنی؟! یا نگم به نظرت؟! خخخ


    باید از آخرین پستت بیشتر از سه روز نگذشته باشه و حداقل ماهی یکی دو بار به روز کنی! &)
    حمیده
    ورود پر فتوح و سرور و اینام رو خدمت شما تبریک میگم بانو. هاردم سوخته بود گوشیمم پکیده الان تو یه جزیره‌ی دورافتاده از تکنولوژی هستم :)) نگی چرا نمیای.

    علت اومدنم هم خود شمایی خانوم دکتر جونم. اینکه میبینم برخلاف مرتبه شغلی و تحصیلیت اصلا خودتو نمیگیری و عین کلی آدم معمولی دیگه حرفاتو مینویسی خودش برام کلی جذابه!

    هرچی هم رمز داری برام بفرست لطفا :))
    الان باید از این شیپورها که از توش گل و روبان و ستاره میریزه بزنم (البته فکر کنم شیپور رو نمیزنن، در شیپور می دمند!)
    کمکهای مردمی که قولش رو دادم، دنبالش هستما! منتها می دونی که اینجا کجاست؟! &)


    فدای تو بشم حمیده جونم. میدونی که شغل و تحصیلات و پول و مقام در چشم من پشیزی نمی ارزه (استیکر جوزدگی و سرخود معطلی و توهم!) =)))


    آدرس وبت رو بده تا رمزها رو برات بفرستم! خخخ (استیکر بدجنس!)
    رضا

    وقتی داشتم کامنت قبلی رو می‌نوشتم هنوز هیچ کامنتی تایید نشده بود، این نشون می‌ده پاقدم کامنتم خوب بوده!

    =)
    رضا
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

    1-عالمی(!) فرموده: شعور دُر گرانیست در هر کَس مجوئیدش!

    +چگونه باید اطمینان حاصل کنیم صدای نویسندۀ پست لوس و نخواستنیه!!؟؟

    2-موافقم، بعضیا فکر می‌کنن رفتار لوس و ننر، جلف‌بازی، ادا و اطفار بچه‌گانه و ... مترادف زنده بودن کودک درونه. در کنار ویژگی‌ها که گفتید اینا هم به ذهنم می‌رسه:سرزنده بودن، بروز آنی احساسات(بدون در نظر گرفتن ملاحظات)، قلبی بخشنده داشتن و....

    +آنانی که "طغیان‌های دوست داشتنی" دارند از جمله این افرادند! &)

    3-خوش به حال ***!

    4-همونطور که می‌دونید امروزه شمار زیادی از نویسندگان(و احتمالا خوانندگان) وبلاگ‌ها رو خانم‌ها تشکیل می‌دهند و درصد قابل توجهی از اتفاقات روزمره و زندگی شخصی‌شون می‌نویسند. این نوشته‌ها برای طیف زیادی از خوانندگان هم جذابه. در این میان بعضی نویسندگان ادبیات و سبک نوشتاری متفاوتی دارن و نوع نگاه‌شون به اتفاقات رومزه باعث میشه نوشته‌هاشون نه روزانه‌نویسی صرف و یکنواحت که یه متن جذاب و خواندنی هم باشه(دو سه وبلاگ نوع دوم را گاهی پیگری می‌کنم).

    وبلاگ شما جزاین دسته وبلاگ ها(روزانه‌نویسی) قرار نمی‌گیره و بیشتر مخاطب خاص داره!  اوایل آشنایی با وبلاگ‌تون طنز آشکار و نهان در نوشته‌ها برام جالب بود و همینطور خود نوشته‌ها رو دوست داشتم، نوشته‌هایی که بعضی‌شون دغدغه من هم بود و نوع نگاه شما به اون مسائل رو می‌پسندیم و دوست داشتم. وبلاگ‌هایی هست که گاهی سر می‌زنی اما انگیزه لازم برای پیگری مرتب یا کامنت گذاشتن رو ایجاد نمی‌کنن که یکی از دلایلش نبود تعامل درست بین نویسنده و خوانندۀ وبلاگه. یه ویژگی مثبت دیگه وبلاگ این بود که برخورد و تعامل شما با خوانندگان جدید که اولین کامنت‌شون رو می‌گذاشتند خوب و دوستانه بود و همینطور پاسخ مناسبی می دادید، همه اینها می‌تونه در تدوام حضور یه خواننده و کامنتر جدید موثر باشه. به علاوه یکی دو بار هم دیدم خواننده‌ای انتقادش از شما بیش از اینکه "انتقاد" محسوب بشه توهین به باورهاتون بود اما شما با احترام و مودبانه پاسخ‌ش رو دادید؛ رفتاری که شاید خیلی‌ها نشون ندن. من و شما هم اختلاف نظرهایی داتشیم اما دوستانه و محترمانه در موردشون بحث می‌کردیم.

     

    یه نکته دیگه هم هست که البته جنبه انتقاد نداره! اونم ابهام در برخی پست‌هاست. یعنی خواننده نمی‌دونه مخاطبش کیه، یه عاشق!؟ کسی که دل نویسنده وبلاگو برده!؟ اصلا همجنسه یا غیرهمجنس!؟ و... همین باعث می‌شد بعضی وقتا دوستان در کامنت‌ها سوال کنن و شما هم با پاسخ‌تون بر ابهام‌ها بیفزایید! به مرور و با آشنایی و شناخت بیشتر اغلب می‌دونستم مخاطب اون نوشته‌های مبهم کیه اما گاهی ابهامیت(!) اونقدر زیاد بود که منم نمی‌تونستم رمزگشایی کنم!!

     

    *خوشحالم که آشنایی با این وبلاگ باعث شد یه دوست خوب به جمع دوستانم افزوده بشه.

    1. عالم واقعا عالمی بوده!
    + هیچ راهی وجود نداره!!!!
    2. درسته. به ویژگیهای خیلی خوبی اشاره کردید.
    3. کی هست؟؟!!!
    4. مرسی از لطفتون.
    ربولی حسن کور
    سلام 
    من که از روی نظری که توی وبلاگم گذاشتین اومدم
    والسلام 
    سلام.
    بله آقای دکتر. 
    و اولین باریه که بدون این که من براتون نظر بذارم شما نظر گذاشتید =)
    به هر حال ممنونم.
    طلوع ماه
    سلام.
    مورد یک و دو رو قبول دارم و تایید میکنم.
    مورد سه رو نفهمیدم مخاطبت کی بود و در مورد کی میگی:-)
    اما مورد چهار کلی فک کردم و این نتیجه رسیدم، ما که تعارف نداریم با هم , فقط هم در حد همین وبلاگ ها از همدیگه میدونیم.به نظر من شخصیت آروم و با ثباتی داری و خیلی پخته رفتار میکنی.خط فکری و اعتقادیت رو دوست دارم و میخونمت.همین.
    مورد پنج منم دوست دارم خیلی ها برگردن و بنویسن ولی متاسفانه به خواستن ما نیست خودشون باید بخوان:-(
    راستی من اون قالب سابقت که بنفش و سفید بود رو بیشتر دوست می داشتم:-)
    سلام عزیزم.
    خب خدا رو شکر =)
    مورد سه: یکی که در حقش مادری کردم! =)
    ممنون طلوع جان. لطف داری. البته خودم همیشه فکر می کنم باید خیلی پخته تر و محکمتر می بودم.
    متاسفانه همین طوره. باید خودشون بخوان. کاش بخوان!
    هوپ ...
    جان هوپ مشکوک میزنی :-))))

    چرا اینجا رو میخونم؟! چون طرز نگاه کردنت به مسائل رو دوست دارم. دلیل دوم و سوم رو هم که قبلا بهت گفتم که چرا احساس نزدیکی بهت میکنم!
    جونت سلامت باشه عزیزم. مشکوک به چی؟! =)))

    بابت دلیل اولت مرسی. دلیل دوم و سومت که عالیه. منتظر سورپرایزهای بعدی هستم! همه ش فکر می کنم دیگه چی می دونی و نمیگی! از بس مرموزی تو =))))
    دخترخوب
    ۱-من دلم میخواست خوشکل باشعور باشم =)
    ۲- آی گفتی آی گفتی آی گفتییییی...یک نفر هست یه جایی مینویسه و من مجبورم بخونم...اینقدر مزخرف میبافه که حد نداره و بعد هم از خودش به عنوان یک نویسنده قهار یاد میکنه که زیادی انرژتیک و فعال و شاد و کودک درون فعال و گوله نمک و ایناست..بالاخره یه روز شجاعت پیدا میکنم و بهش میگم خیلی آدم مزخرف و ننر و بی مزه ایه...حالا میبینی
    +تو چشمای من نیگا کن ببین به من میخوره کودک درونم فعال باشه؟خخخ
    با این مشخصات که تو گفتی فکر کنم کودک درونم در حال جان دادنه آخه من به شدت کینه ایم:/ یعنی طرف باید بیاد بیست سی بار معذرت بخواد تا شاید ببخشمش
    البته یه بار یه همکارام یه تست هوش ازم پرسید و گفت هرچی سریعتر جواب بدی یعنی کودک درونت فعالتره و من در کمتر از پنج ثانیه جوابشو پیدا کردم.الان تونستم بهت فخر بفروشم؟اصلا کودک درون نگو بگو نوزاد درون...جنین درون اصلا =)))
    ۳-کی؟میم؟
    ۴-من بخاطر این میام که اکثر وقتا دقیقا حرف دل منو میزنی...مث همین شماره دو این پست
    و اینکه خیلی قشنگ مسائل رو تجزیه تحلیل میکنی
    ۵-بذار راحت باشن :)

    به به! بالاخره یکی به قسمتهای دیگه ی این پست هم توجه کرد و از این غربت درشون آورد!

    1. خوشگل باشعور =))) به نظر من که هستی. حالا تو بگو نه!
    2. چرا مجبوری بخونی خو؟! 
    + فعال بودن کودک درون نسبیه! مثلا تو به خاطر صاف و صادق و بی شیله پیله بودنت همون جنین درون رو داری اصلا! =)
    3. میگم بهت؛ همراه با جواب اون سوالی که تو جواب کامنتم، تو وب خودت پرسیدی!
    4. عزیز دلم. مرسی.
    5. کاریشون ندارم. ولی آرزو بر جوانان عیب نیست! =)
    پریا ..
    خب من از قلمت خوشم میاد و اینکه با نوشته هات احساس نزدیکی میکنم.:-)
    خوش اومدی پریا جان.
    ممنون از محبتت. 
    منم وب تو رو دوست دارم. ولی وقتی می بینم کتاب معرفی می کنی و من نمی تونم بگیرم حرصم درمیاد =)
    مینا
    سلام
    من اینجا رو می خونم چون ساده  و صمیمی می نویسی. مثل همون خسرو شکیبایی عزیزت.
    سلام.
    لطف داری عزیزم.
    roga 95
    من تورو میخونم چون دوستت دارم چون صادقانه مینویسی میخونمت چون دلم میخواد. لاتجسس شارمین جانم.
    + علی امین زاده و نازلی منم میخوام بنویسن.
    فدای تو پری جان! اصلا تو هر کاری دلت می خواد بکن. منم دیگه قول میدم تجسس نکنم! خخخ

    + خیلی حیفه نمی نویسن.
    رویا
    سلام
    من خودم یکی دو ماهه می خونمتون، هر روز هم سر می زنم
    دلیلش یکی اینه خیلی روان می نویسید، دغدغه هاتون از جنس دغدغه های خودمون و یا آشنا هست، یه کم طنز و تماما صداقت از نوشته هاتون می باره
    احساس می کنم خود خودتون هستید و خیلی بی ادعا می نویسید؛ از حرفاتون بوی غرور نمیاد ، من شخصا هر کی تو وبلاگش از آمار کم نظرات شاکی باشه و یک در میان توی پست هاش بنویسه چرا نظر نمی دین و چرا خاموش می خونید و همش شاکی باشه، زیاد اشتیاق به خوندنش ندارم، خب آدم بعضی وقتا حرفش نمیاد، چی بنویسه، از اینکه توقع کامنت ندارید و من نخوندم چنین چیزی بنویسید خوشم میاد
    من ده دوازده تا وبلاگ دارم که فقط اونا رو می خونم و همشون تقریبا مثل شما هستن
    عوض تمام وقتایی که خوندمتون نوشتم
    و در آخر موفق باشید.
    سلام رویا جون. خوش اومدی.
    مرسی از لطفی که بهم داری. 
    راستش منم ترجیح میدم خواننده های خاموش روشن بشن؛ حتی قبلا رو این قضیه یه کم حساس بودم. ولی الان نه. می دونم که به هر دلیل ممکنه کسی نخواد یا نتونه کامنت بذاره. همین که می خونی و هر روز بهم سر میزنی باعث افتخاره. من فقط از خواننده های خاموشی که منو تو دنیای واقعی می شناسن واقعا دلگیر میشم. چون به نظرم کار اونا سرک کشیدنه.

    ممنون که کامنت گذاشتی. خوشحال شدم. =)