کودکانه هایم تمامی ندارد

There Is No End To My Childhood

غزل
گاهی دلم میخواد نفرین کنم باعث و بانیشو
اما میگم زبونتو گاز بگیر و خیرخواه باش

این یکی از دردناکترین صحنه های زندگیمه
دررررررررررررررررررررررررررررررررررردناک
خیلی دررررررررررررررررررررررررررررردناک
حمیده
آخی ... چقدر دردآوره ...
اوهوم (آیکون شیون!)
رضا

یاد سریال قصه‌های مجید(محصول 1370) افتادم. تو یکی از قسمت‌ها قرار بود روز جمعه مسابقۀ دو برگزار بشه، بخشی از مسیر مسابقه از کنار زاینده‌رود می‌گذشت. در کنار مردمی که برای گذراندن روز تعطیل اطراف رود و سی و سه پل بودند عده‌ای هم داخل زاینده‌رود  قایق‌سواری می‌کردند! از این قایق‌هایی که با رکاب زدن حرکت می‌کنن.


تو دو، سه دهه این شد سرنوشت زاینده‌رود، دریاچه ارومیه، تالاب انزلی و...

متاسفانه الان زاینده رود خشک شده و مجید هم شده عضو شورای شهر!!! قیافه شم دیگه اصلا بانمک نیست.


=(
مینا
البته از اون کافی شاپی که شما ازتوش عکس گرفتین، وقتی تنها باشه حتی زنده رود پر اب هم، قشنگی نداره. 
سلام
تنها نبودم. 
البته کافی شاپ هم نبودم! 
تو عکس آخر سمت راست پل رو نگاه کنی پنجره ی عکس اول رو می بینی. 
طلوع ماه
چقد غم انگیز!
خیلی=(


خوش اومدی
دخترخوب
ای بابا...من سی و سه پل رو اینجوری دوست ندارم:((((((
منم همین طور =((((((


پریا ..
ادم هر دفعه از کنارش میگذره دلش میگیره.. :-(
خوش اومدی همشهری جان!

آره دقیقا =(
roga 95
الهی بمیرم.
دلم گرفت.
خدا نکنه گلم.

آره خیلی دلگیره=(
خودت باش
بد نگذره خانم؟
نه؛ اگه بذارند!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">